• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
برسر نیزه بود جای برترین
هرچه خواهی و دانی بر سر آن تیز برند
رفتند از وطن به بهشت برین
کین کشتگان بی نام و نشان راکجا برند؟
تیز

جهان بازی گری داند مکن با این جهان بازی
که در مانی به دام او اگرچه تیز پر بازی
 
تیز

جهان بازی گری داند مکن با این جهان بازی
که در مانی به دام او اگرچه تیز پر بازی
جهان همی به زیر و زبر شود دمی
چه سود که روزگار ،دگری زیر و زبر کنی
 
جلال

جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
آب زلال من تویی بی‌تو به سر نمی‌شود
آب

ماییم و آبِ دیده، در کنج غم خزیده
بر آبِ دیدهٔ ما، صد جای آسیا کن
 
گر شکوه‌ای آمد به زبان بزم شراب است/
باید که بشویند ز دل عالم آب است
شکوه
آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم
 
سخن
سد اصل سخن رفت و دلیلش همه مدخول/
از شک و گمانی به یقینی نرسیدم
گمان بردم که یارم همدمم شد
نگو آن بی وفا خونین جگر شد
دگر رفت از برم شیرین سخن یار
به ماتم همدمم آن خاک سرد شد
 
گمان بردم که یارم همدمم شد
نگو آن بی وفا خونین جگر شد
دگر رفت از برم شیرین سخن یار
به ماتم همدمم آن خاک سرد شد
ماتم
آن می که گر آهنگ کند بر در و بامم/
ماتم ز شعف زمزمه سور برآرد
 
می
ساقی بده آن می که ز جان شور بر آرد/
بر دار انا الحق سر منصور برآرد
ساقی

دو سه روز است که دورم ز رخ ساقی و جام
بس خجالت که پدید آید از این تقصیرم
 
ساقی

دو سه روز است که دورم ز رخ ساقی و جام
بس خجالت که پدید آید از این تقصیرم
جام
ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
وانچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست
 
جام
ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
وانچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست
جام
آن درد که در می‌کده او به سفالی‌ست/
لطفی‌ست که کرده‌ست چو در جام زر آید
 
جام
آن درد که در می‌کده او به سفالی‌ست/
لطفی‌ست که کرده‌ست چو در جام زر آید
دُرد

ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
جان و دل و جام و جامه پر درد شراب.
 
Back
بالا