آدم عصر اتم
رفته بر ماه ولی مهر ببردست از یاد
خانه ی دل ویران
لیکنش خانه ی دنیا آباد
دیده روی دگر ماه ولی
بوی نابرده ز ماهی که دل از حافظ برد
می رود فاصله ی روم به چین در یک روز
لیک بین پسری با پدرش فاصله سال نوریست
آدم عصر اتم
باخبر است
گر بدان سوی جهان در بلدی شور و شر است
یا فلان شاه به همراه زنش در سفر است
یا که هنگامه ی اجلاس حقوق بشر است
لیک از آه دل کودک همسایه ی خود بی خبر است
عرش لرزان شده از اشک یتیمان لیکن
همه جا ورد زبانها (( به علی)) !
به لیالی محرم صف سینه بسیار
سینه ای صاف نداریم ولی!
حاصل توسعه ی شهر شلوغ
این که این مردم خوب
راست گویند اگر هیچ نیابند دروغ