• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

ارزشمندترین چیزی که از سمپادیا به دست آوردید!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ehem_Ehem
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
به نام خدا
شیخ هستم
بنده قبل از سمپادیا شیخ نبودم
تو سمپادیا شیخ شدم
فرزندان زیادی تو سایت دارم
ولی متاسفانه فرزندان من را فراموش کرده و گذاشتن خانه سالمندان
 
من هیچوقت تو زندگیم، هیچ‌جای زندگیم و توی هیچ موقعیتی آدم محبوبی نبودم. همیشه یا کسی بودم که نامرئیه و وجودش احساس نمی‌شه و یا کسی که محسوس هست اما به علت تفاوت یا عجیب غریب بودن(!) پذیرفته نمیشه.
اینجا به قدری کامنت مبنی بر این که آدما دوست دارن با هم دوست شیم دریافت کردم که شمارش دستم نیست. شاید احساس پذیرفته شدن توصیف خوبی برای چیزی باشه که سمپادیا بهم داد.
قبل از کرونا متوجه شدم که رفتارم تو جمعایی که از اینجا شکل می‌گیره با هر جمع دیگه‌ای متفاوته. تو هیچ جمع دیگه‌ای نمی‌تونستم اینقدر با اعتماد به نفس و صمیمانه رفتار کنم که توی اون جمع‌ها می‌کردم. که کرونا آمد و همون یک فرصت اجتماعی‌تر بودن هم از دست رفت :))
دیگه این که نمی‌تونم تصور کنم اگه دوست‌هایی که اینجا پیدا کردم نبودن این روزا، این سال‌ها، تا چه حد تنها می‌شدم.
 
شاید اونقدر مدت فعالیتم تو سایت زیاد نبوده باشه ولی از نظر خودم مهم ترین بازه زمانی زندگیم و دقیقا وقتی که یهو افکارم پخته تر میشد رو‌ اینجا گذروندم و خب خیلی کمکم کرد و خیلی چیزارو تو سایت فهمیدم:)
مهم تر از اون دوستایی که پیدا کردم^^
 
فکر کردن به موضوعاتی که هیچوقت بهشون فکر نمیکردم :)
اینجا شما بچه های ریاضی زیادی رو میبینید و حتی هنر و انسانی با رشته های خیلی مختلف و میفهمید موفقیت فقط توی تجربی خوندن و کنکور خوب نیست (المپیاد و ثبت اختراع ها و استارت آپ ...)
اومم یه خرده روی انتقادپذیریم و این مسئله که همه قرار نیست باهام موافق باشن تاثیر گذاشته‌‌‌...و حتی روی احترام گذاشتن به عقایدی که اصلا شبیه به من نیست...

چون یه جایی بوده که راحت از خودم مینویسم یه خرده باعث شد تلاش کنم برای اینکه اعتماد به نفس داشته باشم و بتونم در واقعیت هم راحت تر خودم رو بیان کنم...
دوستای خوب که واقعا یه وقتایی از تجربه هاشون استفاده کردم :)
و جو دوستانه ای که حس خوبی میده بهم.‌‌.‌.
و همینا فعلا تویِ ذهنمه :)
 
من هیچوقت تو زندگیم، هیچ‌جای زندگیم و توی هیچ موقعیتی آدم محبوبی نبودم. همیشه یا کسی بودم که نامرئیه و وجودش احساس نمی‌شه و یا کسی که محسوس هست اما به علت تفاوت یا عجیب غریب بودن(!) پذیرفته نمیشه.
اینجا به قدری کامنت مبنی بر این که آدما دوست دارن با هم دوست شیم دریافت کردم که شمارش دستم نیست. شاید احساس پذیرفته شدن توصیف خوبی برای چیزی باشه که سمپادیا بهم داد.
قبل از کرونا متوجه شدم که رفتارم تو جمعایی که از اینجا شکل می‌گیره با هر جمع دیگه‌ای متفاوته. تو هیچ جمع دیگه‌ای نمی‌تونستم اینقدر با اعتماد به نفس و صمیمانه رفتار کنم که توی اون جمع‌ها می‌کردم. که کرونا آمد و همون یک فرصت اجتماعی‌تر بودن هم از دست رفت :))
دیگه این که نمی‌تونم تصور کنم اگه دوست‌هایی که اینجا پیدا کردم نبودن این روزا، این سال‌ها، تا چه حد تنها می‌شدم.
اتفاقا تو دورهمی آخر نشسته بودیم غیبت بچه‌ها رو میکردیم و از تو به عنوان یک آدم حال‌خوب دوست‌داشتنی یاد کردیم.

هرکی بهش دسترسی داره این پیام رو بهشون برسونه. بن کرده خودشو.
 
سلام.
راستش من برای نوشتن یک تاپیک جدید، اون هم در یک فروم که که سال‌ها پیش در اون فعالیت می‌کردم، یکم پیرم. این فروم برای من یادآور خاطرات دبیرستانه و الان من دارم از دانشگاه هم فارغ‌التحصیل می‌شم.
منتها، دیروز که اکانت توئیتر سمپادیا من رو ریتوئیت کرد، خاطراتی برام زنده شد که گفتنش جالبه. فکر می‌کنم دیگران هم از این جنس خاطرات، از سمپادیا زیاد دارند و شاید گفتنش باعث شه ارزش این جامعه بزرگ رو بیشتر درک کنم. اولینش رو خودم می‌گم.
---
از زمانی که وارد دانشگاه تهران و دانشکده فنی شدم، با دنیای عجیبی که در دانشکده فنی وجود داره آشنا شدم. بعد از اون، هی سعی می‌کردم اینجا از دانشکده فنی بنویسم و دیگران رو تشویق به ورود به دانشکده فنی کنم.
یکی از همون روزها، یک نفر به من تو همین سمپادیا پیام خصوصی داد و گفت که خودش دانشجوی دانشکده فنیه و کلی از نوشته‌های من راجع به دانشکده فنی لذت برده. ازم دعوت کرد که یکبار ببینمش. وقتی رفتم و باهاش آشنا شدم، فهمیدم که چقدر علایق نزدیک و مشترک داریم و چقدر چیزهای جالبی هست که می‌تونیم مشترکاً روش کار کنیم.
داستانی که بعد از این آشنایی شکل گرفت، انقدر طولانی و جالب و هیجان‌انگیزه که باید صفحه‌ها راجع بهش بنویسم.
ما شروع کردیم روی چند تا پروژه که در بنیاد حامیان دانشکده فنی تعریف شده بود، کار کردیم و این پروژه‌ها رو به پایان رسوندیم.
یک روز، این دوست عزیز به من گفت که شرکت LG یک مسابقه‌ای برگزار می‌کنه و می‌خواد توش شرکت کنه. از من هم دعوت کرد که باهاش در این مسابقه شرکت کنم. همینطور که مشغول ایده دادن برای مسابقه بودیم، یک ایده‌ای مطرح شد که چندان مربوط به مسابقه نبود اما جالب و جذاب بود.
داستان رو کوتاه می‌کنم، اون ایده، الان تبدیل شده به یک شرکت مالی و یک شرکت تجاری، که روی دوازده تا کارمند دارن، از همین بچه‌های دانشگاه تهران. اون ایده از هیچ و با دست خالی ساخته شد و الان یک مجموعه موفق در زمینه کاری خودشه.
داشتم فکر می‌کردم، اگر سمپادیا نبود، من اون دوست عزیز رو نمی‌شناختم، اون ایده شکل نمی‌گرفت و الان این شرکت هم نبود.
به واسطه ی ایشون من شغلم رو دارم:))
به واسطه ی گروه دوستی فوق سری مشتق از این سایت پارتنر امروزم رو دارم.
به واسطه ی تجربه ی سایت، از یک آدم بسیار منزوی به هیولای امروز تبدیل شدم:))
در ابتدا مطهری بود و دیگر هیچ نبود.
 
منتظرم از اینجا زن بگیرم بعد بیام بگم ارزشمندترین چیز زنم بوده :-))
اومده بودم بگم ارزشمندترین چیزی که اینجا بهم داده همسرم ه 😀 🙂 @Regulus

من کلا دوران نوجوانی‌م از قبل ۱۵ سالگی‌م اینجا بودم. بودن در این محیط و آشنا شدن با عقاید خیلی متفاوت و متضاد حتا، بهم کمک کرد ذهن منم در مقابل اعتقادات و باورهای مختلف منعطف‌تر بشه و واقعیت فکر و روحیات فعلی‌م خیلی متاثر از اینجاست. مخصوصا احترام و ارزشی که به علم قائل‌م چیزی بود که سمپادیا بهم یاد داد.
اینجا منو با آدمای خیلی خفن و شاخ آشنا کرد. خیلی‌هاشون ثابت‌قدم برای رویاهاشون موندند و ادامه دادند و در ذهن من تحسین‌برانگیزند. تقریبا تنها عاملی که منو در دوران دانشجویی به سمت ریسرچ سوق داد، اینجا بود و تجارب ارزشمندی که در دانشگاه کسب کردم به خاطر پیش‌زمینه‌ی گرفته از سمپادیا بوده. با اینکه دوستی قوی اینجا نداشتم، ولی تاثیرات مهمی در زندگی من داشته. ممنون از آقای مطهری!
 
منتظرم از اینجا زن بگیرم بعد بیام بگم ارزشمندترین چیز زنم بوده :-))
خب خب

سمپادیا خونه امن من بوده و هست

دوستای منحصر به فردی که از سمپادیا باهاشون اشنا شدم ۳ ۴ نفرن که خب حالا بماند کیا هستن، ولی خب حس خوب!
 
اعتماد به نفس((:
هم صحبت هایی که هیچ جا لنگه‌شون پیدا نمیشه
و یه جمع عالی و همیشگی از سمپادیا فارغ از اون رقابت شدید توی مدرسه

+مکانی مخفی برای بیان احساسات
 
Back
بالا