• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
از شایعه رفتن تو شهر به‌هم ریخت
چیزی که فقط بی‌حرکت ماند زمان بود
دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غم‌زده‌ای سوخته بود؟

این منم در آینه، یا تویی برابرم ؟
ای ضمیر مشترک، ای خود فراترم
مژدگانی بده ای خلوتی نافه‌گشای
که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد
 
  • لایک
امتیازات: riri
دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غم‌زده‌ای سوخته بود؟


مژدگانی بده ای خلوتی نافه‌گشای
که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد
دعوی وجود و دعوی قدرت و فعل
لا حول و لا قوه الا بالله
 
همان به کین نصیحت یاد گیریم
که پیش از مرگ یک نوبت بمیریم
ماه من نیست در این قافله راهش ندهید
کاروان بار نبندد شب اگر ماهش نیست

ترتیب بدیم سه تایی بریم؟
 
آفلاینه ظاهرا
بذار بپرسم ازش تو فعلا جواب بده=)
 
ماه من نیست در این قافله راهش ندهید
کاروان بار نبندد شب اگر ماهش نیست

ترتیب بدیم سه تایی بریم؟
تویی بهانه آن ابرها که می گریند
بیا که صاف شود این هوای بارانی
 
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا ؟
آن کس که تو را همیشه خواهد دل ماست
بگذار که در عشق تو باشد پابرجاست
 
  • لایک
امتیازات: riri
  • لایک
امتیازات: riri
  • لایک
امتیازات: riri
  • لایک
امتیازات: riri
Back
بالا