پاسخ : مشاوره انتخاب رشته دانشگاه - گروه تجربی
به نقل از Fireball.II :
چرا سیاه نمایی میکنید دیگه؟ خوابگاه یه چیزی داره به اسم سالن مطالعه، اتفاقن روزای امتحان بچه های بومی میومدن خوابگاه با هم میخوندیم.
سیاه نمایی بکنم که چی بشه ؟! :) :) :)
مجبور خواهید بود خودتون رو با افراد جدید تظبیق بدید؟ دا هل؟ اعضای یک خانواده شبیهند؟ برای من خیلی هم خوشایند بود این قضیه و دقیقن برعکس شما. پس حکم کلی صادر نکنید. ممنون.
تنوع غذای دانشگامون هم از خونه بهتر بود ((: حالا شاید خونه ما زیادی داغون بود نمیدونم دیگه. غذاتون همیشه حاضره کجاش عیبه؟ نفمیدم.
کسی که این متن رو میخونه، خب عقل و شعورش میرسه که بفهمه مشکلی داره با اینکه با اخلاقهای جدید و فرهنگهای متفاوت کنار بیاد یا نه! پس مطمئنا هیچگاه اینها رو حکم کلی نمیدونه. :)
من خودم مشکلی با هم اتاقیهام با شخصِ هم اتاقیهام نداشتم. از نظر فرهنگی هم مشکلی نداشتم باهاشون. ولی چند مورد دعوای شدید بین بچه ها رو دیدم! که حتی کارشون به حراست کشیده بود!!! (البته بچگی یکیشون باعث شده بود!) یا دوستانی که با هم اتاقیهاشون جور نبودن! اتاقشون دو گروه شده بودن کلا، دائما در حال بحث با هم! :) اینها رو هم باید در نظر بگیره، قرار نیست همیشه گل و بلبل باشه! :) چون اتاقها هم پر بودن، و چون بچه های دیگه تمایلی با افتادن با آدمهای جدید رو نداشتند، نمیتونستن اتاقهاشون رو هم عوض کنند! :) از دوستان گله میکردن از هم اتاقیشون که سنتور میزد! (چطوریش رو نمیدونم!) و به خواست بقیه برای سکوت هم توجه نمیکرد! یا با دو تا دوست دیگه ش شروع میکردن به داد زدن و جیغ کشیدن به خاطرِ تخلیه ی انرژی! (همشون دانشجوی پزشکی بودن!)
غذا در خونه هم آماده ست! نهایتا اون روزهایی که درسش سبکتره میتونه تو چیدن سفره کمک کنه! ولی خب، ما که تو خوابگاهمون باید میرفتیم غذامون رو بگیریم! دو سه بار هم این اواخر غذا به بچه ها نرسید (!) و حتی وقتی دیرتر (حتی یک ربع!) میرفتند، میگفتن غذاها رو جمع کردیم! #واقعی خودِ من هم که دیر میرسیدم از دانشکده، از اواسط اردیبهشت دیگه کلا غذا نمیتونستم بگیرم!
لابد یه مقدار مسوولیت پذیر بودن بده؟ این که دیگه بزرگ شدین و خودتون بتونین بشورین و اینا بده؟ یا چی
باز هم بستگی داره. باز هم دارید الکی حکم کلی صادر میکنید. اصولن بچه های ی اتاق معمولن ساعت خواب و ایناشون هم شبیه هم میشه. مثلن معمولن بچه ها عصرا خواب بودن. کسی م ک میخاس بخونه میرفت سالن مطالعه. تازه شما کنار تختت پرده میکشی ی سیم هم میکشی تو تختت هر وقت خواستی میخوابی هر وقت خواستی میخونی، حالا شما بگو 4 نصفه شب.
من اولِ حرفم هم از ایشون پرسیدم براتون استقلال مهم ه یا علم! کسی که بخواد بیشتر و بهتر درس بخونه، باید فکرش رو از حاشیه ها در امان نگه داره خب! کلا خوابگاه بخشی از انرژی آدم رو میگیره! با این حال:
اینکه ظرف بشوری چه ربطی به مسئولیت داره ؟! لابد این هم که همه ی وسایلهات رو تو یک کمد کوچیک جا بدی و وسایلهای مورد نیازت رو به خاطر شرایط خوابگاه نتونی با خودت بیاری و وسایلهات امنیت نداشتن باشن تو خوابگاهت و همه ش فکرت پیش وسایلت باشه که ای بابا قفلش نکردم هم به مسئولیت ربط داره؟! من خودم و کلا از واحدمون، مانتو و پتوی چندتا از بچه ها مون رفت! هیشکی هم مسئولیتش رو عهده نگرفت! گفتند کار خودتون ه! منظم بودن اتاق هم، یعنی تو یه وسیله ت رو زمین بمونه حتی له میشه زیر پا! ولی لااقل تو اتاق خودت میدونی تا وقت کنی وسایلت رو سرِ جاش بذاری، له نمیشن!
تو واحد ما هم ساعات خواب یکی نبود! یعنی هرکی هرتایمی میخواست میخوابید و هر تایمی میخواست بیدار میموند و هیچ کس هم نمیتونست بگه تو باید الان بخوابی!! خیلی از شبها هم اتاقیهای من بیدار میموندن! ولی من توانایی شب بیداری رو نداشتم!
و در نهایت، من از اولِ راهنمایی زندگی خوابگاهی رو تجربه کردم، به خاطر مسابقاتم، اما نهایتا یک هفته طول میکشید و این هم، چون همه مشغول مسابقه بودند اذیت کننده نبود، همه سرگرم یک کار بودند، اما خوابگاه و افرادش یعنی افرادی که باید حداقل یک ترم یا یک سال باهاشون "زندگی" کنی! یعنی وقتی تو درس میخونی، هم اتاقیت دلش میخواد کارِ دیگه بکنه! اونم توی یک فضای کوچکِ محدود! مطمئنا زندگی کردن با اقامت کوتاه مدت کنار هم فرق میکنه و یه اصول دیگه داره! من ترجیح میدم همچنان وقتی نیاز بود مجبور باشم در کوتاه مدت، همه ی کارهام رو خودم انجام بدم، در حالات عادی کسل کننده ست!
و وقتی میگن "عوضش خوابگاهیا کار یاد میگیرن" یعنی انداختن چندتا لباس به ماشین لباسشویی و چندتا ظرف به ماشین ظرف شویی نیاز به یاد گرفتن خواهد داشت؟!
+ اینم اضافه کنم، من خودم از اینکه دور و برم شلوغ باشه، یا افراد به روشهای مختلف تمرکزم رو بهم بزنن خوشم نمیاد، در حقیقت اذیت میشم! خوابگاه همچین پتانسیلی داره.
:)