ازمون ششم یکی ک آبله داشت کنارم نشسته بود=(
بعدشم یادمه رفتیم باغ و شاهد جنگ یک مار و یک گربه بودیم=(
روز خوبی نبود=(
ازمون نهمم استاد بدنسازیم مراقبم بود



هیچ کوفتیم جز ی شوکولات ندادن

سوالاشم اصلا یادم نیست=|
ولی ماه رمضون بود و عصرش قرار بود افطاری بدیم ب فک و فامیل.
برگشتنی تو ماشین بابام میوه خریده بود گزاشته بود ک من نشُسته و کثیف نصف بیشترشونو خوردم

شبم یادمه غذا میل نداشتم بخورم و نخوردم ولی عاخر شب استینامو دادم بالا و با دست کلی غذا خوردم



انقده کیف داد

تازه نوشابه هم با بطری سر کشیدم

کل فامیل بدین صورت نیگام میکردن:eek:
پس فرداشم امتحان مطالعات ترم داشتیم ک هیچی نخوندم و رفتم چرت و پرت جواب دادم

ینی اونروز ازمون تیزهوشان نهم انقده خوب بوددددددددد ک نگو
