- ارسالها
- 688
- امتیاز
- 9,187
- نام مرکز سمپاد
- Sh.HiddenHand
- شهر
- MD
- سال فارغ التحصیلی
- 95
- مدال المپیاد
- ادبیات و شیمی
نوع مخرب سرطان مانند که تمام زندگی رو تحت الشعاع قرار میده. بیشتر این رازها درباره گذشته ای هست که تمام تلاشم رو کردم فراموشش کنم. بحدی که بخاطرشون تمام سبک زندگی و شخصیتم رو عوض کردم تا ازشون فرار کنم و تا حد زیادی موفق بودم. الآن از گذشته م فقط یه تصویر مبهم دارم و در لحظه زندگی میکنم.ببینید نگه داشتن راز کار درستی هست اما راز خطرناک نه.خیلی از آسیب های اجتماعی مثل اعتیاد به مواد مخدر و...در نتیجه ی این هست که ما رنج ها و درد ها و راز های آزار دهنده ی خودمون رو آزاد نمیکنیم و درون خودمون روی هم انباشته میکنیم تا اونجایی که مثل یه غده ی سرطان زندگی ما رو تحت الشعاع قرار میده.
حالا منظور شما از راز کدوم نوع راز هست؟
من با عقاید انسانهای قدیمی شدیدا مخالفم. به نظر من اونها زندگی خودشون رو کردند و تصمیمات خودشون رو گرفتند. حالا حق ندارند توی تصمیمهای من دخالت کنند. درنتیجه اصلا نصیحت پذیر نیستم و نصیحت هم سعی میکنم نکنم. قدیمی ها رفتارهایی رو در جامعه باب کردند و به عنوان هنجار به خورد ما دادند و با لولوخورخوره هایی به اسم آبرو و حرف مردم و... ما رو وادار به رعایت اونها هرچند غلط کردند.با گفتن این حرف که آبرو برام مهم نیست منو به شک وادار کردین.میشه دقیقتر برام توضیح بدین؟
اینکه آیا انجام کار های نا به هنجار شما رو در مقابل دیگران شرم زده نمیکنه یا اینکه انجام بدعت های فرهنگی و مناسب در مقابل دیگران شما رو معذور نمیکنه؟(به عنوان یک مثال خوب، علنی شدن ازدواج سفید خانم حقیقت جو توسط خودشون)
من با بدعت موافقم. بنظر من آینده خیلی بهتر از گذشته هست. من بهتر از نسل قبلم هستم و نسل بعد هم بهتر از من هست. انسان تا مرزی از تباهی پیشرفت میکنه و فکر کنم یکم تا اون موقع وقت مونده.
من ابایی ندارم از اینکه کاری که بنظرم درست هست رو حتی با وجود هنجارشکنانه بودن انجام بدم. درباره ازدواج سفید هم اطلاعی ندارم و نظری هم.
اما مشکل اساسی من گاهی کمبود شجاعت یا اعتماد بنفس برای انجام کاریه که به درستیش ایمان دارم. این بعدا باعث حس سرزنش خود یا حتی حسرت میشه که خیلی سخته.



چطور میشه افراد توانا رو به سمت نفع جمعی سوق داد ؟