• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

شیطنت ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع hidden
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

نظر شما راجع به گول زدن چیه؟

  • انجام دادم.بد نیست.

    رای‌ها: 52 73.2%
  • انجام ندادم.بد نیست.

    رای‌ها: 4 5.6%
  • انجام دادم.بده.

    رای‌ها: 9 12.7%
  • انجام ندادم.بده.

    رای‌ها: 6 8.5%

  • رای‌دهندگان
    71
  • Poll closed .
پاسخ : شیطنت ها

يك دفعه رفتيم زنگ زديم رستوران كلي غذا سفارش داديم براي مدرسه به نامه مديرمون :)) :))
اينقدر حال داد
 
پاسخ : شیطنت ها

او همين سه روز پيش با موبايل از همكلاسيم خاستگاري كردم
 
پاسخ : شیطنت ها

پسر دختر خالم 4 سالشه یه بار خیلی اذیت میکرد از جالباسی آویزونش کردم
 
پاسخ : شیطنت ها

من زیاد کرم ریختم ;D
ما از این تفنگ پرتقالیا درست میکردیم وقتی دوم بودیم بعد یه بار زدیم خورد تو صورت معلم ;D ;D
آخه من دوم خیلی شر بودم..
یه بار دیگه ته کیف معلم زیست نقاشی کشیدیم!
آخه کیفش صورتی بود خیلی تو چشم میزد :))
از اون به بعد دیگه اون کیفو ننداخت!
 
پاسخ : شیطنت ها

ما قديما مدرسمون پنكه داشت زنگاي تفريح روي پنكه اشغال ميريختم وقتي تو كلاس پنكه رو روشن ميكردن كلاسو اشغال برميداشت
 
پاسخ : شیطنت ها

یک بار زنگ زدیم به پلیس گفتیم مدرسمون اتش گرفته!!! یک بار دیگه زنگ زدیم اتش نشانی گفتیم مدرسمون دزد برده!!! یک بار زنگ زدیم 115 گفتیم اون جا 110؟؟؟؟!!!! >) >) >)
 
پاسخ : شیطنت ها

برای ما 3 روز اردو توی مدرسه گذاشتن (تابستون ) ما هم تا ساعت 4 بیدار بودیم ، زنگ می زدیم بچه ها ، (اونایی که نیومده بودن ) یه جیغ می ذاشتیم ، بعد یه روضه هم با یه موبایل دیگه می ذاشتیم ، بچه های بنده ی خدا سکته می کردن ! :)
 
پاسخ : شیطنت ها

ما آخر کلاسی ها که 7نفر بودیم گروهی به نام 7تن آل اوباش تشکیل داده بودیم که همه از دست ما کلافه شده بودن به طوری که خانم وردی شکایتمونو به مامانم کرده بود و گفته بود نذارین این کارارو بکنه ولی من گفتم نمیخوام من از دوستام نمیگذرم ولی بعد از اون رابطم کم تر شد خوب بگذریم این 7 نفر تشکیل میشدن از آذر،ریحانه،فائزه،فاطمه،سارا،راضیه و من اوایل سال خیلی بهتر بود .....من و راضیه و آذر به غارتگران مغل مشهور بودیم به خاطر این که در کمال خونسردی وقتی حواس بچه ها نبود وسایلشونو مثل خودکار،پاک کن و...رو میدزدیدیم . یادش به خیر سارا یک پاک کن داشت مدادی بود با راضیه برداشتیم نصف کردیم یک تکه مال من شد و یک تکه مال اون هر چی سارا گشت دنبالش پیداش نکرد بعد ها گفتیم ما برداشتیم....یا یک روزی در ایام امتحانای ترم اول جامدادی فاطمه رو برداشتم که خودکار بردارم آخه تازه خودکار رنگی خریده بود راضیه میخواست از دستم بگیره ندادم خلاصه راضیه بکش و من بکش که یه هو جامدادی بی چاره پاره شد و همه ی خودکاراش پخش زمین شد....



دیگه خجالت میکشم بقیه ی شاهکارامونو تعریف کنم ...
 
پاسخ : شیطنت ها


این مطلب طنز است جدی نگیرید
سلام

امروز میخوام اعترافاتی بکنم و خاطرات دوره ی جاهلیت و راهکار ها و روش ها و طرح کار هامون رو براتون توضیح بدم

بعد از سال اول و دوم که هر کس تنهایی یا توی گروه های مختلف کار میکرد و گروه و ثابت و مشخصی وجود نداشت ما سال سوم یه گروه 7 نفره تشکیل دادیم که مثلا آدم شیم ولی فقط هر کسی خودش میدونست که همچین قصدی نداره

برای مثال قوانینی گذاشتیم که چندتاش رو براتون مینویسم:

دروغ نگیم

غیبت نکنیم

فحش ندیم

توی مدرسه اسم هیچ پسری رو نبریم

در مورد داداش ها و فامیل های مذکر هم هیچ حرفی نزنیم

دخترای خوبی باشیم و کمی هم درس بخونیم

و ........

اسم گروهک رو گذاشتیم هفت آل بقا (از راز بقا گرفته میشه)

اداره و کارگاه ما هم آخر کلاس بود،یعنی آخر کلاس 7 نفر مینشستن که ما هفت نفر بودیم



توی ذهنتون یه هفت ضلعی در نظر بگیرید



از اونجایی که هیچ کدوممون قصد خوب شدن رو نداشتیم گروه ما به یه گروهک مخ زنی تبدیل شد که البته هر جور کار خلافی میکرد ولی کار اصلیش مخ زنی بود

وظایف هر یک از گروه:



فاطمه(و):مدیر گروه و تشکیل دهنده ی گروه که کار نظارت بر گروه رو داشت و همه ی کار ها زیر نظر اون انجام میشد

آذر:راهنمای گروه و متخصص در مخ زنی و مشاور در امور(همه جای شهر شعبه زده بود،با هر کس که میخواست خیلی راحت دوست میشد،همه نوع دوستی هم داشت،از بی سواد و ولگرد تا وزیر نفت،از 8سال تا 38 سال)

سارا:جذب سوژه ،جذب99%سوژه ها و هدف های ما توسط سارا انجام میشد

ریحانه:طراح انواع دروغ ها ....تو این همه سال ما یه حرف راست از زبون این ریحانه نشنیدیم،با دروغاش کار ما رو راه مینداخت و گاهی هم از دروغاش استفاده میکردیم

خودم(راضیه):بررسی خطر های ممکن در هنگام اجراءکار،در صورت امکان حل مشکلات و نابودی خطر ها و در غیر این صورت آگاه ساختن گروه از این خطر ها



فائزه:تایید کننده طرح ها ،هر طرح و برنامه ای که ریخته میشد باید زیر نظر فائزه مورد بررسی قرار میگرفت و تایید میکرد تا به مرحله اجرامیرسید

فاطمه(ح):نکته برداری و ثبت فعالیت های انجام شده و ابداع راهکار های نو

که البته بعد از مدتی فاطمه(ح) از گروه ما انصراف داد و جای خالیش دل همه رو پر کرد

البته کسانی هم بودند که حضور داشتند ولی عضو ثابت نبودند مثل سیما که تغریبا میشه عضو نیمه ثابت به حساب به حساب بیاد

نحوه ی انجام کار:

کار ما بسیار دقیق و حساب شده انجام میشد ،برای مثال اسم های جعلی وجود داشت که باعث میشد تنها اعضا گروه متوجه منظور صحبت کننده بشوند ،به چند تا از این اسم ها توجه کنید:

مطهره

سعیده

الجللاه ،اودین

آخر د

آخر ل

سر

ته

یک چهارم

یک سوم

یک دوم

گزینه ی جوان

و.....

برای اجراء بعضی از فعالیت های فوق تخصصی نیاز به سیم کارت جدید بود و چون بودجه ی ما به خید سیم کارت نمیرسید و مهم تر از اون به زیر 18 سال سیم کارت نمیدادند ما از سیم کارت دوست عزیز و گزامی سیما جان استفاده میکردیم(جا داره همین جا از ایشون قدر دانی و تشکر به عمل بیاوریم)

پاتوق تفریحی ما هم بعد از ظهرای هر پنجشنبه ،زیر زمینی نضیف بود (برای دوستان غیر اینجایی:بستنی فروشی نضیف)البته بعضی وقتا هم کسی حاضر نبود پول بستنی رو تقبل کنه به پارک توحید مراجعه میشد

خونه ی ما هم که ظاهرا خونه ی خودشون بود (جا داره در اینجا ذکر کنم اون پرده ی پذیراییمون رو که اونروز کندند رو من هنوز دارم تو سریش رو میخورم)



من بیشتراز این اجازه ی فاش کردن اسرار رو ندارم ;D
 
پاسخ : شیطنت ها

ما یه کاغذ آتیش زده بودیم(بعد از امتحان فیزیک بود)یهو ناظم اومد تو گفت بوی سوختنی میا ما هم گفتیم از بیرونه....گفت رو زمین هم خاکستر ریخته اینا از کجا اومده......گفت کار هر کی بوده بیاد دفتر یهو 10-15 نفر بلند شدن مثلا فداکاری کنن که بنده خدا خودش کوتاه اومد(همبستگی به این میگن)
 
Back
بالا