


->
->
-> #
(به خاطر این که مهمون نیومد) ->
->
-> 








:-$



البته بعد خیلی پشیمون شدن و ما رو هم بازی دادن و شدیم دروازه بان
اصلا ی وضی!
من کلا می ترسیدم واسه شجاع کردنِ من برده بودنم. منم ی ترقه انداختم زیر ی پیکان ( ناخودآگاه) راننده با سرنشیناش فکر کنم از ترس سکته زدن و مام در رفتیم
B-) 



منو میگی ریــــلکس اصلا به روی خودمم نیاوردم

