• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

پائولوکوییلو

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Admin2
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : پایولوکوییلو

به نقل از afroDt :
هري پاتر شايد ذهنه منو باز كرد...ولي كيميا گر شكلش داد...
اخه يه جورايي تخيلي هم هست...خيلي نزديك به واقعيت نيست...وا3 همين گفتم به كتاباي تخيلي مي ارزه چون اون جنبش رو هم داره!
من کی گفتم هری پاتر؟ :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :((
 
پاسخ : پایولوکوییلو

به نقل از سیاوش :
من کی گفتم هری پاتر؟ :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :((
گريه نداره...خب من پستاي تو رو ميبينم هري پاتر مياد تو ذهنم :-"...
بعدشم مصداق وا3 كتاب تخيلي بهتر از هري پاتر سراغ داري؟
 
پاسخ : پایولوکوییلو

به نقل از afroDt :
گريه نداره...خب من پستاي تو رو ميبينم هري پاتر مياد تو ذهنم :-"...
بعدشم مصداق وا3 كتاب تخيلي بهتر از هري پاتر سراغ داري؟
من تو پستام مینویسم هری پاتر؟ ;D

آره این همه کتاب تخیلی تو بازار هست !
مثه دارن شان :-& دموناتا ارباب حلقه ها و هری پاتر >:D< ;D
 
پاسخ : پایولوکوییلو

می دونستید کتاب کیمیاگر 2 هم وجود داره؟!
تازه خوندمش
به خوبی کتاب اول نیست
البته شاید به دید من
ولی جالبه
نوشته خود پائولو کوئئلو
داستان یکم با قبلی فرق داره
شخصیت ها هم کسای دیگه ای هستن
 
پاسخ : پایولوکوییلو

به نقل از Captain. Pisko :
می دونستید کتاب کیمیاگر 2 هم وجود داره؟!
تازه خوندمش
به خوبی کتاب اول نیست
البته شاید به دید من
ولی جالبه
نوشته خود پائولو کوئئلو
داستان یکم با قبلی فرق داره
شخصیت ها هم کسای دیگه ای هستن
من خودم نمی دونستم همچین کتابی هست ولی یه سرچ کردم دیدم نه کاپتان پیسکو راست میگه ;D

این یه معرفی از این کتاب توی نت بود.

kimiagar-2.jpg


ماریا کتابی به نام کیمیاگر , در مورد چوپانی خواند که در جستجوی گنج به موانعی برخورد که ضمن ایجاد دردسرهای فراوان , موجب شد آنچه را میخواهد , بیابد. در واقع همین موانع , برای رسیدن به موفقیت او را راهنمایی کردند. با یادآوری آن ماجرا , وضعیت خود را نیز مشابه میدید.
 
  • لایک
امتیازات: HHH
پاسخ : پایولوکوییلو

مگه من دروغم دارم؟ ;D
ولی داستانش یکم به نظرم یجوری بود
یجوری که چه عرض کنم ناجور بود

خسته کننده بود برام
کتاب اولشو بخونید مطلب دستتون میاد دیگه دومیش برای اوناییه که کتاب اولشو درست نفهمیدن
 
پاسخ : پایولوکوییلو

مرغ توکا تصمیم می گیرد

توکای پیری تکه نانی پیدا کرد ، آن را برداشت و به پرواز در آمد . پرندگان جوان این را که دیدند ، به طرفش پریدند تا نان را از او بگیرند .

وقتی توکا متوجه شد که الان به او حمله می کنند ، نان را به دهان ماری انداخت و با خود فکر کرد:

- (وقتی کسی پیر می شود ، زندگی را طور دیگری می بیند : غذایم را از دست دادم ؛ اما فردا می توانم تکه نان دیگری پیدا کنم . اما اگر اصرار می کردم که آن را نگه دارم ، در وسط آسمان جنگی به پا می کردم ؛ پیروز این جنگ ، منفور می شد و دیگران خود را آماده می کردند تا با او بجنگند و نفرت قلب پرندگان را می انباشت و این وضعیت می توانست مدت درازی ادامه پیدا کند.

فرزانگی پیری همین است : آگاهی بر این که باید پیروزی های فوری را فدای فتوحات پایدار کرد.)
 
پاسخ : پایولوکوییلو

تو مقدمه ی کتاباش نوشته بود که تو بعضی از سال های زندگیش بهش تهمت روانی بودن زدن!!!!

کلا مامان و باباش باهاش نمی ساختن ;D
پ.ن : پست دادم تاپیک بیاد بالا ;D
 
پاسخ : پایولوکوییلو

تو "ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد" علنا" گفته که چندبار رفته تیمارستان. تو والکیری ها گفته جوونیش معتاد شده و واسه شیطان پرستا آهنگ میساخته... اینا تو زندگی نامه ش هم هست. ولی ببین حالا چی شده!!
چیزی که من راجبه کوئلیو دوست دارم اینه که همه ی نوشته هاش انسجام قشنگی با هم دارن. انگار یه شهر تو ذهنش داره که تو هر کتاب داستان یه محله رو میگه.
 
پاسخ : پایولوکوییلو

فقط کیمیا گر رو خوندم به نظر بچه گونه میومد اما عمیق بود دوسش داشتم
 
Back
بالا