• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

دیوار زبــــر.خط خطی های من

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع barani
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

به نقل از raadikaal2:D :

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺑﯿﺰﺍﺭﻡ،ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﻔﺮﺕ ﺣﺬﺭ ﮐﺮﺩﻡ
ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺗﻦ ﺳﭙﺮﺩﻡ ﺟﺎﻣﻪ ﯼ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﻪ ﺑﺮ ﮐﺮﺩﻡ

ﺩﻟﻢ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﻧﺎبــــِ ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ
ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺩﻝ ﺍﯾﻦ ﺁﺭﺯﻭﻫـــﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭ ﮐﺮﺩﻡ

ﺿﻤﯿﺮﻡ، ﺑﺎﻃﻨﻢ، ﺭﻭﺣﻢ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﺑﻨﺪ ﻭ ﺯﻧﺠﯿﺮﺳﺖ
ﺷﺒﯽ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺧﻮﺵ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﺰﯾﻦ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺳﻔﺮ ﮐﺮﺩﻡ

ﭼﻪ ﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻓﮑﺮ ﻧﺠﺎتِ ﻋﺎﻟﻢ ﻭ ﺁﺩﻡ
ﻭﻟﯽ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻓﮑﺮ ﺩﯾﺮﻭﺯﻡ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮐﺮﺩﻡ

ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﻦ ﺗﻮ ﺍﯼ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﺑﯿﺮﺣﻢ ﻭ ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰﻡ
ﭼﻪ ﺷﺐ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻭ ﺷﻮﻕ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺳﺤﺮ ﮐﺮﺩﻡ

ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻣﻐﺸﻮﺷﻢ؟
ﺗﻮ ﻫﻢ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﻣﻦ ﻋﻤﺮ ﻭ ﺟﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻫﺪﺭ ﮐﺮﺩﻡ؟

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﮔﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ،ﮐﺮ ﻭ ﮐﻮﺭﻡ
ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﯿﺶ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺩﻡ ﺳﯿﻨﻪ ﺳﭙﺮ ﮐﺮﺩﻡ
این اولین شعری بود که من از اشعار شما خوندم و میخوام صادقانه اعتراف کنم به این همه استعداد حسودیم شد!!!!!
خیلی عالی بود
فقط یه سوال این شعر کوششی بود یا جوششی؟؟؟؟؟
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

به نقل از raadikaal2:D :

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺑﯿﺰﺍﺭﻡ،ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﻔﺮﺕ ﺣﺬﺭ ﮐﺮﺩﻡ
ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺗﻦ ﺳﭙﺮﺩﻡ ﺟﺎﻣﻪ ﯼ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﻪ ﺑﺮ ﮐﺮﺩﻡ

ﺩﻟﻢ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﻧﺎبــــِ ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ
ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺩﻝ ﺍﯾﻦ ﺁﺭﺯﻭﻫـــﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭ ﮐﺮﺩﻡ

ﺿﻤﯿﺮﻡ، ﺑﺎﻃﻨﻢ، ﺭﻭﺣﻢ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﺑﻨﺪ ﻭ ﺯﻧﺠﯿﺮﺳﺖ
ﺷﺒﯽ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺧﻮﺵ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﺰﯾﻦ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺳﻔﺮ ﮐﺮﺩﻡ

ﭼﻪ ﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻓﮑﺮ ﻧﺠﺎتِ ﻋﺎﻟﻢ ﻭ ﺁﺩﻡ
ﻭﻟﯽ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻓﮑﺮ ﺩﯾﺮﻭﺯﻡ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮐﺮﺩﻡ

ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﻦ ﺗﻮ ﺍﯼ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﺑﯿﺮﺣﻢ ﻭ ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰﻡ
ﭼﻪ ﺷﺐ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻭ ﺷﻮﻕ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺳﺤﺮ ﮐﺮﺩﻡ

ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻣﻐﺸﻮﺷﻢ؟
ﺗﻮ ﻫﻢ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﻣﻦ ﻋﻤﺮ ﻭ ﺟﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻫﺪﺭ ﮐﺮﺩﻡ؟

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﮔﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ،ﮐﺮ ﻭ ﮐﻮﺭﻡ
ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﯿﺶ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺩﻡ ﺳﯿﻨﻪ ﺳﭙﺮ ﮐﺮﺩﻡ

شعرتون خیلی شعر زیبایی بود و به نظرم از اون قول مطبوع هاییه که سعدی تو شعرش گفته که "قول مطبوع از درون سوزناک آید که عود ؛ چون که می سوزد جهان از وی معطر می شود"...
اما اگه بخواهیم به دید انتقادی - برای ارتقای شعر - نگاه کنیم...
ببینید تو بیت اول گفتید از این نفرت حذر کردم... خوب از نفرت حذر کردن معنی اش دوست داشتنه (همون طور که منفی * منفی = مثبت :دال) ... که این با من از تکرار بیزارم تناقضه و جمع نقیضین تو شعر کار خوبی نیست... البته اگه بخواهیم می تونیم یک جور اغراق هم برایش متصور شیم که این تناقض را از بین ببره؛ یعنی بگیم طوری از تکرار نفرت دارم که از اون نفرتش هم حذر و دوری می کنم و کاری بِش ندارم
وزن شعرتون چندان سکته ای نداره؛ و می شه گفت کاملا آهنگین و زیباست؛ البته در بیت "چه دم هایی که ..." حذف فعل صورت گرفته که خوب افعالی مثل "به سر بردن و ... " را فکر نکنم بشه به قرینه معنوی حتی حذف کرد...

اما در مورد مفهوم و پیام شعر... راستش به نظرم خیلی غم انگیزه؛ اما غمش از نوع اون غم خوب خوباس ؛ اگر به گفته هاتون در این شعر معتقدین توصیه می کنم از این غم یک شخصیت بسیار زیبا و انعطاف پذیر از خودتون در بیارین و مس وجودتون را الماس و زر کنید... به این نکته هم توجه داشته باشین که "پرتو خورشید عشق بر همه افتد ولی / سنگ به یک نوع نیست، تا همه گهر شود"
باز هم به خاطر ذوق و قریحه ی شاعرانه تون بهتون تبریک می گم و امیدوارم هر چه بیشتر تقویتش کنید تا از بالقوگی فاصله بگیره و به فعلیت بیشتر نزدیک شه.
موفقون و منصورون
خاک پای همه ی دلسوخته های عالم
علی بی غم :) ;)
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

به نقل از nazaninpary :
فقط یه سوال این شعر کوششی بود یا جوششی؟؟؟؟؟
ممنون ;;) وهمون طور که توی پست قبلیم توضیح دادم حس و موضوع بیشتر شعرام جوششی ـه ولی برای وزن و قافیه
و انتخاب واژه ها کوشش لازم ـه مسلما ;;) ;D

به نقل از ranjame :
شعرتون خیلی شعر زیبایی بود و به نظرم از اون قول مطبوع هاییه که سعدی تو شعرش گفته که "قول مطبوع از درون سوزناک آید که عود ؛ چون که می سوزد جهان از وی معطر می شود"...
اما اگه بخواهیم به دید انتقادی - برای ارتقای شعر - نگاه کنیم...
ببینید تو بیت اول گفتید از این نفرت حذر کردم... خوب از نفرت حذر کردن معنی اش دوست داشتنه (همون طور که منفی * منفی = مثبت :دال) ... که این با من از تکرار بیزارم تناقضه و جمع نقیضین تو شعر کار خوبی نیست... البته اگه بخواهیم می تونیم یک جور اغراق هم برایش متصور شیم که این تناقض را از بین ببره؛ یعنی بگیم طوری از تکرار نفرت دارم که از اون نفرتش هم حذر و دوری می کنم و کاری بِش ندارم
وزن شعرتون چندان سکته ای نداره؛ و می شه گفت کاملا آهنگین و زیباست؛ البته در بیت "چه دم هایی که ..." حذف فعل صورت گرفته که خوب افعالی مثل "به سر بردن و ... " را فکر نکنم بشه به قرینه معنوی حتی حذف کرد...

اما در مورد مفهوم و پیام شعر... راستش به نظرم خیلی غم انگیزه؛ اما غمش از نوع اون غم خوب خوباس ؛ اگر به گفته هاتون در این شعر معتقدین توصیه می کنم از این غم یک شخصیت بسیار زیبا و انعطاف پذیر از خودتون در بیارین و مس وجودتون را الماس و زر کنید... به این نکته هم توجه داشته باشین که "پرتو خورشید عشق بر همه افتد ولی / سنگ به یک نوع نیست، تا همه گهر شود"
باز هم به خاطر ذوق و قریحه ی شاعرانه تون بهتون تبریک می گم و امیدوارم هر چه بیشتر تقویتش کنید تا از بالقوگی فاصله بگیره و به فعلیت بیشتر نزدیک شه.
موفقون و منصورون
خاک پای همه ی دلسوخته های عالم
علی بی غم :) ;)
ممنون از لطفتـ در کل ;)!
1.من از تکرار بیزارم از این نفرت حذر کردم: من در ذات و وجود خودم ار تکرار نفرت دارم ولی جبر زمانه باعث شده از این نفرت چشم پوشی کنم و با توجه به مصراع بعد "ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺗﻦ ﺳﭙﺮﺩﻡ ﺟﺎﻣﻪ ﯼ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﻪ ﺑﺮ ﮐﺮﺩﻡ" دنیا مجبورم کرده فقط یک وجود مادی باشم! :)
2.ﭼﻪ ﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ را ﮐﻪ ﺩﺭ ﻓﮑﺮ ﻧﺠﺎتِ ﻋﺎﻟﻢ ﻭ ﺁﺩﻡ(( به سر کردم))
ﻭﻟﯽ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻓﮑﺮ ﺩﯾﺮﻭﺯﻡ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮐﺮﺩﻡ!
چرا نمیشه حذفش کرد؟ :-?
3.غم شعرام غم نهفته توی شخصیتم ـه!و غم پنهان در پسِ چهره ی خندون :)

ممنون از انتقادات ;) بازم سر بزن!
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من


2.ﭼﻪ ﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ را ﮐﻪ ﺩﺭ ﻓﮑﺮ ﻧﺠﺎتِ ﻋﺎﻟﻢ ﻭ ﺁﺩﻡ(( به سر کردم))
ﻭﻟﯽ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻓﮑﺮ ﺩﯾﺮﻭﺯﻡ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮐﺮﺩﻡ!
چرا نمیشه حذفش کرد؟ :-?

بله؛ میشه به قرینه لفظی حذف کرد؛ درست دقت نکردم ساری!
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

قــــــشنگ بودن ;D
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

گوشه ی دنج اقامتگه نفرت بارم
چنگ ها زد به دلم روح پر از آزارم

یـاد چشمان پر از شیطنتت در دل من
ناگزیرم ز تب داغ دو چشم تارم

من به دیوار اتاقم زده ام تکیه ولی
سست شد،ریخت،ز هُرم نفس تب دارم

تو خداوند مرا نیز به یغما بردی
من دمی کافر و یک لحظه دگر، دین دارم

جای دستان تو بر موی پریشان شده ام....
چند روزیست که از شانه زدن بیزارم!






 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

به نقل از کهــربا :
خیلی طولانی شد غیبتتون ولی خوشحالم که با یه کار عالی برگشتین!

سه ماه که اصن سایت نیومدم!
و اینکه این چندوقت کلا حس شعر نیست..!امروزم سر کلاس فیزیک یهو متناسب با حال و هوایی که این روزا دارم اینُ نوشتم...
خوشحالم که خوب بوده از نطرت..
واسه خودم از نظر اصول و قواعد خیلی اهمیتی نداشت..میخواستم از یه سری بغض رها بشم!که نشدم :)
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

به نقل از kim 2gholo0:D :

عالی بود! ولی بهتره به همین بسنده نکنیم و یک کم بیشتر از یک کم راجع بهش صحبت کنیم

گوشه ی دنج اقامتگه نفرت بارم
چنگ ها زد به دلم روح پر از آزارم
دنج و نفرت بار: پارادوکس خوبی بود. مصراع دوم بهتر بود این طوری باشه که چنگ ها زد به روان این دل پر آزارم؛ چون دله که روح و روان را مبتلا می کنه؛ به قول باباطاهر بلا بی دل خدایا دل بلا بی

یـاد چشمان پر از شیطنتت در دل من
ناگزیرم ز تب داغ دو چشم تارم
این بیت ایرادی که میشه بهش گرفت روان نبودن کلماته متاسفانه؛ در واقع ناگزیرم ز تب داغ دو چشم تارم با مصراع اول هیچ sense ای نمی make اد!...

من به دیوار اتاقم زده ام تکیه ولی
سست شد،ریخت،ز هُرم نفس تب دارم
به به! اغراق زیبایی بود؛ یاد این بیت باباطاهر افتادم که "کشم آهی که گردون را بسوزم؛ که آه سوته دیلان کارگر شی"؛ این بیت هم از نظر وزن و هم آرابه ادبی و هم لطافت و خلاقیت شاعرانه بیت زیبا؛ نمونه و خوبیه

تو خداوند مرا نیز به یغما بردی
من دمی کافر و یک لحظه دگر، دین دارم
همم... اگر جای شما بودم مصراع دوم را این طور مینوشتم: با تو کس نشنود از من که دمی دین دارم! به هر صورت باید دو مصراع از نظر معنایی مکمل همدیگه باشن


جای دستان تو بر موی پریشان شده ام
چند روزیست که از شانه زدن بیزارم!
این بیت نیز بسی بسیار زیبا سروده شده؛تبریک میگم به خاطر طبع موزون و استعداد خوبی که دارید. ان شاء الله تو این زمینه روز به روز پیشرفت کنید
موفقون و منصورون!

 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

مرا آتش بزن هر شب،که ققنوسم نمی بینی
و تنها کن مرا،شاید که می پوسم،نمی بینی

تو را از دور می دیدم،برایم "زندگانی" بود
و امشب عکسهایت را که می بوسم نمی بینی

چه برف سرد سوزانی،چه دلتنگم،چه دلگیری
سکوتم را مکن باور که ناقوسم،نمی بینی

چه تاریک و چه بیرحمی تمام هستی قلبم
که میگریـَم برای مرگ فانوسم نمی بینی

تو ای شهزاده ی رویای من ،ای عشق پر نفرت
من و شب گریه ها از فرط کابوسم!نمی بینی
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

به نقل از kim 2gholo0:D :

بسی بسیار زیبا بود؛ با خواندنش یاد شعر مهدی سهیلی افتادم با مطلع "زبانم را نمی فهمی نگاهم را نمی بینی..." پیشنهاد می کنم هم شعرش را هم آوازش را با صدای استاد گلپا در وقت خالی تون بخوانید و گوش بدهید. از وبلاگم هم می تونید این آواز را دانلود کنید:
مرا آتش بزن هر شب،که ققنوسم نمی بینی
و تنها کن مرا،شاید که می پوسم،نمی بینی
میشه راجع به ققنوس واسم توضیح بدهید؟ راستش نمی دونم این پرنده چه کاربردهایی تو ادبیات داره و به جز این شعر و برخی اشعار نیمایی جای دیگری ندیدمش...


تو را از دور می دیدم،برایم "زندگانی" بود
و امشب عکسهایت را که می بوسم نمی بینی
یک کاری که میشه تو شعر کرد اینه که جای اجزای جمله را عوض کرد تا خواندن آهنگین تر بشه؛ مثلن مصراع اول را می شه این طوری هم گفت: من و روی تو را دیدن، برایم زندگانی بود... ولی خوب تو را از دور می دیدم هم آهنگین و زیباست :)


چه برف سرد سوزانی،چه دلتنگم،چه دلگیری
سکوتم را مکن باور که ناقوسم،نمی بینی
حس آمیزی زیبایی به کار بردید؛ همچنین آرایه ای به اسم التفات... تناسب برف سرد و سوزان و دلتنگی و دلگیری هم جالب بود و ایضا پارادوکس سرد سوزان...

چه تاریک و چه بیرحمی تمام هستی قلبم
که میگریـَم برای مرگ فانوسم نمی بینی
راستش تو این بیت نتونستم ارتباطی بین ترکیب هایی که استفاده کردین پیدا کنم. منظور این بوده که ای وجود قلبم تو چقدر تاریک و بیرحمی که گریه ی من برای گم شدن فانوس هدایتم را نمی بینی؟ به نظرم بهتره به جای قلب از یک کلمه دیگه مثل دنیا و ... استفاده شه

تو ای شهزاده ی رویای من ،ای عشق پر نفرت
من و شب گریه ها از فرط کابوسم!نمی بینی
عشق پرنفرت! عجب عجیبه! :-<

یک حرف کلی هم بزنم راجع به وزنش که فکر می کنم بعضی جاها مشکل داره؛ راستش الان که دارم می نویسم تو فاز شعر گفتن نیستم :دی که بخواهم بیت پیشنهادی ارائه بدم اینجا مثلن ولی خوب خودتون هم می تونید روش کار کنید و توسعه اش بدین... از لحاظ استعداد و بن مایه ی لازم واسه شعر گفتن هم که لازمه اش درون سوزناکه که به گمانم شما نیز چون نسیم سحر در حریم باد ؛ روزی ندیم بلبل و پروانه بوده اید و ان شاء الله که هستید! :)
موفقون و منصورون!
 
Back
بالا