بیچاره معلما که دست ما افتادن . کم مونده اشکشونو در بیاریم . کارایی می کنیم که معلم مثل لبو قرمز میشه . اصلا ما با اونا لج می کنیم. بیچاره ها با ما کاری ندارن. ما بعضی وقتا با معاونها و مدیر و ... لج می کنیم . یادمه سال پیش مسابقات دهه فجر یه تیمی که حذف شده بود همین جوری اومده بود بالا. تو فینال ما بودیم و اونا . از شانسمون چند تایی گل خوردیم و اخرای بازی کیفامون رو برداشتیم از وسط میدون فوتبال عبور کردیم . داور هم نتونست کاری بکنه.
سلام این تاپیکو گذاشتم تا اگه تا حالا گیر مدیر یا معاونتون افتادین و بعدش چه اتفاقی افتاده رو تعریف کنین فک کنم ماجراهای خنده داری مطرح بشه
پیشاپیش از اونایی که پست میزارن تشکر میکنم
سلام
من و 3 تا از دوستام دوم راهنمایی که بودیم یه روز دیدیم حال نداریم بریم سر کلاس گفتیم کلاسو بپیچونیم بریم یه کار هیجان انگیز بکنیم
خلاصه رفتیم تو حیاط پشتی مدرسمون اون موقع هم زمستون بود کلی برف زدیم تو سر و کله ی همدیگه بعدشم رفتیم بوفه سوپ خریدیم. هوام سرد بود خیلی می چسبید.
خلاصه داشت خوش می گذشت که دیدیم معاونمون عصبانی داره به طرف ما میاد ما هم تا اومدیم در بریم دیگه دیدمونو ما رو برد دفترش. #-o حالا ما هم تا حالا از این بلا ها سرمون نیومده بود
همه با هم زدیم زیر گریه! معاونمونم گیر داده بود که می خوام زنگ بزنم ماماناتون بیان مدرسه. خدا رو شکر شانس آوردم مامان و بابام هر دو سرکار بودن و شماره موبایلشونو مدرسه نداشت. ما هم کلی بعد کلی خواهش و التماس سرمونو مثه بچه های خوب انداختیبم پایین و با قیافه ای نادم و پشیمان رفتیم سرکلاس.
بعد از انتخابات 88 بود ما تو یه فرومی عضو بودیم ... تو یک سالی که گذشت تا تابستون 89 که کم کم نشستیم پای درسامون برا کنکور 90، به کمک مدیریت اون فروم 13 تا اکانت رو بن دائم کردم... متشکرم... متشکرم... خدا شاهده در این مسیر خیلی سختی کشیدم و اگه به خودم بود سر اکانت دوم کنار می کشیدم، اما من برای افتخار کشورم و مردمم تلاشم رو ادامه دادم. دوستون دارم
- - - - - - - - - - - - - - -
مدیر، مدیره دیگه؟ مال ما ورژن اینترنتی بود
باز دیروز به مشکل خوردم باهاشون!!به مسؤول ازمایشگاه میگم شما معلمین؟میگه نه.میگم مسؤول ازمایشگاهین؟میگه نه!میگم پس تلفنچی این پای تلفن نشستین!!!؟؟؟اونم با اردنگی انداختم بیرون
ما مدرسمون نامحسوس مراقب ماس
جاسوس داریم تپل:-D
بعد دیگه جاسوسانه گرامی دس تو دماغت کنی میرن گزارش میدن بعد ناظم بهت میگه چرا دس تو دماغت کردی؟ بعد ما میگیم تو از کجا فهمیدی؟
میگه دوستت(جاسوس) گفت تو هم جاسوس شو خب
بعد تو اینجوری
بعد میری دعوا میکنی باهاشون
۳ نمره انضباط کم میکن
بعد میگی چرا ۳ نمره؟
میگه خب سارا جان تا نباشد چیزکی مردم نسازند چیزها
میگی زنیکه بگو مورد انضباطیارو
میپیچونه
توام وسط حرفش م۳ خر از دفتر میای بیرون
این قضیه که قصه ایست بسی طولانی که اگه همه درختای جهان هستی رو کنی کاغذو تمام آبهاشو کنی جوهر بازم برا نوشتن کتابش کم میاد
انگار این جماعت زاده شدن برای آزار دانش آموزان گلی مثل ما!!
دانش آموز برای خوب درس خوندن شیطنت میخواد آزادی میخواد ^-^ و... .
البته این بچه های مدارس خودمونمم کمی مقصرنا
اگه باهم متهد باشیم که اونا نمیتونن کاری کنن