مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
زندان
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
زندان

ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد
وقت آن است که بدرود کنی زندان را
 
مصر
رفتم به سوی مصر و خريدم شکری را
خود فاش بگو يوسف زرين کمری را
یوسف

یوسف گم گشته باز اید به کنعان غم مخور
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور
 
پریشان

لحن خوش، موی پریشان ، قند لب ، چشم خمار
خنده ای هم کن که ابیات غزل کامل شود:)
خنده

من خنده زنم بر غم، غم خنده كند بر من
اينجاست كه ميخندد، بيگانه به ديوانه
 
بیگانه

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
حافظ
غم

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي
دل بي تو به جان آمد وقت است كه باز آيي
 
وقت

وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
تا با تو بگویم غم شبهای جدایی
جدایی
جدایی خود اگرچه آتشی بس پر شرر باشد
ولی وصلش در آن تلخی هزاران بیشتر باشد
 
جدایی
جدایی خود اگرچه آتشی بس پر شرر باشد
ولی وصلش در آن تلخی هزاران بیشتر باشد
آتش

خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت
 
آتش

خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت
عقل
عقل هم عشق است و از ذوق نگه بیگانه نیست
لیکن این بیچاره را آن جرات رندانه نیست
 
عقل
عقل ها حیران شود کز خاک تاریک نژند
چون برآید این همه گل های نغز کامکار
تاریک

خبری نیست در این تاریکی در و دیوار بهم پیوسته
سایه ای لغزد اگر روی زمین نقش و همی هست ز بندی رسته
 
سایه

شمع، خاموش شد از تندی باد
اثر از سایه به دیوار نماند
کس نپرسید، کجا رفت، که بود
که دمی چند در اینجا گذراند
شمع
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم
 
Back
بالا