• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
رفته است و مهرش از دلم نمیرود
ای ستاره‌ ها، چه شد که او مرا نخواست؟
آن چُنان مِهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود، از دل و از جان نرود
 
  • لایک
امتیازات: riri
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی !
مشتاقی
مشتاقی
چو آتشی به جانم می‌افزاید
کز گرمیاش، صبر و آرامم رخت بربندد
 
کنج قفس می‌میرم و این خلق بازرگان
مرگ مرا چون قصه‌ها نیرنگ می‌خوانند
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد
چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد
 
در دل شعله به شادی نرود چوب که او
آنچه سلطان قضا حکم بدان کرد کند
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت گر بت نمی‌پرستی؟
 
بروید ای حریفان بکشید یار ما را
به من آورید آخر صنم گریزپا را
یار

نتوان ز من به عشرت روی زمین گرفت
گردی که بر جبین من از کوی یار ماند

صائب ز اهل درد هم آواز من بس است
کوه غمی که بر دلم از روزگار ماند
 
یار

نتوان ز من به عشرت روی زمین گرفت
گردی که بر جبین من از کوی یار ماند

صائب ز اهل درد هم آواز من بس است
کوه غمی که بر دلم از روزگار ماند
عاشقان کشتگان معشوق‌اند
برنیاید ز کشتگان آواز
 
عاشقان کشتگان معشوق‌اند
برنیاید ز کشتگان آواز
برسر نیزه بود جای برترین
هرچه خواهی و دانی بر سر آن تیز برند
رفتند از وطن به بهشت برین
کین کشتگان بی نام و نشان راکجا برند؟
 
Back
بالا