• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

پای دفتر

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hespride
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
اینجانب جز اون دسته از بچه ها بودم که روزی ۲ ۳ بار جلو دفتر میرفتم
یبار یادمه دسته جمعی بردنمون جلو دفتر یکی از بچه ها اونجا یه جوک خیلییی مسخره تو گوشم گفت
از خنده داشتم جر میخوردم رسما
مدیر که اومد تو یهو خودمو زدم به گریه
الکی داشتم ادای گریه کردن رو در میاوردم و مدیرمون فکر میکرد واقعا دارم گریه میکنم
در حالی که داشتم میخندیدم



تو دوران ابتدایی من یه جفت کفش داشتم کف اینا یجوری بود وقتی میکشیدم رو موزاییکا صدای خیلی آزار دهنده ای میداد
مثلا وقتی وسط کلاس اجازه میگرفتم برم بیرون باهاشون صدا در میاوردم و حواسشون رو پرت میکردم

سو‌استفاده میکردم و هیچ یک از کادر مدرسه نمیدونستن کار کیه

تا اینکه بعد چند ماه تو سالن پامو که کشیدم نگو مدیر پشت سرم داره میاد و من حواسم نبود
از همونجا منو کشید تو دفتر و تا میخوردم کتکم زد
یادش بخیر


کلاس ششم بودیم
اون زمان هم مسابقات ریاضی کانگورو بدجور مد شده بود خیلی تو بورس بود
هر زنگ خانوم جلیلی (معلم ریاضیمون) میومد و نحوه ثبت نامش رو توضیح میداد
یبار که اومد ، بنده خدا تا اسم کانگورو آورد با کمال پررویی پاشدم گفتم "بسه دیگه هر زنگ میای کلی حرف مفت میزنی میری ، ما نمیخوایم ثبت نام کنیم برو "
بیچاره رنگش پرید از کلاس رفت بیرون
قشنگ حس ستون گنگ رو داشتم
زنگ تفریح خورد و دیدم مدیر منتظر منه
صدام کرد تو دفتر و منو کتک زد
بعدش که موضوع رو به بابام گفتم فرداش بابام اومد مدرسه و کلی درگیر شدن


در کل چون بچه خرخون بودم (دوران ابتدایی ) برا همین مدرسه نمیخواست منو از دست بده چون شانس قبولیم تو سمپاد زیاد بود و هرچی قبولی بیشتر مدرسه محبوب تر میشد
ولی خب به طور خیلی عجیبی شیطنت میکردم تا حدی که الان هم مدیرمون منو ببینه فرار میکنه
خلاصه خاطرات جلو دفتری بنده زیاده ،خیلیاشون رو یادم رفته ، خیلیاشون قابل پخش نیستن
هعی...
 
  • خنده
امتیازات: riri
چهار بار رفتم دفتر
بار اول واسه کلاس اول بود که یادم نمیاد چی بود قضیش
بار دوم یه آدم خیلی چارشونه داشت قلدری میکرد منم زدم تو شیکمش کلاس سوم بود
بار سوم هم چون با یه کسی که گویا داشت کار ناشایستی انجام میداد اشتباه گرفته بودنم، همین پارسال پیارسال بود اگه اشتباه نکنم
بار چهارم هم یکی زده بود بطریشو خالی کرده بود روی من و بدون اینکه من بیام شکایتی کنم از کسی منو بردن دفتر و "به من" گفتن چرا اینکارو کردی :|
 
  • پوکرفیس
امتیازات: riri
کلاس اول: برگه‌های امتحانیمو نمیبردم خونه اخراج شدم با تعهد برگشتم مدرسه
کلاس سوم: تو اردو با راکت بدمینتون زدم تو سر معلم کلاس دوم و بله از اونجایی که معلم زن بود شروع کرد به سلیطه بازی و خب چیزی نشد مدیر تشخیص داد من عمدی نزدم و قضیه حل شد
کلاس هفتم: یه وسیله‌ای از دستم پرت شد خورد تو صورت پاچه خوار کلاس بردتم دم دفتر نزدیک نیم ساعت اونجا نشستم ناظم اومد از اونجایی که پاچه خوار کلاس رو میشناخت ولم کرد
کلاس هشتم دفعه اول: یکی از بچه‌ها بلندم کرد لیز خوردم با فک خوردم زمین تو کلاس بلندم شدم یذره فرد مقصر رو زدم مشاور و ناظم و مسئول پایه اومدن داستانو شنیدن طرف مقابلم رو مقصر شناختن به من گفتن برو سرکلاس اونم من یذره با مسئول پایه صحبت کردم فرد مقصر رو هم ول کردن زنگ نزدن به اولیاش
کلاس هشتم دفعه دوم: یکی از بچه‌ها غذاشو از پنجره طبقه پرت کرد تو حیاط ناظم فکر کرد کار من بود و خب تا بخوام بهش بفهمونم کار من نبود یه زنگ پایین تو دفتر بودم، البته نگفتم کار کی بود گفتم من ندیدم اونو جلوی کلاس بودم و فقط قانعش کردم که کار من نبود اون
کلاس هشتم دفعه سوم: یکی از بچه‌ها کل دو طبقه‌ای که باید می‌رفتیم بالا تا برسیم به کلاس داشت با مشت میزد تو کمرم آخر عصبانی شدم خواستم با آرنج بزنم تو شکمش با یه اشتباه محاسباتی آرنجمو با یه قدرت نسبتا زیادی چسبوندم به دماغش و خب دماغش شکست منطقا
کلاس هشتم دفعه چهارم: سرکلاس داشتم با گوشیم بازی می‌کردم ناظم گرامی از سوراخ روی در تونستن ببینن و منو بعد کلاس برد دفترش
کلاس نهم: اوایل مهر معلم دینی اومد سرکلاس یکی از بچه‌ها یه تیکه انداخت من خندیدم و کل 1 ماهی که اون شخص معلم بود اول میومد تو کلاس من رو مینداخت بیرون بعد شروع می‌کرد به صحبت کردن، خداروشکر معلممون عوض شد
کلاس دهم: تا الان فقط یه بار بخاطر گوشیم رفتم دفتر اونم مرام گذاشتن چیزی ازم کم نکردن و با صحبت قضیه حل شد
 
کلاس چهارم معلم قران من رو به جرم ننوشتن تحقیق انداخت بیرون که کذب محض بود

بابامو اوردم مدرسه :/
 
زیاد دفتر رفتم ولی بدترینشون این بود که حتی فرداشم نرفتم مدرسه، ششم بودیم آخرای سال یبار زنگ آخر بود بچه ها صف کشیده بودن که زنگ خورد برن بیرون من و دوستم ردیف آخر نشسته بودیم و توی صف نبودیم یکی از بچه ها کیفشو آورد داد بهم گفت که میرم دستشویی اگه دیر کردم زنگ خورد ببرش کیفمو حیاط میام ازت میگیرم ولی خب زودتر برگشت و از ردیف جلو گفت کیفمو بیار منم پرت کردم کیفشو و دقیقا افتاد رو میز معلم و به دستش خورد اونم عصبانی شد و از کلاس بیرونم کرد و یکمم از جمله های نامناسب استفاده کرد که اون موقع خیلی بهم برخورده بود مثلا....
 
مطمئنا... یعنی احتمال زیاد همتون تا حالا یه بار هم که شده از کلاس اخراج شدین و پای دفتر رفتید. >:D

بیاید قشنگترین اخراج ها رو تعریف کنیم تا یه کم یاد شر بازی هامون بیافتیم
(البته امیدوارم همه اونقدر سر به زیر نبوده باشن که یه بارم اخراج نشده باشن)

من هم به عنوان یه پیشکسوت هر یه پست در میون یه خاطره می گم
آهای استاد رستمی! که رفتی آموزش پرورش! استاد عربی!
آخرین جلسه ترم ۱ بود. میخواستم تو گوش دوستم بگم (ببخشید)
مادر رستمیو ...... خار .....
بعد این یارو شنید! به طرز عجیبی ترم بعد غیب شد
 
  • خنده
امتیازات: riri
دوبار!! اونم کلاس دوم دبستان.

یه بار به خاطر این بود که فقط وراجی میکردم و به معلم گوش نمیدادم، یه بار هم به خاطر اینکه زنگ خورده بود ولی من برنگشته بودم سر کلاس.
 
  • لایک
امتیازات: riri
یه بار برای گوشی رفتم (نوکیا دکمه ای هم دفتر بردن داره اخه !)
یه بار سر بحث سیاسی
یه بار داشتم شطرنج بازی میکردم دیر رفتم سرکلاس
یه بارم معلم کار و فناوریمون پفک اورد سر کلاس (ماجراشو یادم نیست ولی داستان داشت ، فک کنم شرطی چیزی باخت) ، گفت نفری یدونه بردارین، به بعضیا بیشتر میداد به بعضیام اذیت میکرد کمتر میداد یا نمیداد اصلا . به من گفت تو برندار . منم گفتم چرا من بر ندارم یعنی چی بی عدالتیهههه و ...
اونم فرستادم دفتر :| =))
همش در ایام متوسطه اول ، دبستان دفتر نرفتم کلا :دی
 
من چندین باری که برام اتفاق افتاده بخاطر این بوده که دیر رسیدیم سرکلاس و دبیر راهمون نداده و بعد چندنفری که باهم بودیم همگی رفتیم دفتر که یکی بیاد وساطت کنه ما بریم کلاسمون همراه با برگه از طرف معاون 😂
 
Back
بالا