- ارسالها
- 563
- امتیاز
- 15,998
- نام مرکز سمپاد
- شهید بهشتی 1
- شهر
- ساری
- سال فارغ التحصیلی
- 1400
تنها نه منم اسیر عشقتدوستت دارم اگر عشق به آن سختی هاست
دوستم داشته باش عشق به این آسانیست
خلقی متعشقاند و...من هم!
~شیخ اجل.
تنها نه منم اسیر عشقتدوستت دارم اگر عشق به آن سختی هاست
دوستم داشته باش عشق به این آسانیست
مومنم کردی به عشق و جا زدی تکلیف چیستتنها نه منم اسیر عشقت
خلقی متعشقند و...من هم!
~شیخ اجل.
شکر ایزد که به اقبال کله گوشهی گلمومنم کردی به عشق و جا زدی تکلیف چیست
بر مسلمانی که کافر می شود پیغمبرش
در اين دنيا كسي بي غم نباشدشکر ایزد که به اقبال کله گوشهی گل
نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد!
~لسانالغیب.
در آن توفان که آسیب نهنگ است،در اين دنيا كسي بي غم نباشد
اگر باشد بني آدم نباشد
خاقانی
تو گر خرام کنی سرو یا صنوبر چیست؟در آن توفان که آسیب نهنگ است،
شکسته زورقی را کی درنگ است؟
~وحشی بافقی.
تا باغ شقایق بشوند و بشکوفندتو گر خرام کنی سرو یا صنوبر چیست؟
رخت چو جلوه کند افتاب خاور چیست؟
بر فراز آبگیری خود به خود سرها خم شد:ناز کمتر کن که اندر سینه ام
نیست دیگر شوق ایام شباب
تیر غیب است که بر زندگیم می باردبر فراز آبگیری خود به خود سرها خم شد:
روی صورت های ما تبخیر می شد شب
و صدای دوست می آمد به گوش دوست
ما را که پیدا کردهای، نی از «عدم» آوردهای؟تیر غیب است که بر زندگیم می بارد
یا که من خویش بدین ورطه گرفتار شدم
در دهر هر آنکه نیم نانی داردرسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود
در هوایت بی قرارم روز و شبدر دهر هر آنکه نیم نانی دارد
وز بهر نشست آشیانی دارد
نه خادم کس بود نه مخدوم کسی
گو شاد بزی که خوش جهانی دارد
خیام
دل بر گذر قافلهی لاله و گل داشتبهارم بر زمستانم، ندارد هیچ تفضیلی
که آتش عود و هیزم را برابر هیچ میسازد
تب هجر تو را جانم ، مدارد تاب بیش از ایندل بر گذر قافلهی لاله و گل داشت
این دشت که پامال سواران خزان است!
~سایه.
در بهشت وصل جانافزای اوتب هجر تو را جانم ، مدارد تاب بیش از این
خنُک آن دم که این تبدار با وصلت خنَک گردد
تخفیف بده مالک دوزخ تو که این قومدر بهشت وصل جانافزای او
جز لب او کس رحیق آشام نیست!
~عراقی.
دل تشنهی مرادم و سیر آمده ز عمرتخفیف بده مالک دوزخ تو که این قوم
گر باده خوران اند ، قضاشان بخوراند
تلخ و شیرین جهان جمله همی در گذر انددل تشنهی مرادم و سیر آمده ز عمر
دل بین کز آتش جگرش آبخورد خاست!
~خاقانی.
