• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

دیالوگ‌های واقعی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع reza__sh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

reza__sh

کاربر فوق‌فعال
ارسال‌ها
84
امتیاز
1,377
نام مرکز سمپاد
علامه حلی 3
شهر
تهران
سال فارغ التحصیلی
96
دانشگاه
تهران؟
رشته دانشگاه
برق
دیالوگ های واقعی زندگیتون رو اینجا بنویسین.
هرچی که تو ذهنتونه.
شاید دنباله دار نشه ولی به امتحانش میرزه.
y%20(397).gif



****


لطفا دیالوگ های فیلم ها رو نذارید
با تچکر!​
-----




____________________________________________________________________________________

-----------------------------------------------------------------------------------
 
آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد:
- ممکنه این یه سال خیلی اذیت بشی و بهت سخت بگذره...دوست داری امتحان کنی؟

-هیشه همه چیز اونجوری که ما دوست داریم نمیشه...دوست ندارم ولی مجبورم امتحانش کنم
 
عمه : افشین جان کجا میری؟
افشین:میرم پیش دوس دخترم
سکوووووووت
خنده ی افشین
افشین :نه بابا عمه... من اگه الان دوس دختر داشتم که وضعم این نبود،
افشین ادامه میدهد :عمه رنگ به روش میاد مامان رنگ از روش میره.
خنده ی حضار
افشین:عمه میگه پیش خودش وای ! خبرای جدید!!! تازه یه چیزایی هم میگه از دختره که من خودم نمیدونستم
خنده ی حضار
دفاعیات عمه
دستش به پارچ اب میخورد
بساط ببر بیار بشور خشک کن
و
...

دعوای دیدنی عی بود...جاتون خالی.
 
- هه تو؟؟تو یه املی
- عزیزم دست به دست چرخیدن تو بغل پسرا افتخار نداره من ترجیح میدم امل بمونم



از سری سخنان #دعوا_با_دافای_مدرسه
 
بهزاد بلور با یه خواننده مصاحبه میکنه و گروه خواننده مذکور یه قطعه اجرا میکنن یه خانمم اون وسط نشسته که هی وسط اهنگ کل میکشه و سرشو تند تند میچرخونه بعدش میفهمیم همسر خوانندهه س
من:زندگی خیلی مزخرفه
داداشم:چرا؟
من:فک کن با کلی امید و آرزو ازدواج کنی بچه دار بشی دختردار بشی کلی زحمت بکشی براش ازدواج کنه بره خارج تهش بره کل بکشه و کله بچرخونه
داداشم:میتونه خیلی بدتر از اینم باشه، مامان بابای خودمون مثلا:D،تورو دارن:|
 
رفتیم خونه ی خاله x و خاله یهویی واسه ما دخترا قلیون میاره.
ما(در حال تلاش برای مخفی کردن مهارت های استعمال دخانیاتمون جلوی مامانامون):مریم(دختر خاله x)بیا قلیون بکش
مریم:=P~
خاله x:خداروشکر مریم اهل این غلطا نیست
:|
هیچی دیگه دودی که قرار بود حلقه ای باشه رو فرودادم و تمرگیدم یه گوشه:|

+خاله واقعیمه ها:|
 
هعی خدا... من فک میکردم خیلی آدم خاصیم تو این... دنیا
فک میکردم خیلی ماجرایی که دارم از سر میگذرونم خاصه، خیلی... گت و گنده س
هوووف... ولی یه چیز کلیشه ای و عادیه مثه همه آدمای دیگه... یه چیز مسخره
یعنی خدا واقعا هیچ سناریو دیگه ای واسه زندگی آدما نداشته؟ همه رو عین هم نوشته؟
من فک کردم برای من یذره وقت گذاشته... برای من یذره وفت هم نذاشته... من قشنگ عین همه م
یکی... مثل همه...
 
Girls are always after the "Bad Guy" type
In your case
"The Mysterious Guy" type
Oh Goddddddddddddddddddddddddddddddddd
Kill me now
~X(

×در سایت به جز در انجمن ها و بخش های مربوطه انگلیسی پست نگذارید.
 
آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد:
Back
بالا