• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

سرکار گذاری!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Samaneh.Z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سرکار گذاری !

معلم دوم دبستان رو سرش آب ريختيم!!!!!
 
پاسخ : سرکار گذاری !

عید بود

ما تو خونه ی مامان بزرگم بودیم

یه عده انسان بی کار و بی عار هر کودوم یه ور ولو بودیم

داشتیم هندونه می خوردیمو

پاسور بازی می کردیم

کلا خونه ی مامان بزرگم اینا رو حسابی به گند کشیده بودیم

دختر خاله ی من بیرون بود اومده آیفون زده پسر خالم جواب میده

صدای خواهرشو نشناخته بوده :)) :-w

دختر خالم دید نشناخته اومد مارو سرکار بذاره گفتش که من فلانیم (اسم یکی از فامیالای دووووره مامان بزرگم اینا که قرار بود بیان خونشون)

مام اصن یه وضی شدیم هممون دوییدیم تو اتاقا

وسایل لحو لعب و هندونه و... رم جم کردیم هر کودوم تو دستمون

داییم رفته پایین می گه بفرمایین داخل حاج خانوم :))

اومده تو ما همه: :-L-> ~X(-> :-w -> #:-S(به خاطر این که مهمون نیومد) -> ;D -> :))-> =))
 
پاسخ : سرکار گذاری !

يه معلم رباتيك داشتيم بنده خدا جوون بود تازه فارغ التحصيل شده بود يه روز شمارشو به ما داد گفت هر وقت به مشكل برخوردين زنگ بزنين ما هم كه كرم!!!يه پسره هسته يه سال ازم كوچيك تره صداش با دختر مو نميزنه شماره رو داديم بهش(اولش قبول نميكرد مجبور شديم يه مقدار از خشونت استفاده كنيم)گفتيم زنگ بزن.زنگ زد و اين بنده خدا هم عقده اي دختر خلاصه قراره رو گزاشتن و رفتيم اونجا از دور تماشاش كرديم قيافش واقعا خنده بودبعدچند روز ما هم كه كرممون ارضا نشده بود يه برنامه ريختيم زنگ زديم دور همي بهش پيشنهاد بيشرمانه داديم ديگه قاطي كرده بود به ما مشكوك شده بود(چون خيـــــــلي تو كلاس اذيتش ميكرديم)اومد مدرسه ما رو خفت كردكه اعتراف كنيد كار شما بوده ما هم گفتيم چي؟؟؟گفت آرپي چي بعد دوستم گفت آرپي چي نه آر پي جي بنده خدا ديد نميتونه از ما حرف بكشه راشو كشيد رفت............ :))
 
پاسخ : سرکار گذاری !

رفته بودیم واسه مسابقات 8 نفر بودیم
شب دوتامون پاشدن رفتن به صورت همه خمیر دندون مالیدن من که به شخصه این رنگی شدم(چون تو خواب غلط میخوردم) :-L
بعد یه مدت چهار نفر بهمون اضافه شد میهخواستیم حال یکیشون رو بدجور بگیریم
البته نتونستیم چون معلوم شد طرف با بابا مامانش اومده بعد کلاً از برنامه های ما خارجه شب یه جا دیگه میخوابه
 
پاسخ : سرکار گذاری !

من همیشه جلوی معاونمون دوستام رو ضایع می کردم می کنم خواهم کرد!!!!!!!!!!
برای مثال رفته بودیم یه جایی موبایل ممنوع بود!!!!!!!!
من: دوستم صدای موبایل توئه؟ ;D
دوستم: ^#^ :-$
معاونمون :o
من: کری دوستم؟ ;D
دوستم در حال انجام حالت خفه شو :-$
سکانس بعد
سه موبایل در حال پخش اهنگ معاون در و باز می کنه و موبایل ها در حال پخش زیر پتو میرن
من:صدای چیه؟
همه: :-L :-$
من : چه تونه مگه چی گفتم؟
همه X-(
;D ;D
البته اینا که مردم ازاری نیست ;D
 
  • لایک
امتیازات: sssss
پاسخ : سرکار گذاری !

ی بار از مدرسه میومدم
دیدم یکی داره کولمو میکشه
اهمیت ندادم
دیدم دوباره داره میکشه
نگاش نکردم
یکم تند تر را رفتم
دیدم داره باز میکشه
فک کردم ی پسره بزرگه داره اذیت میکنه
با عصبانیت برگشتم گفتم ها؟مرض داری؟
دیدم آخی ی پسر بچس ۱۰ساله اینا
گف :زیپه کولت باز بود:-(
بعد گفتم نازی مرسی
بعد گف حالا با من دوس میشی؟
من دهنم باز موند
مردم آزاری میکنن ملت
 
پاسخ : سرکار گذاری !

ابتدایی که بودم از لجِ پسرای همسایه مون که همش فوتبال بازی میکردنو جا واسه دوچرخه بازیمون نمیذاشتن ی روز سه تایی اومدیم بازیشونو خراب کردیم اونام با توپ دنبالمون کردن و نامردا ی شوتِ از راه دور زدن که نتیجه مردم آزاریمونو دیدیم ;D البته بعد خیلی پشیمون شدن و ما رو هم بازی دادن و شدیم دروازه بان =)) اصلا ی وضی!
قبلنا هم با بچه های فامیل چهارشنبه سوری پدر همسایه هامونو در میاوردیم. اونام چیزی نمی گفتن ;D
ی بارم قاطی بروبچِ داداشم شدمو رفتیم ترقه بازی ;D من کلا می ترسیدم واسه شجاع کردنِ من برده بودنم. منم ی ترقه انداختم زیر ی پیکان ( ناخودآگاه) راننده با سرنشیناش فکر کنم از ترس سکته زدن و مام در رفتیم ;D B-) ;D
 
پاسخ : سرکار گذاری !

یه بار تو چار شنبه سوری آتیش درست کردیم می پریدیم و اینا ..........
یه دفعه نمی دونم چوبی که آتیش زده بودم دستم رو سوزوند و پرتش کردم طرف حیاط یه خونه
ناگهان با موتور صابخونه دنبالم کرد (چه قدر ترسو بودم) 8-} 8-}
 
پاسخ : سرکار گذاری !

سر کلاس ریاضی نشسته بودیم 3راهنمایی وایییی که چه معلمی بود همه خواب بودیم سر کلاس من واسه جلوگیری از سر رفتن حوصله اومدم غلط گیر رو رو میز اینقدر فشار دادم تا قشنگ یه برآمدگی ایجاد شد بعد که سطح روش خشک شد زدم روش یهو ترکید ذره هاش پرت شد ریخت رو مقنعه ی جلوییم.اون جلویی که زنگ تفریح فهمید ;D منو میگی ریــــلکس اصلا به روی خودمم نیاوردم :-" :-"
....................................
یادش به خیر راهنمایی که بودیم تو مدرسه ی قبلیمون رفتیم پیش رو دیواراش اسم همه ی بچه های کلاسو نوشتیم اونم با ماژیک سال بعد دیوارا رو رنگ زدن چون فرزانگانیا رفتیم یه مدرسه ی جدید
 
Back
بالا