• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

وجود مکتب "آتئیسم" لازم است؟

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Leo
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ارسال‌ها
2,583
امتیاز
22,243
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
شهر
قیدار
سال فارغ التحصیلی
1399
دانشگاه
علوم پزشکی تهران
رشته دانشگاه
پزشکی
آتئیسم رو نمیتونم درک کنم اصلا.
اعتقاد به اینکه فلان چیز وجود نداره؟ یعنی چی خب؟
مثلا من اعتقاد دارم قوری راسل وجود نداره باید مثلا بگم من آنتیقوریست هستم؟
به نظرتون مکتب اضافی ای نیستش؟
خب الان باید واسه هر اعتقاد نداشتن ـی یه اسم بذاریم و بگیم من فلانیست هستم؟
چرا الان وجود نداشتن خدا رو برتر از وجود نداشتن اسب تکشاخ میدونیم؟ با جنبه جامعه شناسیش کاری ندارم. صرفِ فلسفه ش رو میگم.
یعنی مثلا چه نیازی هست یکی بگه من به وجود فلان چیز اعتقاد ندارم؟ خودمتفاوت نمایی محسوب نمیشه؟
+++داشتم چتای قدیمیم رو میخونم دیدم اوایل عضویتم از @əlireza در مورد تفکرات اعتقادیش و اینا پرسیدم. گفته بود که "من هیچ چی نیستم". منم طبیعتا هیچ چی نفهمیدم و نیم ساعت اصرار کردم که ناز نکنه و جواب بده :))
ولی خب الان که فکر میکنم بهترین جواب ممکن رو داده. گفت "هیچ چی". نگفت یه "#ــیست"!
 
الآن تو چه لزوم داره بگی به این مکتب اعتقاد نداری؟
خب بیان عقایده دیگه
و همچنین وجود یا عدم وجود خدا یکی از مسائلیه که همواره وجود داشته و اینا هم برای بیان عقایدشون در جامعه این اسمارو میذارن
مثل تو که واسه این تاپیک یک اسم انتخاب کردی
 
آتئیسم رو نمیتونم درک کنم اصلا.
اعتقاد به اینکه فلان چیز وجود نداره؟ یعنی چی خب؟
مثلا من اعتقاد دارم قوری راسل وجود نداره باید مثلا بگم من آنتیقوریست هستم؟
به نظرتون مکتب اضافی ای نیستش؟
خب الان باید واسه هر اعتقاد نداشتن ـی یه اسم بذاریم و بگیم من فلانیست هستم؟
چرا الان وجود نداشتن خدا رو برتر از وجود نداشتن اسب تکشاخ میدونیم؟ با جنبه جامعه شناسیش کاری ندارم. صرفِ فلسفه ش رو میگم.
یعنی مثلا چه نیازی هست یکی بگه من به وجود فلان چیز اعتقاد ندارم؟ خودمتفاوت نمایی محسوب نمیشه؟

با این معیاری که تو میگی هر اظهار اعتقادی خودنمایی محسوب میشه.

مسئله اینه که بالاخره آدما عقایدشون رو بیان میکنن،و خب یه عده هم مخالف هستن، بعضا پیش میاد اندیشه هاشون دچار تقابل و برهمکنش میشه و ایده های جدیدی بیرون میاد (دیالکتیک هگل)

و نکته ی مهم دیگه اینه که اعتقاد یا عدم اعتقاد به خدا اثرات زیادی تو زندگی بشر داره، مثالش جنگ های صلیبی و سلطه ی کلیسا و ظهور داعشه.
 
وقتی مکاتب بزرگ و مهمی دارن خداباورا پس خداناباوری یه مکتب محسوب می شه
همون طور که اگه روزی اسب تک شاخ ناباوری تبدیل به مکتب شه اون ها که به اسب تک شاخ اعتقاد دارن جهت فکریشون می شه یه مکتب
 
و نکته ی مهم دیگه اینه که اعتقاد یا عدم اعتقاد به خدا اثرات زیادی تو زندگی بشر داره، مثالش جنگ های صلیبی و سلطه ی کلیسا و ظهور داعشه.
درسته. ممنون از نظرت.
+اگه کسی فکر میکنه تاپیک هنوز جای بحث داره، مثلا میشه جنبه جامعه شناسی رو در نظر نگرفت و از جنبه فردی به قضیه نگاه کرد. این که یه شخص(به عنوان یه شخص!) چرا باید به خودش برچسب "باور نداشتن" به چیزی رو بزنه؟
 
مکتب معمولا به یک جهان بینی کلی گفته میشه که اگر نه همه، اما باید چندین حوزه رو در بر بگیره. به فرض لیبرالیسم و مارکسیسم هر دو مکتبن چون فلسفه،جامعه شناسی، اقتصاد و....رو در بر گرفته و در هر مورد، نظریات مخصوص به خودشونو دارن که این نظریات مختلف، باهم یک کل منسجم رو میسازن و ارتباط دارن. با این تعرف، نه اتئیسم یک مکتب خاصه نه خداباوری. چون هردو صرفا دارن سر یک موضوع خاض صحبت میکنن(وجود خدا) و در امور دیگه، یه جهانبینی کلی و یگانه ندارن. ما حالا نمیدونیم اونی که آتئیسته در اقتصاد به بازارها اعتماد داره یا مورد دیگه ایو پیشنهاد میده، اختیار باوره یا نه، از چه اخلاقیاتی پشتیبانی میکنه، ایا با دین و تقدس هم مخالفه(بودائیان با وجود اینکه به خدا اعتقادی ندارن، ولی دیندارن و به "امر قدسی" معتقدن!) و....(همینا هم برای خداباور) البته شاید بتونیم برخی گزینه هارو کنار بزاریم. مثلا قطعا کسی که آتئیسته، از کار خوب برای رضای خدا یا اقتصاد اسلامی حمایت نخواهد کرد، ولی دونستن این موضوع به فهمیدن اینکه "به چه جیزی در دیگر حوزه ها معتقده" کمک چندانی نمیکنه و حواب این سوالو نمیدونیم، فقط میدونیم قطعا چند مورد رو نداره، اما کلی مورد دیگه هست که نمیدونیم.
در قضایای دیگه هم بصورت جزئی دقیقا همین موقعیت پیش میاد.مثلا در بحث جبر و اختیار، ما با "جبرگرایان"،"اختیارگرایان" و گرایشات میانه تر و دیگه ای مثل "سازش گرایی" و...طرفیم. نمیدونیم یکی که جبرگراست، چه جهانبینی کلی ای داره و از نظرات احتمالیش درباره موارد دیگه خبر نداریم، ولی میدونیم به فرض قائل به "انتخاب اخلاقی"(که پیش شرطش اراده ست) اعتقادی نداره.
این ابهام خصوصا زمانی بیشتر میشه که با تفاوت استدلال و نتیجه یکسان طرفیم. یکی میگه علم با خدا میونه ای نداره پس باور بهش ناموجهه، یکی هم میگه خدا در اون حس ایمان و عشقی ایجاد نمیکنه پس به خدا اعتقاد نداره! اولی پیرو مکتب ساینتیسم(علم گرایی) و دومی هم فیدئیسم(ایمان گرایی)ئه، در حالی که هردو گرایش خاص آتئیسم رو دارن.
بطور کلی، اظهار نظر درباره موارد جزئی و خاص، مکتب به حساب نمیاد. گرچه میتونه "آغاز گاه" یک مکتب باشه. مثلا فردی در معرفت شناسی یک تجربه گرا باشه و این عقیده رو به سایر حوزه ها تعمیم بده و به یه ایده منسجم و کلی برسه. ولی خب لزوما همیشه اینچوری نمیشه.

اما چیزی که "خداناباوری" رو از "تک شاخ ناباوری" تابحال متمایز کرده، اهمیت فلسفی و همچنین اجتماعی موضوع خداست. باور به خدا میتونه مبنا و تاثیرگذار روی باورها در خیلی حوزه های دیگه باشه و باور نداشتن بهش هم از خیلی گزینه های مهم شمارو دور میکنه. همچنین مفهوم خدا همواره در تاریخ جوامع پررنگ و تاثیرگذار بوده.

اما خب همچنان کلمات "خداباوی" و "خداناباوری" به این دلیل که میتونن با گستره وسیعی از باور های متضاد دیگه، همزمان سازگار باشن، و همچنین ابهام در تعاریف(از خدا) و استدلالها، این کلمات فقط باید در همون حوزه خاص محفوظ بمونن و بر این اساس، فگر نکنیم از کل باورهای یک نفر یا نظام فلسفیش سر در اوردیم و همه رو با یک چوب برونیم. در این باره، نظر سم هریس بنظرم قابل توجهه:

گر چه وی یک بی‌خدا است، بکار بردن این واژه را ضروری نمی‌داند. او اظهار می‌کند که بی‌خدایی به خودی خود یک دیدگاه یا فلسفه نیست، بلکه «در هم شکستن یک ایده اشتباه است». او می‌گوید که دین مملو از ایده‌ها و عقاید بد است و آن را «یکی از بدترین اشکال سوءاستفاده از خرد که تاکنون ابداع شده‌است» می‌شناسد. هریس باورهای مذهبی مدرن را با اسطوره‌های یونانیان باستان، که روزگاری به عنوان حقیقت کاملاً پذیرفته شده بوده‌اند اما امروزه منسوخ گردیده‌اند، مقایسه می‌کند. در ژانویه ۲۰۰۷ در مصاحبه با پی بی اس، هریس گفت: «ما کلمه‌ای برای اعتقاد نداشتن به خدای یونانی زئوس نداریم و می‌توان گفت که ما همگی نسبت به او بی خدا هستیم. همچنین ما هیچ کلمه‌ای برای نامیدن فردی که ستاره بین نیست نداریم». او نتیجه می‌گیرد که چنین کلماتی هنگامی از بین می‌روند که ما به سطحی از بلوغ و صداقت فکری برسیم که دیگر به اطمینان داشتن در مورد چیزهایی که به آن‌ها مطمئن نیستیم تظاهر نکنیم.
 
آتئیسم رو نمیتونم درک کنم اصلا.
اعتقاد به اینکه فلان چیز وجود نداره؟ یعنی چی خب؟
مثلا من اعتقاد دارم قوری راسل وجود نداره باید مثلا بگم من آنتیقوریست هستم؟
به نظرتون مکتب اضافی ای نیستش؟
خب الان باید واسه هر اعتقاد نداشتن ـی یه اسم بذاریم و بگیم من فلانیست هستم؟
چرا الان وجود نداشتن خدا رو برتر از وجود نداشتن اسب تکشاخ میدونیم؟ با جنبه جامعه شناسیش کاری ندارم. صرفِ فلسفه ش رو میگم.
یعنی مثلا چه نیازی هست یکی بگه من به وجود فلان چیز اعتقاد ندارم؟ خودمتفاوت نمایی محسوب نمیشه؟
+++داشتم چتای قدیمیم رو میخونم دیدم اوایل عضویتم از @əlireza در مورد تفکرات اعتقادیش و اینا پرسیدم. گفته بود که "من هیچ چی نیستم". منم طبیعتا هیچ چی نفهمیدم و نیم ساعت اصرار کردم که ناز نکنه و جواب بده :))
ولی خب الان که فکر میکنم بهترین جواب ممکن رو داده. گفت "هیچ چی". نگفت یه "#ــیست"!
قسمت آخر نرفتو قبول دارم
اعتقاد تک تک ما باهم می تونه فرق کنه و منظور خیلیا از این که به وجود یکی اعتقاد ندارن هم باهم یکی نیست دقیقا و قرار گرفتن هرکس تو یکی از این category ها باعث می شه ی برچسب بهش بخوره که شاید دقیقا به اون اعتقاد نداره واسه همین شخصا حداقل ترجیح می دم بشینم با هرکس در مورد اعتقاداتش صحبت کنم تا این که با ی برچسب سعی کنم تو ی دسته جا بدمش..
 
خب چون اعتقاد به وجود نداشتن خدا با اعتقاد های دیگه ای جایگزین شده و مباحث اساسی خداباوری رو مثل "خلقت" به گونه ی دیگه ای توجیه میکنن ‌. پس "هیچی" حساب نمیشه .

+از منم پرسیده بودی :-" @Leopard
 
این «اعتقاد ندارم»‍ی که میگی یک خط فکریه و یک مکتب واحد نیست
«خداناباوری» میتونه «خداناباوری مطلق» باشه که خودش انواع داره
میتونه «ندانم‌گرایی» باشه که اونم انواعی داره (البته این صددرصد خداناباوری نیست ولی معمولا تمایل به این مکتب داره)
میتونه «خدانامهم‌دانی» باشه که بازم انواع مختلف داره
و همینطوری زیاد و زیادتر
اینا هر کدوم یک عقیده‌ان که همشون میگن من «اعتقاد ندارم» و اینکه هر نوعش مشخص میکنه دلیل من برای «اعتقاد نداشتن» چیه
اینجاست که برای بیان عقاید چنین مکتبی لازمه

+ @مار فکر کنم از همه پرسیده :-"
تازه واسه من بر حسب زمان تمدید می‌شد دوباره می‌پرسید :))
 
این «اعتقاد ندارم»‍ی که میگی یک خط فکریه و یک مکتب واحد نیست
«خداناباوری» میتونه «خداناباوری مطلق» باشه که خودش انواع داره
میتونه «ندانم‌گرایی» باشه که اونم انواعی داره (البته این صددرصد خداناباوری نیست ولی معمولا تمایل به این مکتب داره)
میتونه «خدانامهم‌دانی» باشه که بازم انواع مختلف داره
و همینطوری زیاد و زیادتر
اینا هر کدوم یک عقیده‌ان که همشون میگن من «اعتقاد ندارم» و اینکه هر نوعش مشخص میکنه دلیل من برای «اعتقاد نداشتن» چیه
اینجاست که برای بیان عقاید چنین مکتبی لازمه

+ @مار فکر کنم از همه پرسیده :-"
تازه واسه من بر حسب زمان تمدید می‌شد دوباره می‌پرسید :))
یعنی برای هر عقیده ای باید یه مکتب فکری داشته باشیم؟
عقاید احمقانه زیادن. خیلی هم زیادن. واقعا نمیشه برای هر کدوم یه "اعتقاد نداشتن" داشته باشیم.
الان چرا واسه "اعتقاد نداشتن" به قوری راسل یه مکتب نداشته باشیم؟ یعنی خدا احمقانه تر از قوری راسل نیست؟
(چون گفتم
درسته. ممنون از نظرت.
+اگه کسی فکر میکنه تاپیک هنوز جای بحث داره، مثلا میشه جنبه جامعه شناسی رو در نظر نگرفت و از جنبه فردی به قضیه نگاه کرد. این که یه شخص(به عنوان یه شخص!) چرا باید به خودش برچسب "باور نداشتن" به چیزی رو بزنه؟
پس فرض کردم تو هم جنبه فردی رو در نظر گرفتی فقط. پس کاری ندارم خدا عقیده ی فراگیرتری از قوری راسله.)
+++از مطهری هم پرسیده بودم این سوالو :)) کلا چتو باز میکردم هر کی آنلاین بود میپرسیدم :))
 
آخرین ویرایش:
Back
بالا