• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
تا خار غم عشقت اویخته در دامن
کوته نظری باشد رفتن به گلستانها
اندر دل من درون و بیرون همه اوست
اندر تن من جان و رگ و خون همه اوست
اینجای چگونه کفر و ایمان گنجد
بی‌چون باشد و جود من چون همه اوست
 
اندر دل من درون و بیرون همه اوست
اندر تن من جان و رگ و خون همه اوست
اینجای چگونه کفر و ایمان گنجد
بی‌چون باشد و جود من چون همه اوست
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
 
در میان مستمندان فرق نیست
این غریق خرد بهر غرق نیست

پروین اعتصامی
 
ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
آبرو داری ای زاهد مسلمانی بس است
 
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
 
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند
 
در دایره ی قسمت ما نقطه ی پرگاریم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
 
روزگاری شد که دور افتاده ام آخر بپرس
کان سیه روز پریشان روزگار من کجاست

هلالی جغتایی
 
تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو ،این چه نگاه کردن است ؟
 
تو زانچه بگفتند بسی بهتر بودی
بر جان و روان پدرانت بفزودی
چندان که توانستی رحمت بنمودی
چندان که توانستی ملکت بزدودی
کشتی حسنات و ثمراتش بدرودی
دشوار تو آسان شد و آسان تو دشوار

منوچهری

با مسمط چجوری باید مشاعره کرد؟ یه بیت بسه یا کلش؟:))
 
تو زانچه بگفتند بسی بهتر بودی
بر جان و روان پدرانت بفزودی
چندان که توانستی رحمت بنمودی
چندان که توانستی ملکت بزدودی
کشتی حسنات و ثمراتش بدرودی
دشوار تو آسان شد و آسان تو دشوار

منوچهری

با مسمط چجوری باید مشاعره کرد؟ یه بیت بسه یا کلش؟:))
روز شادیست غم چرا باید خورد
امروز می از جام وفا باید خورد
مولوی
 
دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است
گو بران خوش که هنوزش نفسی می‌آید

حافظ
 
تو دل بستی به معشوقی که خود معشوق ها دارد
رها کن ای دل غافل خدای بت پرستت را
 
Back
بالا