- ارسالها
- 859
- امتیاز
- 9,376
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- .
- سال فارغ التحصیلی
- 99
- رشته دانشگاه
- داروسازی
دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
نقطه عشق نمودم به تو ، هان ! سهو مکندانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرانقطه عشق نمودم به تو ، هان ! سهو مکن
ورنه چون بنگری از دایره بیرون باشی !
حافظ
از داد و وداد آن همه گفتند و نکردندیار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
ﺗﮏ و ﺗﻨﮫﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ اﻧﺪﯾﺸﻢاز داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
یا رب ، چه قَدَر فاصله دست و زبان است
ابتهاج
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنانﺗﮏ و ﺗﻨﮫﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ اﻧﺪﯾﺸﻢ
ھﻤﻪ وﻗﺖ
ھﻤﻪ ﺟﺎ
ﻣﻦ ﺑﻪ هر ﺣﺎل ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﯿﺎﻧﺪﯾﺸﻢ
ﺗﻮ ﺑﺪان اﯾﻦ را ﺗﻨﮫﺎ ﺗﻮ ﺑﺪان
فریدون مشیری
تو همچو صبحی من شمع خلوت سحرمنرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
حافظحا

مایه حسن ندارم که به بازار من آییتو همچو صبحی من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که همی سپرم
حافظ
نه مال دیوان شمس هستشمنظورت حافظه؟؟
آنچه از دریا به دریا می رودآمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
در هیاهوی زیر سیگاری ، پک به پک گریه میکنی خود راآنچه از دریا به دریا می رود
از همانجا کامد،آنجا می رود
در هیاهوی زیر سیگاری ، پک به پک گریه میکنی خود را
باز می سوزی و نمی گویی چه کشیده ست این زن تنها!
تا آمدی تمام وجودم نگاه شداین نقد بگیر و دست از نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است
تا آمدی تمام وجودم نگاه شد
احساس بی ملاحظه ام سر به راه شد
به سودای تو مشغولم ، ز غوغای جهان فارغدلم تنهاست،ماتم دارم امشب
دلی سرشار از غم دارم امشب
به سودای تو مشغولم ، ز غوغای جهان فارغ
ز هجر دائمي ايمن ز وصل جاودان فارغ
در گردش چشم تو گمم باور کنغیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن
روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد
در گردش چشم تو گمم باور کن
انگشت نمای مردمم باور کن
عشق تو شیوع کرده در شهر دلم
چشمت کرونا و من قمم باور کن!!
