حسین پناهی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع niloofar n
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : " اشعار زنده یاد حسین پناهی "

هوا ابری است!

چندین روز است که تلاش می کنم،

اسمِ درختان اُکا لیپتوس را حفظ کنم

اما نمی توانم!

دو روز تمام است که آن مگس هم گشنه وُتشنه،

در اتاقم،

خود را به درُ دیوار می کوبد!

پنجره را باز کردم که برود،

ساقِ پایم به لبه ی تخت خورد!

او را گم کردم!

تا چند دقیقه عشق و مگس را از یاد بردم

و بعدها اسمش را گذاشتم،

تحلیلِ عینیِ سکانس از فیلم ایثارِ تارکوفسکی!

انتحاریُ پیامبرانه!

آن جا هم قهرمان داستان،

ساقِ پایش به لبه میز می خورد!

هنوز صبحانه نخورده ام،

ولی تعداد سیگارهایی که کشیدم تا الان چارتا شده است!

بی هیچ دلیلی سر حالم

و از تصویر خودم درآینه،

راضی به نظر می رسم!

چشم های قشنگی دارم

و موهایم هم بد نیست...

می روم که روی تختم

آخرین فصلِ کتاب سیمای مرد هنر آفرین در جوانی،

اثر جویس را تمام کنم...

به دلیل ساقِ پایم منصفانه است که این نوشته را

با دیالوگ آلویشا در فیلم آئینه،

اثر اندره تارکوفسکی تمام کنم

که گفت:

مهم نیست،

مهم نیست...

همه چیز بالاخره درست خواهد شد،

روزی همه چیز

مطابق میل ما خواهد شد!

بعدها

مطمئنا یک ساعت در سکوت خواهم ماند

و این شعر که نمی دانم از کیست را،

در ذهنم مرور می کنم که:

حلزون از صدف خود بیرون می آید،

تا بمیرد.

باد سرد

در صدفش جای می گیرد...
 
پاسخ : " اشعار زنده یاد حسین پناهی "

از شعر هاش نیست , از جمله هاشه !
خیلی دوست دارم اینو !


پزشکان اصطلاحاتی دارند که ما نمیفهمیم , ما درد هایی داریم که آنها نمیفهمند...

نمیفهمی , بد دردیست , خوش به حال دامپزشکان ... !

" حسین پناهی "
 
پاسخ : " اشعار زنده یاد حسین پناهی "

به نقل از F@|-|!mEh :
پزشکان اصطلاحاتی دارند که ما نمیفهمیم , ما درد هایی داریم که آنها نمیفهمند...

نمیفهمی , بد دردیست , خوش به حال دامپزشکان ... !

" حسین پناهی "
من سرچ کردم. مثل اینکه این جمله برای اقای اکبر اکسیر ئه که اشتباها به پناهی نسبت داده شده! :)
 
پاسخ : " اشعار زنده یاد حسین پناهی "

بیراهه رفته بودم
آن شب
دستم را گرفته بود و می کشید
زین بعد همه عمرم را
بیراهـه خواهم رفت...



ما هیـ ـچ گاه
همدیـ ـگر را به تامل نمی نگریم
زیرا مَجال نیسـتـ...
این گونه استــ که
عزیزترین کسانمـان را در چشــم به هم زدنی
به حوصلهِ زمــ ـان...
از یاد می بریم...
 
پاسخ : " اشعار زنده یاد حسین پناهی "


nmc9y74kjegutg33f791.jpg
 
پاسخ : " اشعار زنده یاد حسین پناهی "

خوش به حال لنگه های در خانه مان! درسته که خراب شدن و صدا می کنن اما باز هم جفت همن...!
 
پاسخ : " اشعار زنده یاد حسین پناهی "

آدمی ـست دیگـر
یک روز حوصلــه ی هیچ چیز را ندارد
دوست دارد بردارد خودش را بریزد دور . . .
 
پاسخ : " اشعار زنده یاد حسین پناهی "

چیزی دارد تمام می شود،
چیزی دارد آغاز می شود،
ترک عادت های کهنه،
و خو گرفتن به عادت های نو،
این عادت !چنان آشناست
که گویی هزاران بار زندگی اش کردم،
می دانم و نمی دانم!
 
پاسخ : " اشعار زنده یاد حسین پناهی "

به نقل از Captain M :
جلوی در بهزیستی نوشته بود شیر مادر و مهر مادر جانشین ندارد.شیر مادر نخوردم اما مهر مادر پرداخت شد.پدرم یک گاو خرید و من بزرگ شدم و هیچکس حقیقت مرا نشناخت بجز معلم ریاضی که همیشه میگفت بتمرگ گوساله!!!!!!
(حسین پناهی)

این برای آقای اکسیر است نه حسین پناهی.
 
پاسخ : حسین پناهی

سلام
خداحافظ!
چيز تازه اي اگر يافتيد،
بر اين دو اضافه كنيد
تا بل باز شود اين در گم شده بر ديوار

#حسین پناهی
 
Back
بالا