• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

# جامعه شناسانه

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع fteh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

fteh

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
636
امتیاز
4,894
نام مرکز سمپاد
علامه حلی
شهر
خوزستان
سال فارغ التحصیلی
90
سلام
این جا جایی است برای پویش در جامعه.
آن دسته از سوال هایتان را که فکر میکنید نیاز به تاپیک جداگانه ندارند، اینجا بپرسید.
فیلم و عکس مرتبطی اگر دارید قرار دهید.

+مدیر گرامی تاپیک مشابه پیدا نکردم،اگر لازم دیدید انتقال و ارجاع دهید.

برای شروع

چرا آن عقلانیتی که با نظر به شرایط تاریخی مختلف و بر اساس عقاید و ارزش های فرهنگی به نظام سازی، سازماندهی و مدیریت اجتماعی میپردازد (همان عقلانیت سطح دوم) عقل ابزاری است؟
مگر عقلانیت ابزاری یکی از اقسام عقل در معنای عام
نیست که نام عقل تجربی و حسی را هم برای آن برگزیده اند؟
 
این مطلب رو در کانال جامعه‌شناسی علامه دیدم و خوشم اومد

چرا در ایران، نیت شیطانی این قدر زود به تجاوز منجر می‌شود؟


از دختر دبستانی روستایی، فقط کفش‌هایش پیدا شده بود. چندی بعد جنازه ی خفه شده ی او، پس از تعرض یافت شد. متجاوز و قاتل که بود؟ مردی متأهل! او گفت: "دخترک را تنها دیدم، نیتی شیطانی به ذهنم رسید، آن را عملی کردم!
چگونه است که در ایران، این نیت های پلید شیطانی، زود به مرحله عمل می‌رسند؟
اگر قرار باشد نیت شیطانی این قدر سریع ایجاد شده و به مرحله ی عمل برسد، در کشورهای غربی، که استخر‌ها مختلط، مشروب فروشی‌ها در دسترس، تابلوهای نیمه عریان در مقابل و فیلم های شهوت انگیز تلویزیون در دید همگان است، باید روزانه ده ها هزار نفر مورد تعرض قرار گیرند.
پاسخ سؤال در این نکته است که این جمله ی سه قسمتی (دخترک را تنها دیدم، نیتی شیطانی به ذهنم رسید، نیت خود را عملی کردم)، در حقیقت جمله‌ای چهار قسمتی است: "دخترک را تنها دیدم، نیتی شیطانی به ذهنم رسید، "دیدم انگار در این مملکت، کسی به کسی نیست"، نیت خود را عملی کردم!"
کشورهای غربی با درست در اختیار گرفتن قدرت رسانه‌ای، به هر نافهمی فهمانده‌اند که در این شهر، نسبت به جرم های خشن، به ویژه نسبت به کودکان و دختران، حساسیت زیادی وجود دارد و "کسی به کسی هست!" وقتی دختر ده ساله‌ای به نام "هولی جونز" در کانادا ناپدید شد، به مدت دو روز، "خبر اول" تمام شبکه‌های مهم خبری آن کشور بود!
ما چه می‌کنیم؟ فورا این گونه اخبار را پنهان می‌کنیم تا زمان دستگیری احتمالی مجرم!
آیا از کم شعوری غربی هاست که برنامه‌های مهم تلویزیونی را قطع کرده و تعقیب و گریز یک مجرم را به طور زنده پخش می‌کنند؟
اتفاقا غربی‌ها در این موارد، بسیار عاقلانه عمل می‌کنند چون می‌دانند مسئله ی اصلی، دستگیری مجرم نیست، بلکه فهماندن این امر، به مجرمان بعدی است که این جا، شهر است نه جنگل؛ و ربودن یک کودک و یا تعرض به او، یعنی مواجهه با کل حکومت و مردم.
در ایران ما، وقتی یک جانی به یک دختر تعرض می‌کند حداکثر خود را با یک خانواده، طرف می‌بیند که به راحتی با تهدیدهایی مانند پخش فیلم تعرض و یا تجاوز به عضو دیگر خانواده، آنان را از شکایت منصرف می‌کند. ولی در غرب، کودک، از جامعه ربوده می‌شود نه از خانواده؛ و جانی می‌داند از فردا، جنایت او مورد توجه همه ی رسانه هاست و انصراف شاکی خصوصی تأثیری ندارد.
من نمی‌دانم تعداد "جنگل بانان" در این کشور چند نفر است ولی هر چه هست، تعداد "جنگل بینان"، یعنی کسانی که جامعه ی ایران را مثل "جنگل" تلقی می‌کنند و از قمه کشی و ربایش و تهدید و تجاوز و جرم های دیگر ابایی ندارند، کم شمار نیست.
به سبب جمعیت رو به رشد "جنگل بینان" است که اگر آینه ی دو خودرو، کمی با شدت به هم برخورد کند، پیاده شدن از خودرو با قمه، منظره ی نادری در تهران نیست!
مردم عادی به کنار، در کدام کشور جهان، شروران در مواجهه با پلیس، به جای فرار، مکررا با قمه به مأموران مسلح حمله می‌کنند؟ آیا این پدیده‌ها دلیلی بر گسترش تعداد "جنگل بینان" نیست؟
و همچنین است داستان اختلاس، رشوه، غارت بیت المال و...
نماز صبح، رادیو را باز می‌کنید، پیام اخلاق می‌دهد، از خانه خارج می‌شوید، بر دیوار روبرو، پیام اخلاقی نوشته است. در و دیوار شهر، پر است از تابلوها و بیلبوردهای اخلاقی.
تلفن های همراه پی در پی پیام های اخلاقی از دوستانمان، گروه های وایبری، فیس بوکی و تلگرامی‌مان برایمان باز می‌کند.
بالای سربرگ نامه های اداری مان، پیام اخلاقی نوشته است، آخوند اداره مان، ظهر، کلی برای ما اخلاق می‌بافد. عصر به مراسم ختم می‌رویم، کلی اخلاق می‌آموزیم.
از ده شبکه ی سیما، دست کم در هر زمان، شش تا مستقیم، سخنرانی فلان آقا را پخش می‌کند که پیام اخلاق می‌دهد. آن هایی هم که فیلم پخش می‌کنند، همان حرف ها را از زبان هنرپیشگانشان، دوباره به خوردمان می‌دهند!
راستی اگر بنا بود این پیام ها کاری بکند، ما الان باید در بهشت اخلاق زندگی می‌کردیم! نیاز به چک و سفته و ضامن، برای پول دادن و گرفتن و کاسبی نداشتیم. کلانتری ها و دادگاه های ما، مانند سوئیس بیکار بودند!
چند روز پیش، فرمودند: "ما پانزده میلیون پرونده در نوبت دادرسی داریم!"
اگر بپذیریم که هر پرونده حداقل دو شاکی و متشاکی دارد و هرکدام، حداقل یک خانواده ی سه نفره و نه بیشتر باشند، تعداد افراد درگیر دادگستری ایران، رقم سرسام آور ۶۰ میلیون نفر است و فاجعه یعنی این!
ای قربان درس اخلاق دادنتان!
می‌بینید همه چیزمان به همه چیزمان می‌آید:
بیشترین متخصصان پزشکی؛ و بیشترین آمار بیماری!
بیشترین روحانی و معلم اخلاق؛ و بیشترین پرونده ی دادگستری و کلانتری!
بیشترین بانک و سیستم حسابرسی؛ و بیشترین دزدی و اختلاس!
ما خنده دارترین مردم جهانیم!
هیچ جاوهیچ کس را هم در دنیا آدم حساب نمی کنیم!
 
آخرین ویرایش:
فکر کنم یکی از تاپیکهای مفیدی که قابلیت مهم شدن ومرجع شدن رو داره تو انجمن همینه:)
ممنون از دختر باهوشم:)
 
وا مصيبتا بر جامعه اي كه "عصب سوخته" شود!
( رخشان بنی اعتماد)

سالها پيش به عيادت زن جواني كه خودسوزي كرده بود رفتم . شدت جراحت اش بسيار بالابود. شوكه شدم از صورت خندان و بي نشان از هيچ دردش كه تنها بخش پانسمان نشده همه بدن سوخته او بود . به راحتي حرف مي زد و انگار مي خواست به زبان بي زباني به من بفهماند كه خوشحال است از اين كه تلاش اش براي خودكشي بي اثر مانده و زنده است . خوش باورانه به دكتر معالج اش گفتم كه چه معجزه اي ! حالش كه خوب است و درد ندارد . جواب دقيق تخصصي دكتر به يادم نيست ولي واژه " عصب سوخته " از لابلاي حرف هاش هرگز از يادم نرفت چون دو روز بعد زن جوان مُرد ...
جامعه ما " عصب سوخته" شده ، زخمي و زخم خورده از دردهايي كه تا عمق استخوان و رگ و پِي هاي مان را به آتش كشيده ، اما انگار نبايد همچنان واقعيت را باور كنيم .
باور كنيم كه جامعه نياز جدي و عاجل به آسيب شناسي اجتماعي دارد.
باور كنيم كه زير نقاب دروغين اخلاق بر ظاهر جامعه ، چه تعفني از اميال سركوب شده و جواب نگرفته غليان مي كند .
باور كنيم كه ناديده گرفتن نيازها و نبود امكان براي تخليه فشار غرايز طبيعي مي تواند هر انسان كم ظرفيتي را به هيولاي دريده و افسار گسيخته اي مبدل كند .
باور كنيم آموزش هاي هشدار دهنده از سنين كودكي يك ضرورت است و تا حد بسيار زيادي مي تواند اين طفل معصومان را از خطر آزار نه فقط منحرفان جنسي ، حتا محارم خود محافظت كند .
باور كنيم سيستم آموزشي مطيع پرور و فرمانبردار استقلال شخصيتي و " نه " گفتن را از كودكان ما گرفته است .
باور كنيم كه سرپوش گذاشتن بر واقعيت هاي هولناك هر روزه و تكرار شونده در جامعه و ماله كشيدن بر حفره هاي عميق موجود، نياز به جراحي هاي جدي براي راهكارهاي عاجل دارد .
واقعيت است كه همه ما " عصب سوخته " شده ايم . از تكرار مصيبت هاي مكرر و مكرر ...
و نه بي قيدي و بي دردي .
جواب نگرفته از چرايي يك فاجعه ، مصيبتي ديگر بر سرمان هوار مي شود . بي دليل نيست كه اجازه تجمع براي عمومي كردن هيچ اعتراضي صادر نمي شود ، چون براي گرفتن جواب سوال هاي بي شمار سالها بايد به تحصن بنشينيم.
تا زماني كه به مصداق اسم هوشمندانه فيلم پوران درخشنده ، " هيس، دخترها فرياد نمي زنند " و اثبات اين واقعيت كه " هيس ، پسرها هم نبايد فرياد بزنند " و " هيس ، فرياد كه هيچ ، هيچكس حق طرح سوال ، حق اعتراض ، حق آموزش مراقبت هاي دفاعي لازم به بچه هاي در معرض آسيب ، باسونامي غرايز فرو خفته و سركوب شده كمين گرفته در هر كوچه ، پس كوچه اي را ندارد " . ( هيس ، موضوعات كو چكي مثل " آتنا " را بزرگ و سياه نمايي نكنيد ، كارهاي بزرگ تر فرهنگي مثل لغو مجوز كنسرت و توقيف فيلم هاي سينمايي و پايين آوردن ديش هاي ماهواره و رعايت حجاب ظاهري در الويت است.)

شما سمپادیا! آیا شما توانایی نه گفتن،اعتراض،نگه نداشتن رازهای خطرناک و...را یاد گرفته اید؟
آیا تا به حال در مورد گره های نا به همگون ذهن خود با کسی مثل پدر، مادر، مشاور و هر کسی که به نظرتان قابل اعتماد است صحبت کرده اید؟
مشتاقم واکنش های شما رو نسبت به این پست بدونم.
 
ابن خلدون مؤسس «علمی از تشکیلات اجتماعی» بوده که به آنچه امروزه جامعه‌شناسی خوانده می‌شود شباهت دارد؛[۲] چنانچه برخی از محققین ابن خلدون را پدر جامعه‌شناسی می‌شناسند.[۳][۴] بگفتهٔ دانشنامهٔ بریتانیکا جامعه‌شناسی در اواخر قرن ۱۹ میلادی بواسطهٔ کارهای امیل دورکیم در فرانسه، ماکس وبر و گئورگ زیمل در آلمان، رابرت پارک و آلبیون وودبری اسمال در آمریکا ظهور کرد.
 
شما سمپادیا! آیا شما توانایی نه گفتن،اعتراض،نگه نداشتن رازهای خطرناک و...را یاد گرفته اید؟
آیا تا به حال در مورد گره های نا به همگون ذهن خود با کسی مثل پدر، مادر، مشاور و هر کسی که به نظرتان قابل اعتماد است صحبت کرده اید؟
واقعا نه. و واقعا از این ناتوانی ضربه دیدم. نمیدونم چرا اینجوریه. هربار توی ذهن خودم مرور میکنم که توی این شرایط باید اینکار رو بکنم. هربار با خودم تمرین میکنم اما...
توی 20% موارد میتونم از این توانایی ها استفاده کنم. کم میارم. نمیدونم چقدرش مشکل از منه. شاید همه ش...
 
واقعا نه. و واقعا از این ناتوانی ضربه دیدم. نمیدونم چرا اینجوریه. هربار توی ذهن خودم مرور میکنم که توی این شرایط باید اینکار رو بکنم. هربار با خودم تمرین میکنم اما...
توی 20% موارد میتونم از این توانایی ها استفاده کنم. کم میارم. نمیدونم چقدرش مشکل از منه. شاید همه ش...

باید خوشحال باشین که به ضعف خودتون آگاهی دارین.جای نگرانی هست اما نه آنقدر که فکر میکنین.هیچکدوم از ما، انسان های کاملی نیستیم.مشکلاتی داریم و از اونجا که اکثر افعالمون ارادی هست و همچنین ساختار رشدی و نقشه ی شناختی ذهنمون قابل انعطاف هست به راحتی میتونیم این مشکلمون رو رفع کنیم.
چرا فکر میکنین نمیتونین ؟ شاید راه اشتباهی رو برای حل مشکلتون انتخاب کردین.آیا وقتی میخواین اعتراض کنین جلوی خودتون رو میگیرید و میگین زشته؟آیا وقتی میخواین راز مهمی رو به کسی بگین منصرف میشین و توی خودتون میریزین؟
اگر اعتراض نمیکنید به این فکر کنید که چطور بقیه هر چی میخوان میگن؟اعتراض میکنن حقشونو میگیرن.من چرا نه ؟پس اگر اعتراض اونا وارده اعتراض من هم وارده.من هم انسانم.عضوی از این جامعه.من هم حق اعتراض دارم.
یا در مورد راز یا فکری که ذهن شما رو مشغول کرده...شاید موقع گفتن راز نزد آدم معتمد و بالغ نمیرید و تا میاید هم کلام بشید پشیمون میشید و رازتون رو نمیگید.یا به خاطر ترس از آبرو ،همان مشکلی که گریبانگیر جامعه ی ما هست ، غمی رو که سر دلتون مونده به کسی نمیگین.
پیشنهاد میکنم مشکلتون رو باز تر کنید تا به کمک اعضای سایت به شما همیاری برسونیم.تفکر جمعی هست و سود آور.
 
چرا فکر میکنین نمیتونین ؟ شاید راه اشتباهی رو برای حل مشکلتون انتخاب کردین.آیا وقتی میخواین اعتراض کنین جلوی خودتون رو میگیرید و میگین زشته؟آیا وقتی میخواین راز مهمی رو به کسی بگین منصرف میشین و توی خودتون میریزین؟
بعضی وقتها مثلا یکجایی راننده تاکسی یا فروشنده هزینه بیشتری میگیره و من به این فکر میکنم که پونصد تومن یا هزار تومن ارزش اینو نداره ک بحث کنم و بیخیالش میشم ولی آخر ماه میبینم شاید 20-30 تومن همینجوری رفته.یا مثلا باقیمونده غذای رستوران رو رها میکنم درحالیکه درستش اینه که ظرف کنم و ببرم چون یک براش پول دادم و دو اسراف میشه. تو کشورهای متمدن که انجام میدن این کار رو ولی تو کشور ما اسراف یه جور لارج بودن معرفی میشه.
خودم یه مدتیه ک حرف میزنم ولی اکثرا به بهونه ارزش بحث نداره یا از ترس بیجا حرفمو میخورم. اگه خودم نخورم هم توی بحث اگه یذره توهین بشنوم خیلی جوابای سنگینی میدم پس اطرافیانم خفه م میکنن.
رازهامو خیلی برای خودم نگه داشتم که سنگین شدم.به قول یکی از دوستام خط قرمزم صحبت درباره گذشته م هست. البته دلیل داره چون از گفتن راز به بقیه خیری ندیدم و خیلی اذیت شدم. ولی یه کسایی هستن که راحت سفره دلمو واسه شون باز میکنم.
اگر اعتراض نمیکنید به این فکر کنید که چطور بقیه هر چی میخوان میگن؟اعتراض میکنن حقشونو میگیرن.من چرا نه ؟پس اگر اعتراض اونا وارده اعتراض من هم وارده.من هم انسانم.عضوی از این جامعه.من هم حق اعتراض دارم.
به این فکر کردم اما همیشه نوبت به من که میرسه همه سفت پای موضعشونن. قانون یهو براشون مهم میشه و... دلیلم برای اعتراض همین فکرا هست.
به خاطر ترس از آبرو ،همان مشکلی که گریبانگیر جامعه ی ما هست ، غمی رو که سر دلتون مونده به کسی نمیگین.
اتفاقا یکی از ویژگیهام اینه که اصلادر قید آبرو نیستم. فقط نظر چند نفر محدود برام مهمه و نظر بقیه مردم هیچ اهمیتی نداره. بوده مجموعه کارهای احمقانه یا لاابالی نمایانه یا بی پرده ای که راحت انجام دادم چون درلحظه احساس کردم درسته و خودم راحتترم.
پیشنهاد میکنم مشکلتون رو باز تر کنید تا به کمک اعضای سایت به شما همیاری برسونیم.تفکر جمعی هست و سود آور.
خوشحال میشم...:)
 
راستی من هنوز تو تاپیک #جامعه شناسانه با شما کار دارم هنوز.
والا فکر میکنم تا اینجا مشکلمو یکم باز کرده م. نمیدونم دیگه چی بگم. ترجیح میدم سوال داشته باشم و بهش جواب بدم تا صرفا یه توضیح بدم. :)
 
  • لایک
امتیازات: fteh
بعضی وقتها مثلا یکجایی راننده تاکسی یا فروشنده هزینه بیشتری میگیره و من به این فکر میکنم که پونصد تومن یا هزار تومن ارزش اینو نداره ک بحث کنم و بیخیالش میشم ولی آخر ماه میبینم شاید 20-30 تومن همینجوری رفته.یا مثلا باقیمونده غذای رستوران رو رها میکنم درحالیکه درستش اینه که ظرف کنم و ببرم چون یک براش پول دادم و دو اسراف میشه. تو کشورهای متمدن که انجام میدن این کار رو ولی تو کشور ما اسراف یه جور لارج بودن معرفی میشه.
خودم یه مدتیه ک حرف میزنم ولی اکثرا به بهونه ارزش بحث نداره یا از ترس بیجا حرفمو میخورم. اگه خودم نخورم هم توی بحث اگه یذره توهین بشنوم خیلی جوابای سنگینی میدم پس اطرافیانم خفه م میکنن.
رازهامو خیلی برای خودم نگه داشتم که سنگین شدم.به قول یکی از دوستام خط قرمزم صحبت درباره گذشته م هست. البته دلیل داره چون از گفتن راز به بقیه خیری ندیدم و خیلی اذیت شدم. ولی یه کسایی هستن که راحت سفره دلمو واسه شون باز میکنم.

به این فکر کردم اما همیشه نوبت به من که میرسه همه سفت پای موضعشونن. قانون یهو براشون مهم میشه و... دلیلم برای اعتراض همین فکرا هست.

اتفاقا یکی از ویژگیهام اینه که اصلادر قید آبرو نیستم. فقط نظر چند نفر محدود برام مهمه و نظر بقیه مردم هیچ اهمیتی نداره. بوده مجموعه کارهای احمقانه یا لاابالی نمایانه یا بی پرده ای که راحت انجام دادم چون درلحظه احساس کردم درسته و خودم راحتترم.

خوشحال میشم...:)
ببینید نگه داشتن راز کار درستی هست اما راز خطرناک نه.خیلی از آسیب های اجتماعی مثل اعتیاد به مواد مخدر و...در نتیجه ی این هست که ما رنج ها و درد ها و راز های آزار دهنده ی خودمون رو آزاد نمیکنیم و درون خودمون روی هم انباشته میکنیم تا اونجایی که مثل یه غده ی سرطان زندگی ما رو تحت الشعاع قرار میده.
حالا منظور شما از راز کدوم نوع راز هست؟

با گفتن این حرف که آبرو برام مهم نیست منو به شک وادار کردین.میشه دقیقتر برام توضیح بدین؟
اینکه آیا انجام کار های نا به هنجار شما رو در مقابل دیگران شرم زده نمیکنه یا اینکه انجام بدعت های فرهنگی و مناسب در مقابل دیگران شما رو معذور نمیکنه؟(به عنوان یک مثال خوب، علنی شدن ازدواج سفید خانم حقیقت جو توسط خودشون)
 
آخرین ویرایش:
Back
بالا