• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
ریشه ی نخل کهنسال از جوان افزون تر است
بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را
 
سیم دل مسکینم در خاک درت گم شد
خاک سر هر کویی بی فایده می بیزم
منی که لفظ شراب از کتاب میشستم
زمانه کاتب دکان می فروشم کرد
کنون که کاتب دکان می فروش شدم
فضای خلوت می خانه خرقه پوشم کرد
 
منی که لفظ شراب از کتاب میشستم
زمانه کاتب دکان می فروشم کرد
کنون که کاتب دکان می فروش شدم
فضای خلوت می خانه خرقه پوشم کرد
دل به دل ز تو تا تو آمدم
قبله گاه من خاک کوی تو
من که عاشقم، مست و سرخوشم
جرعه میکشم از سبوی تو
 
ولیکن چنینست گردنده دهر
گهی نوش یابند ازو گاه زهر
راه امشب می برد سویت مرا
می کشد در بند گیسویت مرا
گاه لیلا گاه مجنون می کند
گرگ و میش چشم آهویت مرا
 
  • دابل‌لایک
امتیازات: Uvzst
در ره عشق وطن از سر و جان خاسته‌ایم
تا در این ره چه کند همت مردانه‌ی ما
ای در دل من میل و تمنا همه تو
هم در سر مایه سودا همه تو
هر چند به روزگار در می‌نگرم
امروز همه تویی و فردا همه تو
 
  • دابل‌لایک
امتیازات: Uvzst
ای در دل من میل و تمنا همه تو
هم در سر مایه سودا همه تو
هر چند به روزگار در می‌نگرم
امروز همه تویی و فردا همه تو
ور عاقبت این چشم من محروم خواهد ماندن
تا کور گردد آن بصر کو نیست لایق دوست را
 
ور عاقبت این چشم من محروم خواهد ماندن
تا کور گردد آن بصر کو نیست لایق دوست را
این مدعیان در طلبش بی‌خبرانند
کان را که خبر شد خبری باز نیامد
 
Back
بالا