• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قشنگ‌ترین بیت‌هایی که شنیدید

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع radiowavefm
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
بسی گفتند دل از عشق برگیر
که نیرنگ است و افسون است و جادوست
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است اما نوشداروست
 
"تنهایی ام
نه تلخ است، نه سرد
چایم را می نوشم
در سکوتی که بوی دارچین دارد
و حال خوب
آرام از پنجره می آید
می نشیند روبه رویم
و چیزی نمی گوید
جز لبخند."
 
مگر لایق تکیه دادن نبودم؟
تو با حسرت شانه من چه کردی
مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفر کرده با خانه من چه کردی؟
جهان من از گریه‌ات خیس باران
تو با سقف کاشانه من چی کردی؟
 
هر ساعت از لطیفی رویت عرق برآرد
چون بر شکوفه آید باران نوبهاری

عود است زیر دامن یا گل در آستینت
یا مشک در گریبان بنمای تا چه داری

گل نسبتی ندارد با روی دل‌فریبت
تو در میان گل‌ها چون گل میان خاری
 
مانده ام گیج، همان عاشق مستی یا نه؟
که به پای منِ آواره نشستی یا نه؟

من همان خمره ی پنهانی @انگور توام
تو همان ساده دلِ باده پرستی یا نه؟

من شدم رود، به شرطی که تو دریا بشوی
راه پر پیچ و خمی طی شده، هستی یانه؟
 
قسم به جان تو گفتن، طریق عزت نیست
به خاک پای تو! وان هم عظیم سوگندست
که با شکستن پیمان و برگرفتن دل،
هنوز دیده به دیدارت آرزومندست!

+سعدی
 
نخفته‌ام به خیالی که می‌پزد دل من
خمار صد شبه دارم شرابخانه کجاست
 
شیرین ننماید به دهانش شکر وصل
آن را که فلک زهر جدایی بچشاند
 
سوی بالا شد و بالاتر شد
راست با مهر فلک همسر شد

لحظه‌ای چند بر این لوح کبود
نقطه‌ای بود و دگر هیچ نبود
 
گر میخواهی کس نبیند این هنرت را
برخیز و بکش سیفون بالای سرت را

-جواب:
سنجیدم و دیدم سخنت عین ثواب است
حیف که دستگیره سیفون خراب است
 
چه‌ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم؛
مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم.‌
 
قبله کج میشد اگر یک بار میدیدم فقط
آنچه را می خواستم بی خونِ دل حاصل شده
در دلم جایی برای دردهای تازه نیست
عذر میخواهم خدا ظرفیتم کامل شده
 
نسیم نیست، نه! بیم است! بیمِ دار شدن
که لرزه می فکند بر تن سپیداران
برای من شخن از من مگو به دلجویی
مگیر آینه، پیش ز خویش بیزاران
 
من تو را از آرزوهایت جدا کردم ببخش
من به اسم لطف در حقت جفا کردم ببخش
با گمان عشق دل بستم به مهر این و آن
با تو و تنهایی‌ات ای دل چه‌ها کردم ببخش
 
پُشتِ جهان دیده‌یی، روی جهان را ببین
پُشت به خود کُن که تا رویْ نِمایَد جهان

ای قَمَرِ زیرِ میغ، خویش ندیدی، دریغ
چند چو سایه دَوی در پِیِ این دیگران؟
-مولانا
 
هستی‌ام رفت و دلم سوخت و خون شد جگرم
باخبر باش که بعد از تو چه آمد به سرم
در قضاوت همه حق را به تو دادند ولی؛
نکته اینجاست که من رازنگه‌دار ترم
 
Back
بالا