• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

در حال مطالعه

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
سلاااام بچّه ها من اومدم با یه پست نسبتا طولانی در حال مطالعههه
خب.کتاب تولستوی و مبل بنفش رو دارم میخونم(۸صفه ازش مونده :-")
داستان راجب نینا سنکویچ‌ه که به دلایلی تصمیم میگیره "روزی" "یه دونه کتاب" بخونه.حاصل این ۳۶۵ روز دیوانگی(این مای آیدیا :-") آرامش فکری و رسیدن به نویسندگی کتابی به اسم
تولستوی و مبل بنفش‌‌ه
خب من واقعاً تا یه جاهایی به خانواده ای که نینا درش بزرگ شده غبطه میخوردم،به خاطر سلایق و علایق مشترکی که داشتن و بولد ترین‌شونم که کتاب خوندن بوده.(البته شرایط زندگی و جبر جغرافیایی هم خیلی مهمه.:-")
نویسنده تو کل کتاب یه تاکید خاصی روی خاطرات و تلاش برای زنده نگه داشتنشون داره.
حقیقتاً ذهن باز و روشنش قابل ستایشه.من،اگه یه ۳۶۵ روز به این شیوه خودمو تو کتابا خفه کنم نتیجه‌ش یه همچین کتاب الهام بخش و زیبا در همه ی جهات و از همه نظر نمیشه.البته اگه تا آخرش زنده بمونم :|
خب از نظریات گوهربارم (!!) که بگذریم میرسیم بهههه ترجمه.یه کوچولو یه ذرّه یه ذرّه اوایل کتاب لنگ میزد که ایشالا مشکل از مترجم نبوده و متن اصلی همینطوری بوده :-"^^
خیلی از صفه ها پانوشت داشت که برا من یکم رو اعصاب بود :| ولی خب آدم باید بدونه اون کس و اون چیزی که ازش داره صحبت میکنه اصن چی هس :| :-"
کتاب فراگیری تو گودریدز نبود.متاسفانه.ولی توجه نکنید شما.بخونید.حیفه این گوگولی تو چاپ سوم بمونه :-" (که نمیمونه.من یه چیزی گفتم :| :-")
در کل کتاب کولیه.از اثراتی که کتابا روی کوچکترین تا بزرگترین طرز تفکر نویسنده داشتن تا زندگی خود نویسنده و طرز تعریف کردن‌ش از کتابا و این صوبتا.



گرچه فک کنم نباید اینقد توضیح میدادم ولی خب این بود انشای من :-"
 
آخرین ویرایش:
سرگذشت ندیمه که ۱۲۵ صفحه ش رو خوندم یه کم چیزه ، با تعابیرش ارتباط نمیگیرم که ممکنه از ترجمه باشه ، نمیدونم راستش. نه تنها تعابیر ، بلکه ساختار جمله هاش هم برام راحت نیست . حس می‌کنم نیاز به ویراستاری داشته باشه
 
من دارم آنشرلی رو - برای بار چندم نمی دونم !!!! - دوباره می خونم. واقعا قشنگه پر از توصیف های قشنگ طبیعته و با اتفاق های با نمکی و مختلفی که می افته جدا خوندنش خالی از لطف نیست. عالیه این کتاب واقعا.
 
شروع کردم به خوندن کتاب ر ه ش امیرخانی.
رهش به معنای رهیدن هست. و برعکس بخونی میشه شهر.
داستان درمورد یه زوج معماره. زنه معماره و شوهرش معاون شهرداری یکی از مناطق تهران.
کتاب میاد توسعه ی شهری امروزه ی تهران ( و شاید بقیه شهرها) رو مورد بررسی و نقد قرار میده. و تاثیراتش تو زندگی افراد. اینکه مثلا دیگه خبری از خونه های خوشگل قدیمی نیست و همه جا شده پر از برج و نما رومی و یک شکل شدن خونه های جدید...
به نظرم باید کتاب خوبی باشه. و اینو کسی که ازش قرض گرفتم کتاب رو گفت هم گفت بهم. (به پیشنهاد من نفری یه کتاب از امیرخانی گرفتیم و دوتامون راضی بودیم از کتاب خودمون. امروز عوض کردیم:) )
تموم شد میام میگم نظر کاملمو!
 
قورباغه ات را قورت بده - 9
(پیشنهاد مادر گرام پس از مرور 14 سال زندگی شلخته ی من:| )
 
کتاب "نفحات نفت"
مجددا ار امیرخانی:)
کتاب نثر به شدت گیرایی داره.
درمورد اقتصاد، سیاست، ورزش، کارآفرینی و کلی مشائل دیگست که همه به خاطر سیاست های نفتی دچار مشکل شدن. با خوندن این کتاب میشه خیلی از مسائلی که داره اتفاق میفته رو درک کرد. این که چرا مثلا صنعت خودرو سازی اینزوریه، چرا فوتبالمون دولتی مونده و جای درآمد‌زایی داره بودجه کشورو به فنا میده، چرا خیلی از تاجر های موفق ایرانی اصلا سمت ایران نمیان و خیلی چراهای دیگه.
تنها دلیلی که باعث میشه من کتابو بذارم زمین و پشت هم نخونم، حجم تاسفیه که میخورم. یه سری فکت هایی ارائه میشه که مخت سوت میکشه. من نمیتونم همشو یه جا بخونم:(
به نظرم کتابیه که ارزش به شدت بالایی برای خوندن داره:)
 
«رضا عباسی٬ اصلاح‌گر سرکش»
شیلا کنبی ٬ ترجمه یعقوب آژند

زندگی رضا عباسی رو شاید بشه یه تصویر مبهم در نظر گرفت که فقط برخی نکات معدود قطعی توشه
ولی توی این کتاب تمام ابهامات زندگی رضا عباسی نه تنها با تطبیق نوشته های مورخان، بلکه با مقایسه آثار و تاریخ رقمشون بررسی شده! در عین حال هیچ گزاره‌ای دارای قطعیت نیست، اما اسناد و شواهد به حدی محکم و گوناگون هستن که کمترین جای شکی باقی می‌مونه
چنین اثر مستند و تمام عیاری نه تنها درمورد رضا عباسی بلکه درمورد هیچکس به یاد ندارم
با این که هنوز تو فصول اولم اما توضیحات به شدت جامع و کامل و ریزبینانه‌ست
ترجمه‌ش هم تا اینجا اگه عالی نبوده، مشکلی هم نداشته
اگه تاریخ هنر ایران رو دنبال میکنید حتما بهتون توصیه میکنم بخونیدش!
 
یادم بندازید یه بار در مورد " ر ه ش" براتون بگم ...

الان داشتم یه کتاب شعر کم حجم تحت عنوان "پاییز بهاریست که عاشق شده است" رو می خوندم [شاعر میلاد عرفان پور] و واقعا قشنگ بود شعراش
 
دارم دوباره پنج گانه افسانه (fablehaven) رو می خونم.از اولین باری که تمومش کردم که حدود سه چهار سال پیش بود تا حالا بالای ده بار خوندمش.
 
دیگه از کتاب های داستانی ، رمان ها و غیره لذت نمی برم . نسبت بهشون بی حس شدم و به وجد نمی‌آرنم. مثل تئاتر ها که تا آخرشون می شینم و درک هنری‌م رو بر نمی انگیزن و در مقابلشون خنثام.

خداحافظ قصه ها ، مواظب خودتون باشین
 
Back
بالا