• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

فاضل نظری

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع محمد
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : فاضل نظری

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری ک ب روی گسل زلزله هاست
 
پاسخ : فاضل نظری

خوب واقعا شعراش عالیه!متاسفانه من کمی دیر آشنا شدم... ;;)

پس شاخه‌های یاس و مریم فرق دارند
آری! اگر بسیار اگر کم فرق دارند

شادم تصور می‌کنی وقتی ندانی
لبخندهای شادی و غم فرق دارند

برعکس می‌گردم طواف خانه‌ات را
دیوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند

من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان
با این حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم کشتة عشقت نظر کن
پروانه‌های مرده با هم فرق دارند

یه بیت دیگه که خیلی قشنگ بود:

ما را کبوترانه وفادار کرده است
آزاد کرده است و گرفتار کرده است...


اینم یکی دیگه از شعرایی که خیلی دوسش داشتم:

گرچه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست
ای اجل!مهمان نوازی کن که دیگر تاب نیست

بین ماهی های اقیانوس و ماهی های تنگ
هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جز آب نیست!

ما رعیت ها کجا!محصول باغستان کجا!؟
روستای سیب های سرخ بی ارباب نیست

ای پلنگ از کوه بالا رفتنت بیهوده است
از کمین بیرون مزن امشب شب مهتاب نیست

در نمازت شعر می خوانی و می رقصی٬دریغ
جای این دیوانگی ها گوشه محراب نیست

گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟
گوهری مانند مرگ آنقدر هم نایاب نیست!

+این یکی:


بگذار اگر این‌بار سر از خاک برآرم
بر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذارم

از حاصل عمر به‌هدر رفته‌ام ای ‌دوست
ناراضی‌ام، امّا گله‌ای از تو ندارم

در سینه‌ام آویخته دستی قفسی را
تا حبس نفس‌های خودم را بشمارم

از غربت‌ام این‌قدر بگویم که پس‌از تو
حتّا ننشسته‌ست غباری به مزارم

ای کشتی جان! حوصله کن می‌رسد آن‌روز
روزی که تورا نیز به دریا بسپارم

نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت
یک‌بار به پیراهن تو بوسه بکارم

ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار
تا دست خداحافظی‌اش را بفشارم


وکلی بیتای دیگه که خیلی قشنگ بودن!مخصوصا اون شعر شهر که یکی از دوستان نوشته بودن! ;)
 
پاسخ : فاضل نظری


آقای فاضل نظری متول سال 58 هستن و تا حالا چهار کتاب ازشون توسط انتشارات "سوره مهر" به چاپ رسیده. کتاب های «اقلیت» ، «گریه‌های امپراطور» ، «آن‌ها» و «ضد» که اتفاقا پر فروش هم بودن....
غزل هاشون همگی پخته هستن و معلومه که دانش و تجربه پشت این غزل ها خوابیده....تمام شعر هاشون دارای وزن هستند و شعر نو یا سپید نمیگن....
من خودم دو تا کتاب گریه های امپراطور و ضد رو خوندم...واقعا محشرن.

اینم یکی از غزل هاشون از کتاب "گریه های امپراطور" :

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!​
 
پاسخ : فاضل نظری

به نقل از amir h :
بچه ها کسی ضد رو خونده؟
واقعا" قوی بود این کتاب
من فک کنم سومین باره دارم میخونمش و عجیبه که مثل دفعه اول تازه است واسم شعراش...
کتاب گریه های امپراطور واسم خیلی خاطره اتگیز تر بود ولی ضد هم در جایگاه خودش خاصه....

**بگیر از من این هر دوفرمانده را
"دل عاشق" و "عقل درمانده" را

.
.
.

شب عاشقی رفت وگم کرده ام
در شیشه عطر وامانده را

"ضد"
 
پاسخ : فاضل نظری

من ضدی دارم.
انقدر فریب کار که ان را
خود پنداشته ام.
حالا
من از خود برای تو شکایت اورده ام.


ضد :x
 
پاسخ : فاضل نظری

پلنگ سنگی دروازه های بسته ی شهرم...

به طور مثال من با خوندن این مصرع کلی شگفت زده شدم
علاوه بر تصویر سازی و بیان مناسب سوژه و رابطه خوبش با مصرع بعدی یه آرایه تو این مصرع هست به نام ذوبحرین! (که البته مطمئن نیستم که استفاده از این آرایه خود آگاه بوده باشه!)
ذوبحرین یعنی بیت یا مصرع رو میشه تو دو بحر (یا همون وزن) متفاوت خوند و خیلی کم استفاده میشه این آرایه!
اینجا این مصرع با دو وزن:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن
و
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
خونده میشه که با توجه به مصرعهای بعدی بحر اصلی شعر "مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن" هست!
 
پاسخ : فاضل نظری

مثل نوری که درون ابدیت جاریست
قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت :)
(بیت آخر کتاب ضد هست، )
 
پاسخ : فاضل نظری


شعرای کامل رو بگذریم! چندتا تک بیت از بین غزل ها ..

_ _


سرِ سجاده ام بودم که گیسوی تو در هم ریخت ،

نظر های حلال و آرزو های حرامم را .. !!


.....


طوافم لحظهِ دیدار چشمان تو باطل شد

من اما همچنان در فکر دور باطلی دیگر !


.....

چه شوری بهتر از برخوردِ برق چشم ها با هم ؟!

نگاهش را تماشا کن ، اگر فهمید حاشا کن .. !


.
 
پاسخ : فاضل نظری

تهمت آبرو - آن‌ها :]


گفته بودی درد دل کن گاه با هم‌صحبتی
کو رفیق رازداری! کو دل پرطاقتی؟

شمع داستانم را شنید آتش گرفت
شرح حالم را اگر نشنیده‌باشی راحتی

تا نسیم از شرح عشقم با خبر شد، مست شد
غنچه‌ای در باد پرپر شد ولی کو غیرتی؟

گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند
دور باد از خرمن ایمان عاشق آفتی

روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت
کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی

بس که دامان بهار گل به گل پژمرده شد
باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی

من کجا و جرات بوسیدن لب‌های تو
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی
 
پاسخ : فاضل نظری

رسیده ام به خدایی که اقتباسی نیست

شریعتی که در آن حکم ها قیاسی نیست

خدا کسی است که باید به دیدنش بروی

خدا کسی که از آن سخت می هراسی نیست

به عیب پوشی و بخشایش خدا سوگند

خطا نکردن ما غیر ناسپاسی نیست

به فکر هیچ کسی جز خودت مباش ای دل

که خود شناسی تو جز خدا شناسی نیست

دل از سیاست اهل ریا بکن،خود باش

هوای مملکت عاشقان سیاسی نیست



فاضل نظری
 
Back
بالا