Nocturne
Š
- ارسالها
- 94
- امتیاز
- 330
- نام مرکز سمپاد
-
- شهر
- •
- سال فارغ التحصیلی
- 1406
دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشتای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنید
ای میفروشان شهر را انگور مهمانی کنید
ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی
دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشتای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنید
ای میفروشان شهر را انگور مهمانی کنید
یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بوددریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت
ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدیدر سمت توام
دلم باران
دستم باران
دهانم باران
چشمم باران :))![]()
آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفتنوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
تلخ مکن امید من ای شکر سپید منآن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
نباشد به ایران تن من مبادتلخ مکن امید من ای شکر سپید من
تا ندرم ز دست تو پیرهن کبود من
دل به تو دادم و ندانستمنباشد به ایران تن من مباد
چنین دارم از موبد پاک یاد
تو بر کنار فراتی ندانی این معنیدل به تو دادم و ندانستم
که تو را کبر و ناز چندین است
لطفی کن ای خدا و بیاموزشتو بر کنار فراتی ندانی این معنی
به راه بادیه دانند قدر آب زلال
الا ای طوطی گویای اسرارلطفی کن ای خدا و بیاموزش
از برق چشم غیر رمیدن را
راز دل پیش که گویم که بدارد اسرارالا ای طوطی گویای اسرار
مبادا خالیات شکر ز منقار
دلبر و یار من تویی رونق کار من توییراز دل پیش که گویم که بدارد اسرار
چو ز دل کندن تو راز نهانم باشد
نشود فاش کسی آنچه میان من و توستدلبر و یار من تویی رونق کار من تویی
باغ و بهار من تویی بهر تو بود بود من
تخم وفا و مهر در این کهنه کشتزارنشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامهرسان من و توست
وقتی دل سودایی می رفت به بستان هاتخم وفا و مهر در این کهنه کشتزار
آنگه عیان شود که بود موسم درو
آب منست او هی مبردیشوقتی دل سودایی می رفت به بستان ها
بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان ها
وانیامد در جهان زین راه کسآب منست او هی مبردیش
متصل است او،معتدل است او
سال ها دل طلب جام جم از ما میکردوانیامد در جهان زین راه کس
نیست از فرسنگ آن آگاه کس
دامن کشان همیشد در شرب زرکشیدهسال ها دل طلب جام جم از ما میکرد
و انچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
هرچه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیستدامن کشان همیشد در شرب زرکشیده
صد ماه رو ز رشکش جیب قصب دریده
