• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

شیطنت ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع hidden
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

نظر شما راجع به گول زدن چیه؟

  • انجام دادم.بد نیست.

    رای‌ها: 52 73.2%
  • انجام ندادم.بد نیست.

    رای‌ها: 4 5.6%
  • انجام دادم.بده.

    رای‌ها: 9 12.7%
  • انجام ندادم.بده.

    رای‌ها: 6 8.5%

  • رای‌دهندگان
    71
  • Poll closed .
پاسخ : شیطنت ها

پایه صندلی معلم رو تا مرز شکستگی خم کردیم و وقتی که بیچاره روش نشست یه دفعه پایه صندلی شکست و کلی بش خندیدم . ولی هیچی بمون نگفت و ما کلی خجالت کشیدیم...
 
پاسخ : شیطنت ها

به نقل از Samaneh.Z :
آهان یکی دیگه !
هر وقت موبایل یکی زنگ می خورد ! بچه ها میخندیدن و دست میزدن(یهو وسط درس)!!!
البته اوایل مهارت لازمو (!) نداشتیم و موبایل هر کی زنگ می خورد اول همه ساکت میشدن ببینن مال کیه بعد دست میزدن!!!!!!!!!!!!
ما هم ازین کارا می کردیم ولی دیگه کار به جایی رسید که موبایل معلمم که زنگ می زد می خندیدیم و سرفه می کردیم!!!!
 
پاسخ : شیطنت ها

اگه تو وبلاگ ما میرفتین الان میدونستین ما چه عمل توپی مرتکب شدیم! ما چند تا کارتن شیر کش رفتیم و بطور صلواتی بین بچه ها تقسیم کردیم!!!! و البته من تمام حصیرهای دیوارای راهرو رو تخریب کردم و از طرف معاونمون لقب "ام الفساد" رو دریافت نمودم!!! ;D ;D
 
پاسخ : شیطنت ها

ما کارهای درخشانی داشتیم
دوبار فرار کردیم از مدرسه یه بار اصلا نفهمیدن ولی یه بار زنگ زدن با خالی بندی که همه موندن فقط شما در رفتین ساعت 3 بعد از ظهر کشوندنمون مدرسه گفتن بیچارتون می کنیم ولی هیچ کاری هم نکردن حتی تعهد هم ندادیم
 
پاسخ : شیطنت ها

هیچی به ÷ایه املت هایی که صبح ها میرفتیم می خوردیم نمی رسه:))
4 تا دختر که دو تا شون چادرین. ساعت 7 صبح که نصفی دارن میرن کوه(شایدم میان!:))) میرن قهوه خونه. در جوار عزیزان املت می خورن!:))
 
پاسخ : شیطنت ها

http://www.sampadia.com/forum/index.php/topic,39986.0.html
 
پاسخ : شیطنت ها

یه معلم قرآن داشتیم همه به خصوص من و دوستم! ازش متنفر بودیم این آخر تقریبا همش سر کلاسش جیم میزدیم
یه بار سر کلاس قرآن امسال و زیست پارسال یکی از بچه ها ساعتش رو تنظیم کرد سر یه ساعت مشخص زنگ بزنه ما هم وقتی زنگ زد همگی با هم خودکار هامون(تک تک یا همشون رو با هم!) انداختیم زمین معلم قرآن هم خیلی عصبی شد داشت دود از سرش بالا میرفت!ولی خوب جلوی ما میخوست وانمود کنه عصبی نشده قیافش پایه خنده شده بود :)) :)) :)) :))
یه بار رفتیم دفتر داری تونستیم شماره موبایل و خونه ی تمام معلم های عزیز (:-& :-& :-& )رو پیدا کنیم!! خیلی حال داد حالا هم همش باهاشون اس ام اس بازی ! میکنیم
یه بار امتحان قلم چی داشتیم گفتن خودتون برید دفترچه ها رو بردارید شانس ما دفترچه های پاسخ هم همون جا بود برداشتیم تمام جواب ها رو از روش نوشتیم :-" :-" :-"
یه بار تاریخ میخواست امتحان بگیره ما هیچ کدوم نخونده بودیم رفتیم کلاس رو آغشته از سرکه کردیم >) >) >) کلاس بوی سرکه گرفت گفتیم نمیریم توی کلاس ولی کلاس توی حیاط تشکیل شد و امتحان هم گرفت :( :(( :( :((
یه بار با یه دوستام رفتیم از توی ماشین یکی از معلما (که خیلی دوستش دارم :-* :-* >:D< >:D<)یه چیزی براش بیاریم توی ماشینش پر برگه های نمونه سوال! بود دوستم بر داشت ولی به درد ما نخورد مال یه مدرسه دیگه بود X-( X-( X-( X-(
در هفته ی معلم یه شعر آماده کرده بودیم اول کلاس 5 بار پشت سر هم میخوندیم بعد هر هرچی میشد (هر اتفاق خنده دار یا چیزی بجز درس) شعر رو دوباره دوبار پشت هم میخوندیم در همین ایام به خاطر یاری به بقیه کلاس ها یه روز رفتیم سر تمام کلاسا این شعرو خوندیم
یه بار میخواستیم یه معلما رو تعقیب کنیم معلمه فهمید ما هم ضایع شدیم برگشتیم!
تقلب که دیگه گفتن نداره سر هر امتحان با هر ترفندی که بشه میتقلبیدیم!دوستان میگن تو هر وقت میخوای تقلب کنی از نس میخندی صندلیت میره رو ویبره :)) :)) :))
 
پاسخ : شیطنت ها

sms بازی سره کلاس
فیلم گرفتن از معلم
یواش به معلم فحش دادن
open book امتحان دادن
و ...
 
پاسخ : شیطنت ها

از اونجايي كه قفل هاي مدرسه ي ما بخشي از اموال موزه ي مل به حساب مياند روزي اتفاقي فهميذديم كه كليد يه بچه ها ازمايشگاه شيمي و زيست رو باز ميكنه........
فرداش من و همكلاسي ها فهميديم همه جاي مدرسه از دستشويي معلم ها تا ابدارخونه و بوفه و پشت بووم و در اصلي مدرسه و هرجايي كه فكرشو بكنيد..........روزاي خوبي بود روزي كه معلما تو مدرسه بعد از تعطيلي مدرسه گير افتادن روزي كه چاييشون طعم نمك ميداد روزي كه معلما ادشتن ميتركيدن از دستشويي كه البته سرايدارمون سريع به داد معلم ها رسيد و در را باز كرد........


در كل خدا از سر تقصيرات تموم نشدني ما بگذره............
اگه عذاب وجدان بگيرم ميرم معلم ميشم



*دو پست یکی شد*
 
پاسخ : شیطنت ها

امسال ما و 13 نفر از بچه ها تو کارگاه کامپیوتر بودیم و داشتیم کار می کردیم . زنگ خورد و باید می رفتیم سره کلاس شیمی هم داشتیم...معلمه شیمی مون هم هیچ کی ازش خوشش نمیامد.30 دقیقه که گذشت دره کارگاه رو بستن می خواستیم بریم کلاس که رامون ندادن 14نفری ریختیم تو دفتر و دفترو زیرو رو کردیم.من هی پتکه رو خاموش می کردم شیرینی ها رو می خوردم و تا اخره زنگ تو دفتر بودیم.
بعدش فهمیدم معلم شیمیه پر رو شده بود هر جلسه رفتیم سره کلاسش...
 
Back
بالا