- ارسالها
- 132
- امتیاز
- 2,179
- نام مرکز سمپاد
- علامه حلی
- شهر
- اراک
- سال فارغ التحصیلی
- 94
- رشته دانشگاه
- پزشکی
میخواستی فرار...که مثل دو چشم خیسدر هر که تورا دیده، به حسرت نگرانم
عمری است که من زنده به جان دگرانم
چیزی مقابل ترنت را گرفته بود
مهدی موسوی
میخواستی فرار...که مثل دو چشم خیسدر هر که تورا دیده، به حسرت نگرانم
عمری است که من زنده به جان دگرانم
دلا بسوز که سوز تو کارها بکندمیخواستی فرار...که مثل دو چشم خیس
چیزی مقابل ترنت را گرفته بود
مهدی موسوی
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهردلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
تا در تو نظر کردم رسوای جهان گشتمدی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

این جهانی که همهش مضحکه و تکرارهدلم زِ صومعه بگرفت و خرقهی سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
هرکس گذشت از نظرت در دلت نشستاین جهانی که همهش مضحکه و تکراره
تکه تکه شدن دل چه تماشا داره؟!
تا در ره پیری به چه آیین روی ای دلهرکس گذشت از نظرت در دلت نشست
تنها گناه آینه ها زودباوری است
نیک فالی است که در غرّهٔ شوال به مهرروزی که هوای پرنیان پوش
خلخال فک نهاد بر گوش
مجنون رمیده دل چو سیماب
با آن دو سه یار ناز بر تاب
امد به دیار یار پویان
لبیک زنان و بیت گویان
مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوتنیک فالی است که در غرّهٔ شوال به مهر
ماه را نو به خط سبز غلامی بکنیم
بهار
مسلمانان مرا وقتی دلی بودتو همچو صبحی من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که همی سپرم
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادندمسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود
دوش در استارگان، غُلغله افتاده بوددیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار افرین بر غم باد
ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایمدلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم
کنون عزم لقا دارم من اینک رخت بر بستم
ای باد اگر به گلشن احباب بگذریما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لذتِ شربِ مدامِ ما
من حذر میکنم از عشق ولی فایده نیستای باد اگر به گلشن احباب بگذری
زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما :)
حافظ

تا تو نگاه می کنی، کار من آه کردن استمن حذر میکنم از عشق ولی فایده نیست
حذر از پیش بلایی که سرانجام من است
