- ارسالها
- 8
- امتیاز
- 57
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان ۱
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1405
تو را از من جدا کردند هر باری به ترفندیواعظ از عشق رُخَت منع منِ زار کند
گرچه پندش پدرانهست، ولی بیاثر است
یکی با طعنه ی تلخش، یکی با برق چاقویش
تو را از من جدا کردند هر باری به ترفندیواعظ از عشق رُخَت منع منِ زار کند
گرچه پندش پدرانهست، ولی بیاثر است
شیرین سخنی در دل ما میخنددتو را از من جدا کردند هر باری به ترفندی
یکی با طعنه ی تلخش، یکی با برق چاقویش
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتشیرین سخنی در دل ما میخندد
بر خسرو شیرین سخنی میبندد
گه تند کند مرا و او رام شود
گه رام کند مرا و او میتندد
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکننددوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم، نعره مزن، جامه مدر، هیچ مگو
دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماستواعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میرسند آن کار دیگر میکنند
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان رادلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست
شکسته باد کسی را کاین چنینمان میخواست
آدمیزاد است و عشق و دل به هر کاری زدنتو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را
تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بودآدمیزاد است و عشق و دل به هر کاری زدن
آدم است و سیب خوردن، آدم است و اشتباه
تو تابلوی حاصل دستان هنرمند خداییهر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

من چه گویم که تورا نازکی طبع لطیفتو تابلوی حاصل دستان هنرمند خدایی
نقاشی بیرنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
دیری است که دلدار پیامی نفرستادمن چه گویم که تورا نازکی طبع لطیف
تا بحدیست که آهسته دعا نتوان کرد
دوست میدارم من این نالیدن دلسوز رادیری است که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
دوست آن باشد که گیرد دست دوستدیری است که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزمدوست آن باشد که گیرد دست دوست
در پریشان حالی و درماندگی
یک برکهی پُرقو یا یک بوم دو رنگ است؟من باشم و وی باشد و می باشد و نی
کی باشد و کی باشد و کی باشد و کی
تا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان استیک برکهی پُرقو یا یک بوم دو رنگ است؟
بین دو قبیله سر چشمان تو جنگ است
تو آن بت مغرور پیمبر شکنی، داغ ندیدیتا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان است
باران دیده ام همدم شبم یار آنچنان است
ما در این دنیا شبیه ماهیان مردهایمتو آن بت مغرور پیمبر شکنی، داغ ندیدی
از سنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
پ.ن: این بیت که گفتی از کیه؟👀
من ماهی ام اما به سرم شور نهنگ استما در این دنیا شبیه ماهیان مردهایم
آب را دیدیم و اما تشنگی را خوردهایم
اخیییییمن ماهی ام اما به سرم شور نهنگ است
این برکه ی بی حوصله اندازه ی من نیست
آخی اینو از طناز شنیده بودم
