• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو

تا تو مراد من دهی من به خدا رسیده ام

رهی معیری
من به هم صحبتی آینه عادت دارم
مثل جاری شدن جشمه اصالت دارم
از تب آلوده ترین قله عشق آمده ام
من که با چشمه ی خورشید رقابت دارم
 
مذهب زنده دلان خواب پریشانی نیست

از همین خاک جهان دگری ساختن است

اقبال لاهوری
 
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق

برو ای خواجه ی عاقل هنری بهتر از این؟

حافظ
 
تو خود وصال دگر بودی ای نسیم وصال

خطا نگر که دل امید در وفای تو بست

حافظ
 
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست

راه رو گر صد هنر دارد توکل بایدش
 
نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو

اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز

حافظ
 
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

چه زیان تورا که من هم برسم به آرزویی
 
هر آن کس جانب اهل وفا نگه دارد

خداش در همه حال از بلا نگه دارد
 
یکی شکسته نوازی کن ای نسیم عنایت
که در هوای تو لرزنده تر ز شاخه بیدم
استاد شهریار
 
یکی شکسته نوازی کن ای نسیم عنایت
که در هوای تو لرزنده تر ز شاخه بیدم
استاد شهریار
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
( بانو پروین اعتصامی )
 
عذر میخوام ولی به نظرم یکم از اشعار پر معنا تر استفاده بشه بهتره
 
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
( بانو پروین اعتصامی )


ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
آبروداری کن ای زاهد مسلمانی بس است
 
ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
آبروداری کن ای زاهد مسلمانی بس است
تو را من چشم در راهم
که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم...
( علی اسفندیاری)
 
مارا به مقام عشق راهی دادند

در کوی خرابات پناهی دادند

درویشی و بیچارگی ما دیدند

مارا هم از این نمد کلاهی دادند
 
مارا به مقام عشق راهی دادند

در کوی خرابات پناهی دادند

درویشی و بیچارگی ما دیدند

مارا هم از این نمد کلاهی دادند
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
(مولوی)
 
Back
بالا