• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
جان
کو مطرب خوش نغمه که آتش اثر آید/
کان نغمه برآرد که ز جان دود برآید
مطرب

مطرب از درد محبت عملی می‌پرداخت
که حکیمان جهان را مژه خون پالا بود
 
خانه سوز و آشیان پرداز می باید شدن.
با نسیم صبح هم پرواز می باید شدن
 
قاصدک‌های پریشان را که با خود باد برد
با خودم گفتم مرا هم می‌شود از یاد برد
گفتم غم تو دارم ، گفتا غمت سر آید
گفتم که ماه من شو ، گفتا اگر برآید
 
هم به‌‌ درد این درد را درمان کنم
هم به‌صبر این کار را آسان کنم
آنچه آسان است مردم را ز خود رنجاندن است
سال‌ها خون خورده‌ام تا در دلی جا کرده‌ام
 
زهی خجسته زمانی که بار باز آید
به کام غمزدگان غمگسار باز آید
غمگسار

چه غریب ماندی ای دل نه غمی، نه غمگساری
نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری
غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری
 
غمگسار

چه غریب ماندی ای دل نه غمی، نه غمگساری
نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری
غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری
شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم
به جلد رهگذر اما در انتظار تو بودم
 
Back
بالا