• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

سرکار گذاری!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Samaneh.Z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سرکار گذاری !

من یه بار به یه دختر اس زدم وخودمو یه دختر معرفی کردم و تا شش ماه اون نفهمید که من پسرم وبعد یه بار یه جا سوتی دادم فهمید وای :(( :(( :(( :(( :(( :(( :((
 
پاسخ : سرکار گذاری !

پارسال رفته بودیم تبریز
از صب که با الدنگی بیدارمون می کردن تا یک دوی نصفه شب تو اتوبوس بودیم کلا از یه سر شهر به یه سر شهر رفتیم دیدیم حوصلمون سر رفته به یه سری آدم اسکول می زنگیدیم یکی از بچه ها صدا معتاد ها رو در می آورد اسم طرف و آدرس خونشو همچی شو هم داشتیم مثلا می گفتیم کجایی من پارک دم خونتونم مگه قرار نبود بم جنس برسونی قرار بود کمکم کنی آروم آروم ترک کنم ...
هرچی اون بنده خدا می گفت اشتباه گرفتید ما مشخصاتشو می گفتیم و می گفتیم مگه خودت نیستی؟
خیلی باحال بود کلی می خندیدیم
 
پاسخ : سرکار گذاری !

سه نفر بوديم به يكي اس داديم كه سركار بذاريمش (بماند كه آخر ماجرا فهميديم شماره رو اشتباه گرفته بوديم ;D )
مثلا اون ساقي بود خفتش كرده بوديم كه چرا موادمونو نرسونده بهمون :-"
2روز تو خماري بود پسره بعدم اس داد كه من دختر بودم شماها سر كار بودين =))
بعيد بود كه اين خاليو ببنده ;D
 
پاسخ : سرکار گذاری !

یروز همه داشتن حکم بازی میکردن بعد من گفتم حالا که تموم شد میخوام شعبده بازی کنم واستون جدیده:دی
بعد همه هاج و واج :دی
گفتم نوید من با تو انجام میدم بقیه نگا کنین
همه گفتن باشه باشه:-/
بعد من گفتم:خب خوب نگا کنین من بر زدم کاملأ قاطی ،نویدم بر میزنه
همه گفتن اوهوم اوهوم
من:حالا نوید ی ورق بردار به همه نشون بده جز من
نوید برداشتو همه هاج و واج;))
من:حالا ۲۰ ورق جدا میکنم بقیه اونور
همه اوهوم اوهوم:-D
من:حالا نوید اون ورقو بدون اینکه به من نشون بدی بذارو روی ورقایی که دسته منه
نویدم گذاشت
منم رو ورقا فوت کردم
گفتم نوید ورق رویی رو بردار
برداشت
من:حال کردی؟این همون ورقی بود که اون موقع برداشتی=))
بعدش فراااار همه دنبالم بودن کتکم بزنن=))
 
پاسخ : سرکار گذاری !

یه بار تو دوران راهنمایی با چند تا از دوستام یه پسر رو با موبایل سر کار گذاشتیم .یکی از دوستام داشت با پسره صحبت می کرد .الکی با پسره قرار گذاشت که پسره بره اونجا کلی بهش بخندیم.پسره پرسید کجا قرار بذاریم دوستم می خواست بگه دم برج گلدیس بعد یهو با برج طغرل اشتباه گرفت گفت تغدیس (پسره برج گلدیسو میشناخت)ما رو بگو همه این جوری =)).پسره گفت یه چیز گفتی دوستاتم از خنده ترکیدن.
 
پاسخ : سرکار گذاری !

تا حالا مردم آزاری کردین؟
اگه نکردین که احتمالش یه درصده که هیچ...
ولی اگه کردین چه خاطره ای ازش دارین؟
درضمن لطفا روشهای جدید مردم آزاری رو هم توضیح بدین بقیه هم آپدیت شن!!!
اول از همه خودم:من یه بار تو قندون آب ریختم.
 
پاسخ : سرکار گذاری !

آخ رفته بودیم تهران

دوستمون خوابیده بود

بعد رفتیم نصف بطری آب معدنی رو کم کم تو شلوارش خالی کردیم ;D

بعد این بنده خدا پا شد

گفتیم اه چه بویی میاد!

چرا خودت رو خیس کردی تو؟!!

بیچاره حول شده بود مثه چی

میگفت من کاری نکردم! عرق کردم خیس شده :))

بعد هی میگفتیم نه خودت رو خیس کردی! خاک تو سرت!

بدبخت آخر خودشم باور کرده بود :))
 
پاسخ : سرکار گذاری !

توکلاس توپ کاغذی درست کن هی بزن به بچه ها بعد یک گلوله کاغذی و فشرده کن و توش و پر از سوزت ته گرد کن و اونو خیلی آروم لای یک توپ بزرگتر بذار و زیاد مچالش نکن. وقتی بچه ها از اون توپ بازی قبلیت حسابی حرسی شدن این توپ آماده شدرو بزن تو سر کسی که ازش متنفری اونم تا بهش می خوره برش می داره می خواد خوب مچالش کنه و بزنه بهت . طفلک نمیدونه توی اون توپ چندتا سوزن منتظرشن. ماکه حال کردیم شمام امتحان کنیدو ببینید
اینو من خودم انجام دادم. خیلی حال داد
 
پاسخ : سرکار گذاری !

تو بازی ریاضی بودیم بازی الفارو داده بودیم بعد بیکار بودیم
میز جلو ما داش بازی میکرد تو جو بودن
بعد ی نفری تو گروهشون بود(پری جان:دی فهمید)میخواستیم اذیتش کنیم
پری و ریحون کنار من بودن
پری لوله خودکار برداشت با ریحون هدف میگرفتن کاغذ پرت میکردن
منم تو فکر بودم جلومو نگا میکردم
بعد پری اینا دیدن نمیخوره بهش ی کاغذه گنده مچاله کردن زرت پرت کردن خورد توسره طرف
ریحون و پری روشون به دیوار بود
طرف برگشت به من گف مرض داری؟کثافت
من هاج واج :-O
آخرشم باور نکرد من نبودم
 
پاسخ : سرکار گذاری !

آقا من هیچ جا این اعتراف کشنده رو انجام ندادم ولی حالا بگم مایه عبرت آیندگان بــِره ;D

من ابتدایی که بودم ، مدرسمون به خونه نزدیک بود ، بَد زنگای ِ آخر می رفتم می شدم سرکرده یک گروهک تروریستی : ;D

بچه های ِ از سال اول ابتدایی تا پنجم رو جَم می کردم ( اونایی که خونشون تو مسیر خونمون بود )

با هم می رفتیم زنگای ِ خونه های تو کوچه رو 5 دیقه می گرفتیم و د ِ برو که رفتیم

وقتایی که شیفت بعد از ظهر بودیم که دیگه حال بود . همه خواب ... ;D

خلاصه سادیسم داشتیم دیگه
 
Back
بالا