• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

شعر های من ...Turk

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Turk
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

Turk

کاربر فعال
ارسال‌ها
74
امتیاز
64
نام مرکز سمپاد
شهید بهشتی
مدال المپیاد
ادبیات!
عاشقم ، دلداده ام , درمانده ام

عاشقم , دلداده ام , درمانده ام
يار من در آسمان , من در پسِ در مانده ام
من به شيريني لب هاي فلک دلبسته ام
از براي عشق او از بيستون ها جسته ام
عاشقم , دلداده ام , درمانده ام
از دل و دريا و دنيا خسته ام
××××
عاشق زيبا رخي همچون قمر
آمده جنگ دلم با رنگ آن رخساره رنگين کمان
برده از جانم دَمَر با ابروان چون کمان
با گيسوان تا کمر
بي امان با يک تبر
مي کند ريشه از اين مهجور عاشق پيشه اش
تا بگيرد از دلم افسانه و انديشه اش
تا بسازد عشق ما را بي ثمر
او نمي داند که من سروار عشقش خوانده ام
عاشقم , دلداده ام , درمانده ام
***
آينه شرمنده ام
تا کنون ديدي و گفتي چهره محزون من
من که در را رسيدن بر رهش
بيستون ها کنده ام
من که در زندان عشقش بنده ام
آينه شرمنده ام
عاقبت روزي رسد کان دم ببيني خنده ام
حال من ننگر کنون
در اين جنون از کاروان عاشقي جا مانده ام
با تمامش ذره اي
عاشقم , دلداده ام , درمانده ام
***
در کجا ديدي چنين آه و فغان
در کجا ديدي جهنم در زمين
در کجا ديدي هزاران ليلي حوري جبين در يک نفر
تنها نشسته در کمين
در کجا ديدي چنين آتش از اين دل هاي ما دلدادگان
زوزه کشان
سر برزند
اندکي با ما مدا را نازنين
که کنون احوال ما را دست دلبر بر زند
در کجا ديدي چنين موج خروشان از جنون
من کنون تنها و بس آواره ام
در ميان قلب دريا گونه اش همراه تخته پاره ام
بي خبر از عاقبت از چاره ام
بي سرو سردار و پيکر مانده ام
عاشقم , دلداده ام , درمانده ام
***
دل ببين آماده است تا جان دهد
جان ببين دل داده است
وضع بس آشفته است
جمع کل بر مهر مهر افروز او دلبسته است
شمع با ديدار روي روشنش
از عشق پاک شاپرک دلجسته است
زجّه هم از زنجه هايش خسته است
من ولي پيش از همه بر دلستان دل داده ام
ترس را از تار و پودم رانده ام
عاشقم , دلداده ام , درمانده ام
***
عاشقان صف بسته همچون قافله
هر کسي بر لحظه اي ناز و وقارش مي دود
هر دلي جان مي دهد بر ابروان ساحره
قافله پاي پياده مي رود
ساروان اما سواره مي رمد
مي روم ليکن چه سود از کاروان جا مانده ام
مي روم بي قافله سويي دگر
تا اوج قاف و تا سمنگان مي روم
من در اين راه دراز تن شکن بِه مانده ام
عاشقم , دلداده ام , درمانده ام
***
عاشقي از بهر من نان مي شود
جان همه ئلبسته بر انوار جانان مي شود
دل مزين بر طريق پاک ايمان مي شود
گوشه گوشه از دلم مملو ز ياد عشق بازان مي شود
خان ما بر خوان ما گويا که مهمان مي شود
دفترش را مي گشاد
شعري از جان مي سرايد
دل ز ايمان مي ربايد
در چنين وظعي مشوش , دلربا افتاده ام
عاشقم , دلداده ام , درمانده ام

کاوه معتمديان
 
پاسخ : شعر های من ...

سلام.
شعرت واقعا خوب بود. خیلی خوشحالم از بین بچه های سمپاد شاعر هم داریم. امیدوارم شعر سرودن رو بعدها کنار نذاری و فقط به چشم یک تفریح بهش نگاه نکنی.
در ضمن مدیر بخش ادبی هم شدی. تبریک میگم.

موفق باشی.
 
تو چطور ؟!

تو چطور ؟



عاشق بی خبر از حال نگارم ، تو چطور ؟ شده او یازم و یادش همه کارم ، تو چطور ؟

غمزه اش داد اشارت، به بشارت همه سر ز شعف بر سر این چوبه ی دارم ، تو چطور ؟

گر چه پیش سیهین زلف زمستان زده ام ز همان یک گل تابیده بهارم ، تو چطور ؟

جام خود پر ز می تلخ کن اکنون جمشید که ز شورش به خدا سخت خمارم، تو چطور ؟

دگرم کاخ تمنا به فلــــــــک برده سرش که ز فضلش برسد دارو ندارمم ، تو چطور ؟

هر نفس بر جگر پاره نمک می پاشــــم که ز یادم نرود قول و قرارم ، تو چطور ؟

اگر اکنون سخن از ملک ملایــــک گویم من از مذهب .و این ایل و تبارم ، تو چطور ؟

(( مرغ باغ ملکوتم ، نِیَم از عالم خاک )) بنویسید سر سنگ مزارم ، تو چطور ؟

ای سبا ! من نسب از تخت ســلیمان دارم هدهد خوش خبر گلشن یارم ، تو چطور ؟

از کـــران تا به کـــران وام ده رحمت دوست چو جهان بر کرمش شکر گذارم ، تو چطور ؟

حجت این دست اشارت به هدایــــت دارد که خود این گفته کفایت به شرارم،تو چطور ؟

من ز بســـتان و گلســــتان و گــــــل معنایش به پر و بال سماوات سوارم ، تو چطور ؟

به ولای علــــــــی و شان محـــــــمد سوگند که به پای گل این گلکده خارم ، تو چطور ؟

دگر از بند نــــــــــــیاز دگران آزادم که نشستست کلامش به جوارم تو چطور ؟

ای هم آغاز من و همدم تــــــــــنهایی من من که گفتم سخن حال نزارم ، تو چطور ؟



۲/۲/۸۷
 
آوارها

آوارها



با هزار امید بشکستم همه دیوار ها

وای آزادم کنید از بند این آوار ها

شعر گفتم تا که فریاد دلم را بشنوید

آه خوابیدند در این ولوله بیدار ها

یا علی اینان کمر بر قتل قرآن بسته اند

بر کمر بستند یارب کوفیان زّنار ها

در گلویم بغض می ترکد دو چشمم خون فشان

ای حسین این ها فرستادند خود طومار ها

کاش هر شب قدر بود و ظهر عاشورا به پا

تا عیان می گشت پشت پرده ها بسیار ها

لاف یاری می زدند این همرهان نیمه راه

خوب در سختی شناساندند خود را یار ها

رستم و اسفندیار و کاوه و سهراب کو

پهلوانی مرد در خاکند میدان دارها

از ید بیضا در این ظلمت دگر سویی نماند

تا چه می آید برون از قرعه ی دستار ها

در مدار ایزدی گشتن مسیر انبیاست

ور نه بسیارند سرگردان خود پرگارها

این جهان راهست و ما در کاروان سرنوشت

در سفر خود می نمایانند خود کردارها

زیر این آوار تنها زجر بردن سخت نیست

منتظر باشی اگر بر لذت دیدارها

کاوه معتمدیان ۲/۱۴/۸۷
 
شرری از نگاه تو

شرری از نگاه تو​

ای خارج از بیان شرری از نگاه تو خورشید آسمان شرری از نگاه تو

تصویر ماه در رخ دریا مشوش است ای شورش جهان شرری از نگاه تو

عمری به صدر مجلس دیوانگان شدم تا گیرم ارمغان شرری از نگاه تو

بازار دلربایی مستان محقر است گردد اگر عیان شرری از نگاه تو

نور است آنچه دیده به تحلیل می کشد ای نور دیدگان شرری از نگاه تو

بند زمان و جا به رکاب تو بنده اند هر جا و هر زمان شرری از نگاه تو

چون آذرخش نیست نگاهت که آن دمیست گشتست جاودان شرری از نگاه تو

زرتشت در شراره آتش رخ تو دید محراب عاشقان شرری از نگاه تو

شام است و دل به نور تو بستست کاروان رخشان ستارگان شرری از نگاه تو

شیر خدا و رستم دستان اشارتند کان زور بازوان شرری از نگاه تو

جبهه به خاک پاک تو الفت گرفته است مسجود ساجدان شرری از نگاه تو

چشم سیاه دلبر من بر تو رفته جان وان ابروی کمان شرری از نگاه تو

دل را میان سینه ی تنهای من گداخت تا مغز استخوان شرری از نگاه تو



کاوه معتمدیان
 
پاسخ : شرری از نگاه تو

کاوه جان عبارت " شرری از نگاه تو " آخرش یک جورایی دادمیزنه. شعر رو سنگین میکنه. حالا قافیه های قبلش هم بیشتر میکنه سنگینیش رو. به نظر من شعر نباید سنگین باشه. شعری که روان باشه و سبک محبوبیت بیشتری داره.
 
پاسخ : شرری از نگاه تو

واقعا از خوندن شعراتون لذت میبرم! :)

امیدوارم موفق باشید.
 
پاسخ : شرری از نگاه تو

سلام ، شعر جالب بود ولی خوب .. نمی دونم . به نظر من اتفاقاً دلپذیری یه شعر ارتباطی با سنگینی یا سبکی اون نداره .. ولی چیزی که توی شعرت زیاد توی چشم بود ، قافیه ی شلوغش بود .. یعنی انگار یه جور تکرار داشت ؛ ولی بازم جالب بود ، موفق باشی.

م.ش
 
پاسخ : شرری از نگاه تو

به نقل از mohammad ali :
سلام ، شعر جالب بود ولی خوب .. نمی دونم . به نظر من اتفاقاً دلپذیری یه شعر ارتباطی با سنگینی یا سبکی اون نداره .. ولی چیزی که توی شعرت زیاد توی چشم بود ، قافیه ی شلوغش بود .. یعنی انگار یه جور تکرار داشت ؛ ولی بازم جالب بود ، موفق باشی.

م.ش

از نظرای خوبتون ممنونم . حتما در کارهای بعدیم اعمال خواهم کرد .
کاوه
 
سنگدلا ...


(( سنگدلا چرا دگر جور و جفا نمی کنی جور و جفا بکن اگـــــــــر مهر و وفا نمی کنی))*

دود شدی ز مجـــــــــــمرم قافله دار باورم چاره ی گــــــــــرد و خاک ره فکر قفا نمی کنی

وقت صفر طرب زنان وقت محرم آتشــــی لیک نیاز تربت مرو و صفـــــــــــــــــــا نمی کنی

گــــــشتم اسیر زلف تو روز زفاف ، دعوتی حیف به جمع مهــــــــر و مه از ضعفا نمی کنی

مـفتی خرقه پوش را مفت پیاله می دهی پول سیاه هم کف این مقـــــــــــــفی نمی کن

درد رضـــا نمی دهد غیر وصال تو به هیچ با تو مگر چه گشته که عشق شفا نمی کنی

گفت گمان ، ز مردمان ، گشته ای از نظر نهان لیک نمــــــــــــای روی مه وقت خفا نمی کنی


کاوه معتمدیان
--------------------------------------------------------------
* تضمین
 
Back
بالا