• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

موزه

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : دل نوشته های من

مرا به خلوت آیینه ها ببر با خود

به آسمان بهاری که مستیش خوانند

و گرم کن ز شراب وجودت ای خورشید.

تو ای نهایت شوق،

تو ای طراوت گلبرگ یاس ها در صبح،

تو ای تجلی عشق،

تو ای جوانی من...


روز جوان بر همتون مبارک... :)
 
پاسخ : دل نوشته های من

آسمان غرق گل و بوی بهاران است امشب
عرش از یمن قدومش نور باران است امشب

نوگلی دیگر به باغ احمدی بشکفته ای دل
عید اهل آسمان و جشن رضوان است امشب

عاشقان آمد به دوران مهر رخشان، ماه تابان
جشن مولود ولایت جان جانان است امشب

سایه طوبی او بر خانه دل سایه گستر
بر زمین ماه وجودش نور افشان است امشب

جاری است امشب به عرش حق نوای صوت قرآن
بهر میلادش چراغان باغ رضوان است امشب

از برای دوست مردن همچو نوشین شهد باشد
از برای او بمیرم، مرگ آسان است امشب


به امید ظهورش... :)
 
پاسخ : دل نوشته های من

بسیار بسیار زیبا بود...
فقط...فقط... فقط این قافیه "امشب" یه مقدار تو خوندن تو ذوق می زد...(شاید اشکال از طرز خوندن منه!...به منبع موثق می گم بخونه برام...:دی)
 
پاسخ : سرود ملی کلاس دوم ریاضیه فرزانگان قم

همگی س.م.پ.الف و د.ی سمپادی هستیم
همگی ف.ر.ز. الف و ن.ه فرزانه هستیم
هر کی که میگه ما عاشقه درسیم خرخونه دربستیم در اشتباهه
ما همه د.ی.و.الف و ن.ه دیونه هستیم]
 
پشت هرمعشوقی خدا ایستاده

پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است

پشت سر هر آنچه که دوستش می داری

و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی

بهتر است بالاتر را نگاه نکنی

زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد

و او آنقدر بزرگ است

که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند




پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است

اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی

اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح

خدا چندان کاری به کارَت ندارد

اجازه می دهد که عاشقی کنی

تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . .




اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی

خدا با تو سختگیرتر می شود

هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر

و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر

بیشتر باید از خدا بترسی

زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد

مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند




پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است

و هر گامی که تو در عشق برمی داری

خدا هم گامی در غیرت برمی دارد

تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر

و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است

و وصل چه ممکن و عشق چه آسان




خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد

و معشوقت را درهم می کوبد

معشوقت ، هر کس که باشد

و هر جا که باشد و هر قدر که باشد

خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او ، چیزی فاصله بیندازد

معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی

و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است

ناامیدی ازاینجا و آنجا

ناامیدی از این کس و آن کس

ناامیدی از این چیز و آن چیز




تو ناامید می شوی و گمان می کنی

که عشق بیهوده ترین کارهاست

و برآنی که شکست خورده ای

و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق

و آن همه عشق را تلف کرده ای

اما خوب که نگاه کنی

می بینی حتی قطره ای از عشقت

حتی قطره ای هم هدر نرفته است

خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته

و به حساب خود گذاشته است




خدا به تو می گوید:

مگر نمی دانستی

که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟

تو برای من بود که این همه راه آمده ای

و برای من بود که این همه رنج برده ای

و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای

پس به پاس این ؛

قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم

و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.

و این ثروتی است که هیچ کس ندارد

تا به تو ارزانی اش کند




فردا اما تو باز عاشق می شوی

تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر

تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر




راستی :

اما چه زیباست

و چه باشکوه و چه شورانگیز

که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!
 
پاسخ : دل نوشته های من

متوجه منظورت نشدم؟! ???

به منبع موثق بگو چطوری خوندیش ککه اینطوری به نظرت رسیده، لطفا :)
 
باغ آرزو

چه زیباست، چه زیباست
در آن باغ که
گل وسبزه درخت
شاپرک و مگس و ویزویزک
همه با هم میکنند
در گوشه ای زندگی
صاف و ساده و پاک
مثل آیینه ای
در اینجا زنبور و مار و عقرب
ترسی ندارد
مگس و ویزویزک
آزاری ندارد
صدای جیرجیرک و ویز ویز زنبور
آه...دلم خالی میشود از غم و اندوه
کاش مانند پرنده ای بودم
که در لابه لای درختان پرواز میکند
با شادی پر میکشیدم
در فراز آسمان بالی میگشودم
کاش من آن درخت گردوی بلند بودم
که برای پرندگان آشیانه می سازد
دلم میخواست مانند گلی باشم
تا شاپرکی همدمم باشد
در اینجا جنگ و دعوایی نیست
کتک و کتک کاری نیست
خوشا به حال آنان که
در آنجا برپا دارن آشیانه ای
در اینجا همه مانند پروانه ای
میکنند پرواز بر سر میخکی
کاش میشد مانند پروانه ای بودم
و در لابه لای آن پروانه ها
می کردم پرواز
با آسودگی
.........
زمان آنقدر برایم زود گذشت
تا خورشید مرا ترک کرد
ماه آمدو
خورشید رفت
وقت آن شد که شوم دور از این مکان
باید روم شهر
مابین آن آدمان
در آنجا کم است گل و پروانه ای
بلبل و کلاغ و اکه ای
در آنجا آدم ها در قفس مشغول به در و دیوار زدنند
اما در اینجا همه آزاد و کنار هم میکنند زندگی

این شعر رو سال چهارم ابتدایی بودم که گفتم! ;D
توی یه باغی بودیم اوونروز
 
پاسخ : سرود ملی کلاس دوم ریاضیه فرزانگان قم

خرمنش از برق هوا سوخته دانه و آذوقه نیندوخته
 
پاسخ : سرود ملی کلاس دوم ریاضیه فرزانگان قم

به نقل از ی.ن :
خرمنش از برق هوا سوخته دانه و آذوقه نیندوخته
خرمن کی ؟
خیلی داغونی ها!این مشکلا مال همه ئمدارسه :دی
یه چیز شاد
 
پاسخ : سرود ملی کلاس دوم ریاضیه فرزانگان قم

اگه راست میگی خودت یه چیز شاد بگو
 
Back
بالا