• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

جانا! سخن از زبان ما می‌گویی :-"

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Samandoon :D
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
این روزها عمیقا:
خوش کنی خاطر من را به نگاهی سهل است
سوی تو گوشه چشمی ز تو گاهی سهل است...
 
تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز،
بر لبم جامَت هنوز....
 
با ماشین وارد گاراژ خانه‌ شدم، درِ گاراژ را بستم و به اندازهٔ سه ترانه در ماشینِ خاموش نشستم؛ با خودم فکر کردم: اندوه گاهی به شکلِ نشستن در ماشینِ خاموش است، به شکلِ جایی نرفتن...!
ابراهیم سلطانی
 
آبی که از این دیده چو خون میریزد
خونیست بیا ببین که چون میریزد

پیداست که خون من چه برداشت کند
دل می خورد و دیده برون می ریزد
مولانا
 
یه جایی توی قلبت هست که روزی خونه‌ی من بود
به این زودی نگو دیره به این زودی نگو بدرود
 
قابل بحث ندارم سخنی خاموشم
و در این یخ‌زده ایام هیاهویم نیست،
گرمی و شوقم نیست،
بودنم پوشالی‌ست،
و رگ عمر عزیز می‌زند لیک درونش خالی‌ست.

_فرامرز اصلانی
 
دیشب به سیلِ اشک رَهِ خواب می‌زدم
نقشی به یادِ خَطِّ تو بر آب می‌زدم
 
صحبت از پژمردن يک برگ نيست
واي! جنگل را بيابان مي کنند
دست خون آلود را در پيش چشم خلق پنهان مي کنند
 
مبادا یارب آن روزی که من از چشم یار افتم
که گر از چشم یار افتم ز چشم اعتبار افتم

شراب لطف پر در جام می‌ریزی و می‌ترسم
که زود آخر شود این باده و من در خمار افتم

به مجلس می‌روم اندیشناک ای عشق آتش دم
بدم بر من فسونی تا قبول طبع یار افتم

ز یمن عشق بر وضع جهان خوش خنده‌ها کردم
معاذالله اگر روزی به دست روزگار افتم

تظلم آنقدر دارم میان راهت افتاده
که چندانی نگه داری که من بر یک کنار افتم

عجب کیفیتی دارم بلند از عشق و می‌ترسم
که چون منصور حرفی گویم و در پای دار افتم

دگر روز سواری آمد و شد وقت آن وحشی
که او تازد به صحرا من به راه انتظار افتم
 
Back
بالا