مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اشک

کوزه در اب فرو رفته و از قهقهه اش
اشک در چشم بلورین حباب امده بود
حباب

خانه‌آرایی نمی‌آید ز من همچون حباب
موج بی‌پروای دریای حقیقت کن مرا!
#صائب
 
دریا
ما ز دریاییم و دریا میرویم
ما ز بالاییم و بالا میرویم
بالا
آنجا روم آنجا روم بالا بدم بالا روم
بازم رهان بازم رهان کینجا به زنهار آمدم
 
بالا
آنجا روم آنجا روم بالا بدم بالا روم
بازم رهان بازم رهان کینجا به زنهار آمدم
زنهار

زنهار تا توانی اهل نظر میازار
دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده
#حافظ
 
زنهار

زنهار تا توانی اهل نظر میازار
دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده
#حافظ

نور
ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما
جوشی بنه در جوش ما تا می شود انگور ما

#خاموش
 
نور
ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما
جوشی بنه در جوش ما تا می شود انگور ما

#خاموش
دولت

دولت جاوید یافت هر که نکو نام زیست
کز عقبش ذکر خیر زنده کند نام را
#سعدی
 
دولت

دولت جاوید یافت هر که نکو نام زیست
کز عقبش ذکر خیر زنده کند نام را
#سعدی
نام و جاوید

مرد نمیرد به مرگ، مرگ از او نام جست
نام چو جاوید شد، مردنش آسان کجاست
 
نام و جاوید

مرد نمیرد به مرگ، مرگ از او نام جست
نام چو جاوید شد، مردنش آسان کجاست
مرد

ناز پرورده ای و درد نمیدانی چیست
گریه ی ممتد یک مرد نمیدانی چیست
 
آتش

رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل
از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل
کاروان

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی
#حافظ
 
کاروان

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی
#حافظ
بیابان

حال با پای خودت سر به بیابان بگذار
پبش از آنی که تو را عشق به صحرا بکشد
 
بیابان

حال با پای خودت سر به بیابان بگذار
پبش از آنی که تو را عشق به صحرا بکشد
عشق
سینه ام مجمر و عشق آتش و دل چون عود است
این نفس نیست که برمیکشم از دل، دود است

#شاطر عباس قمی :))
 
عشق
سینه ام مجمر و عشق آتش و دل چون عود است
این نفس نیست که برمیکشم از دل، دود است

#شاطر عباس قمی :))
دل

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

#حافظ
 
دل

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

#حافظ
دل

چون جام شفق موج زند خون به دل من
با این همه دور از تو مرا چهره ی زردی ست
 
زرد

گویند که روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
عشق
بمیرید بمیرید! در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
 
عشق
بمیرید بمیرید! در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
عشق

ما که از خیر تو ای عشق گذشتیم ولی
چاله با کور نکرد انچه تو با ما کردی
 
عشق

ما که از خیر تو ای عشق گذشتیم ولی
چاله با کور نکرد انچه تو با ما کردی
ما
ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما
 
Back
بالا