• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

دیوار زبــــر.خط خطی های من

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع barani
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

خيلي هم عالي :لایک
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

خیلی شعراتو دوست دارم >:D< :>

بی نهایت زیبا.... 8-^

تبریک واقعا ;;)
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

اخرین شعرت خیلی خوب بود لایک میشه :لایک
ادمو بد جوری میبره تو فکر + انتخاب واژه هات عالیه :لایک
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

من دومین باره میام تو تاپیکت بار اول سرسری نگاش کردم و رفتم اما این بار بیشترشو خوندم
خوشم اومد جالب مینویسی
حتما ادامه بده
و برات ارزوی موفقیت میکنم ;)
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

نمی‌دانم و سکوت است

که بر سطر سطر کاغذم

رژه میرود

نمی‌فهمم و سیاهیست

که روی نقطه نقطه مرز فهمم

حکم میراند

نمی‌بینم و نمی‌گذارند که چشمانم را باز کنم

می‌گویند سیاهیست می‌گویند مطلقاً ممنوع است

دیدن

م.مهتاب
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

به نقل از kahroba :
خب چرا رو دیوار مردم خط خطی میکنید؟! ;D
كم بزاعطيم ;D ديگه
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

دیگه دونه دونه تشکر نمیکنم ;D
ممنون از این همه حمایت و دلگرمیتون >:D<
+

به نقل از lilp :
نمی‌دانم و سکوت است

که بر سطر سطر کاغذم

رژه میرود

نمی‌فهمم و سیاهیست

که روی نقطه نقطه مرز فهمم

حکم میراند

نمی‌بینم و نمی‌گذارند که چشمانم را باز کنم

می‌گویند سیاهیست می‌گویند مطلقاً ممنوع است

دیدن

م.مهتاب

ممنون که اینجارُ واسه نوشتن شعر قشنگت انتخاب کردی >:D< خیلی خوشم اومد واقعا حست و مفهوم شعر تحسین بر انگیزه :x
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من


ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺑﯿﺰﺍﺭﻡ،ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﻔﺮﺕ ﺣﺬﺭ ﮐﺮﺩﻡ
ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺗﻦ ﺳﭙﺮﺩﻡ ﺟﺎﻣﻪ ﯼ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﻪ ﺑﺮ ﮐﺮﺩﻡ

ﺩﻟﻢ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﻧﺎبــــِ ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ
ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺩﻝ ﺍﯾﻦ ﺁﺭﺯﻭﻫـــﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭ ﮐﺮﺩﻡ

ﺿﻤﯿﺮﻡ، ﺑﺎﻃﻨﻢ، ﺭﻭﺣﻢ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﺑﻨﺪ ﻭ ﺯﻧﺠﯿﺮﺳﺖ
ﺷﺒﯽ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺧﻮﺵ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﺰﯾﻦ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺳﻔﺮ ﮐﺮﺩﻡ

ﭼﻪ ﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻓﮑﺮ ﻧﺠﺎتِ ﻋﺎﻟﻢ ﻭ ﺁﺩﻡ
ﻭﻟﯽ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻓﮑﺮ ﺩﯾﺮﻭﺯﻡ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮐﺮﺩﻡ

ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﻦ ﺗﻮ ﺍﯼ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﺑﯿﺮﺣﻢ ﻭ ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰﻡ
ﭼﻪ ﺷﺐ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻭ ﺷﻮﻕ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺳﺤﺮ ﮐﺮﺩﻡ

ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻣﻐﺸﻮﺷﻢ؟
ﺗﻮ ﻫﻢ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﻣﻦ ﻋﻤﺮ ﻭ ﺟﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻫﺪﺭ ﮐﺮﺩﻡ؟

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﮔﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ،ﮐﺮ ﻭ ﮐﻮﺭﻡ
ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﯿﺶ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺩﻡ ﺳﯿﻨﻪ ﺳﭙﺮ ﮐﺮﺩﻡ
 
پاسخ : دیوار زبــــر.خط خطی های من

به نقل از raadikaal2:D :

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺑﯿﺰﺍﺭﻡ،ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﻔﺮﺕ ﺣﺬﺭ ﮐﺮﺩﻡ
ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺗﻦ ﺳﭙﺮﺩﻡ ﺟﺎﻣﻪ ﯼ ﺧﺎﮐﯽ ﺑﻪ ﺑﺮ ﮐﺮﺩﻡ

ﺩﻟﻢ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﻧﺎبــــِ ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ
ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺩﻝ ﺍﯾﻦ ﺁﺭﺯﻭﻫـــﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭ ﮐﺮﺩﻡ

ﺿﻤﯿﺮﻡ، ﺑﺎﻃﻨﻢ، ﺭﻭﺣﻢ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﺑﻨﺪ ﻭ ﺯﻧﺠﯿﺮﺳﺖ
ﺷﺒﯽ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺧﻮﺵ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﺰﯾﻦ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺳﻔﺮ ﮐﺮﺩﻡ

ﭼﻪ ﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻓﮑﺮ ﻧﺠﺎتِ ﻋﺎﻟﻢ ﻭ ﺁﺩﻡ
ﻭﻟﯽ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻓﮑﺮ ﺩﯾﺮﻭﺯﻡ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮐﺮﺩﻡ

ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﻦ ﺗﻮ ﺍﯼ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﺑﯿﺮﺣﻢ ﻭ ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰﻡ
ﭼﻪ ﺷﺐ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻭ ﺷﻮﻕ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺳﺤﺮ ﮐﺮﺩﻡ

ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻣﻐﺸﻮﺷﻢ؟
ﺗﻮ ﻫﻢ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﻣﻦ ﻋﻤﺮ ﻭ ﺟﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﻫﺪﺭ ﮐﺮﺩﻡ؟

ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﮔﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ،ﮐﺮ ﻭ ﮐﻮﺭﻡ
ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﯿﺶ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺩﻡ ﺳﯿﻨﻪ ﺳﭙﺮ ﮐﺮﺩﻡ
اصلن بچه ی هنرمند بزرگ کردم تحویل جامعه دادم ;D
آفرین فرزندم :x ;D
 
Back
بالا