• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
تو مثل حاصل کار کمال الملک نقاشی و
من خط خطی های کج یک ادم ناشی
یارا غزلی گوی که مستانه بگرییم
مستانه در این غربت عصرانه بگرییم
یادی کن از آن عاشق سودا زده مجنون
زان شور که برخاست از افسانه بگرییم
 
متن خبر که یک قلم بی تو سیاه شد جهان
حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردن است

شهریار
 
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

حافظ
 
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

حافظ
روز از برم چو رفتی شب آمدی به خوابم
این‌ست اگر کسی را عمری بود دوباره!

کلیم کاشانی
 
هر کجا عدل روي بنموده است
نعمت اندر جهان بيفزوده است
 
تو نباشی من از اینده خود پیر ترم
از خر زخمی ابلیس زمین گیر ترم
تو نباشی من از اعماق غرورم دورم
زیر بی رحمترین زاویه ساطورم....
علیرضا اذر
 
تو نباشی من از اینده خود پیر ترم
از خر زخمی ابلیس زمین گیر ترم
تو نباشی من از اعماق غرورم دورم
زیر بی رحمترین زاویه ساطورم....
علیرضا اذر

مرا هر شب چو دزدان، خواب گرد چشم تر گردد
دلمم را با غمت بیدار بیند باز برگردد

#نشانی_دهلوی
 
در این دوزخ به جز تردید راهی تا حقیقت نیست
مرا در آتش تردیدهایم شعله‌ور گردان
فاضل نظری
نیست یاری تا بگویم راز خویش
ناله پنهان کرده ام در ساز خویش
چنگ اندوهم خدا را زخمه ای
زخمه ای تا برکشم آواز خویش
 
نیست یاری تا بگویم راز خویش
ناله پنهان کرده ام در ساز خویش
چنگ اندوهم خدا را زخمه ای
زخمه ای تا برکشم آواز خویش
شايد که به عشق نيک انديشه کنيم
فرهاد شويم و عاشقي پيشه کنيم
سلمان هراتي
 
وقتی از قتل قناری گفتی دل پر ریخته ام وحشت کرد
وقتی آواز درختان تبر خورده باغ در فضا میپیچید
از تو میپرسیدم
به کجا باید رفت؟
حمید مصدق
 
تنها نــه مـن از شـوق سـر از پـا نـشـنـاسـم
یک دسته چو من عاشق بی پا و سر اینجاست
 
تا به کی این من دیوانه به میخانه نشینم
تا تو لیلا شوی و من در دل جانانه نشینم
"مرتضی غفوری"
 
تا به کی این من دیوانه به میخانه نشینم
تا تو لیلا شوی و من در دل جانانه نشینم
"مرتضی غفوری"
من از رندی نخواهم کرد توبه
و لو آذیتنی بالهجر و الحجر
 
من از رندی نخواهم کرد توبه
و لو آذیتنی بالهجر و الحجر
روزم به غم جهان فرسوده گذشت
شب در هوس بوده و نابوده گذشت
عمری که ازو دمی جهانی ارزد
القصه به فکر های بیهوده گذشت
 
تو خود وصال دگر بودی ای نسیم وصال
خطا نگر که دل امید در وفای تو بست
روزم به غم جهان فرسوده گذشت
شب در هوس بوده و نابوده گذشت
عمری که ازو دمی جهانی ارزد
القصه به فکر های بیهوده گذشت
 
Back
بالا