شروع کردم خوندن کتاب سه شنبه ها با موری (نسخه زبان اصلیش)
کلی که ازش تعریف شنیده بودم و دیجیکالا مردم زده بودن خوبه. هر چند کتابایی که معروف و محبوب میشن یا خیلی خفن باید باشن یا خیلی عامیانه و سطحی و مزخرف.
هنوز اوایلشم. ولی مقدمه رو که خوندم یه استادیه که پیره و داره میمیره:) بعد این تو خونش سه شنبه ها کلاس میذاره برا مردم(اکثرا دانشجوهای قدیمیش) و براشون از "زندگی" میگه. از عشق و مرگ و خانواده و این مفاهیم.
از اونجا که خودم یه همچین معلم ادبیاتی داشتم سال کنکور، میتونم تا حدی بفهممش شاید.
از یه طرف هم شاید همه اونقدری غرق مسائل بیخودی شدیم که همچین کتابایی بتونن با بازگو کردن یه سری مفاهیم اولیه "زندگی"، بهمون "زندگی کردن" رو یادآوری کنن:)
پ.ن: امیرخانی(که هیچ ربطی به این کتاب نداره) تو کتاباش رسم الخط جالبی داره. مثلا زندگی رو مینویسه زندهگی. و وقتی میخونیش ناخودآگاه میفهمی زندگی از زنده بودن میاد. این زنده بودنه خیلی مهمه به نظرم!