مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
شیرین

دل داده ام بر باد بر هرچه بادا باد
مجنون تر از لیلی شیرین تر از فرهاد
دل
نه دل مانده که با او راز گویم
نه دلبر تا غم دل باز گویم
حدیث حسرت شاخ نباتم
روم با حافظ شیراز گویم ..
 
دل
نه دل مانده که با او راز گویم
نه دلبر تا غم دل باز گویم
حدیث حسرت شاخ نباتم
روم با حافظ شیراز گویم ..
حسرت
حسرت مخور بدانچه ز کف می دهی ولی
میکوش تا دوباره بیابی برفته را
 
حسرت
حسرت مخور بدانچه ز کف می دهی ولی
میکوش تا دوباره بیابی برفته را
حسرت

آنکه در زندگی اش در پی ات ای یار دوید
روز و شب حسرت بوسیدن چشم تو کشید
این دلم بود که یک روز زتو خنده ندید
تا که بیگانه شد و عاقبت از عشق برید
 
حسرت

آنکه در زندگی اش در پی ات ای یار دوید
روز و شب حسرت بوسیدن چشم تو کشید
این دلم بود که یک روز زتو خنده ندید
تا که بیگانه شد و عاقبت از عشق برید
تن و جان را به دست عقل سپار
پای بیگانه در میانه مدار
 
بیگانه
آشنایی‌های آن بیگانه پرور بین، که من
می‌خورم در آشنایی حسرت بیگانه را
حسرت

از حسرت دیدار همینقدر بدان که
همرنگ شده بخت من و موی سیاهت
 
بخت

بخت بد این رسم بد بنهاد و رنجاند از منت
ورنه کس هرگز نمی رنجیده از افعال من
منت
درد بی درمان به مرگ تلخ شیرین می شود
از طبیبان منت درمان کشیدن مشکل است
 
منت
درد بی درمان به مرگ تلخ شیرین می شود
از طبیبان منت درمان کشیدن مشکل است

بگفتم درد من درمان کن ای دوست

بگفتا درد تو درمان ندارد

اگر باشد برای درد درمان

دوای درد تو درد است و درد است
 
بگفتم درد من درمان کن ای دوست

بگفتا درد تو درمان ندارد

اگر باشد برای درد درمان

دوای درد تو درد است و درد است
درد

خواستم که با تو درد دل کنم
گریه ام ولی امان نمیدهد
 
گریه
گریه با ناله بدل کردم و آشفته ترم
عشق در آتشم افکنده که آبم بزد

بدل
در روزگار ظلم و کین باید که پوشیدن بدل
خوانند خونت بر هدر هستی اگر مرد عمل
 
بدل
در روزگار ظلم و کین باید که پوشیدن بدل
خوانند خونت بر هدر هستی اگر مرد عمل
مرد

به رسم صبر مرد باید آهش را نگه دارد
اگر مرد است بغض گاهگاهش را نگه دارد
 
مرد

به رسم صبر مرد باید آهش را نگه دارد
اگر مرد است بغض گاهگاهش را نگه دارد
بغض
تیر ز چله رسته ای! راه گلو چه بسته ای!
مگر تو از چه خسته ای؟ بغض عزیز و خوب من!
 
بغض
تیر ز چله رسته ای! راه گلو چه بسته ای!
مگر تو از چه خسته ای؟ بغض عزیز و خوب من!
بغض

بغض های کال من چرا چنین؟ گریه های لال من چرا چنین؟
جزر و مد یال آبی ام چه شد؟ احتزاز بال من چرا چنین؟
 
بغض

بغض های کال من چرا چنین؟ گریه های لال من چرا چنین؟
جزر و مد یال آبی ام چه شد؟ احتزاز بال من چرا چنین؟
"گریه"
گفتم مگر به گریه دلش مهـــربان کنم
در سنگ خاره قطره باران اثر نکرد
 
Back
بالا