• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

سرکار گذاری!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Samaneh.Z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سرکار گذاری !

یه بار یکی ازبچه ها چند بار سعی کرد تو کلاس من رو ضایع کنه، منم یه برچسب کنه8 در6 سانتی متر چسبوندم پشت کمرش.روش نوشته بودم :پیکان غراضه فروشی مدل1300 ساخت چین سفارش ایران با بهترین کیفیت ;D بدبخت هر جارد میشد همه هرهر بهش میخندیدن =)) >)
 
پاسخ : سرکار گذاری !

یه بار از یک مغازه که وسایل سرکاری و شعبده بازی بازی و اینا میفروخت یه استفراغ ژله ای و یهمارمولک ژله که به طور طبیعی میلرزید و خیلی وحشتناک بود گرفتم و بادوسم رفتم یه رستوران و شام خوردیم. 8-| (:|بعد که اومدیم بیرون روی تکتک ماشینا مارمولک یا استفراغ الکی میزاشتیم و قایم میشدیم. ;Dکلی خندیدیم :)) =)) دیدن چهره ی اون آدما خیلی باحال بود =)) =D>
الته یکیشون جو گرفتش کلی دوید دنبالمون آخرش هم پاش لیز خورد افتاد تو جوب. =)) :)) ;D =))
 
پاسخ : سرکار گذاری !

آخیییییی!!!من چه قد بیرحم و خشنم!!!! ;D
تابستون بود....رفتم حیاط دوچرخه ی پسرهمسایه مونو دیدم!!
هوس کردم پنچرش کنم!!!!!! ;D
پنچرش کردم..... ;D >)
فرداش دیدم...عه؟؟؟!!درستش کرده...
این بار علاوه بر پنچر کردن صندلیشم پاره کردم!!! ;D
فرداش اومدم دیدم عه؟؟؟!!دوچرخه اش نیس!!!!! ;D
کللن کسی به دختر گلی مثه من ;;) ;;)شک نمیکنه که!!! ^#^ >) >)
 
پاسخ : سرکار گذاری !

آخرای پیش دانشگاهی بودیم،امتحانات پیش 2 شروع شده بود. امتحان که تموم شد یک ساعت بعد با بچه های مدرسه زدیم بیرون؛10 نفر شده بودیم.
از جلوی مدرسه تا اولین پل روگذرش که پل آزادگانه چند بار سیستم حرکتیمونو عوض کردیم ;D 4-4-2 یا 3-5-2 میرفتیم ;D
رسیدیم جلو پل میخواستیم از خیابون رد شیم،دوستم گفت که از این بریدگی جلوی پل نریم زیادیم.بریم از زیر پل.گفتیم بیخیال بابا بریم.
از اون بریدگیه ماکسیمم 2 نفر بتونن با هم رد شن.ما ده تا هم نامردی نکردیم صف بستیم،دونه دونه از خیابون رد شدیم.آخ راننده هایی که توقف کرده بودن ما رد شیم حرص میخوردن ;D سرعتمونم انقدر بالا بود که تقریبا 5 تا ماشین پشت هم ایستاده بودن و ما ها هم اصلا اعتماد بنفسمونو از دست ندادیم و رفتیم. ;D
رسیدیم به آزادگان،راه منو دوستم با هم بود.گفت بیا تا چهارراه تاکسی سوار شیم بریم.گفتم نه!!!فقط پیاده.قشنگ بیچاره رو دووندم تو خیابون تا رسیدیم اون از فرط گرما X-( شده بود من از لذت پیاده روی و الافی اونروز ;D .بیچاره دیگه با من اونوری نیومد بریم خونه! :))
 
پاسخ : سرکار گذاری !

ما سوم راهنمایی ی مشاوری داشتیم بچه ها واسش نامه مینوشتن مینداختن تو صندوق با ی اسمه رمزی
اونم با اسمه رمزی جوابشونو میداد میزد رو برد
من و دوستم ی نامه نوشتیم به این صورت
"سلام
خوبین؟
من هیچوقت در مورد مشکلاتم با کسی صحبت نکردم اما الان احساس میکنم نیاز به کمک دارم
خانوم پدر من مصرف کننده ی مواد است و تحمل دیدن بعضی صحنه ها در خانه برای من سخته،دوستان پدره من گاهی اوقات به خانه ما می آیند
من کاری جز گریه نمیتوانم بکنم
...
من دوس دارم درس بخوانم اما فشار این زندگی... "
دیگه خلاصه انقد نوشتیم دیگه طبیعی شد
بعده ی هفته دیدیم رو برد ج داده
"دخترم حتمأ به دفتره من بیا تا آشنا شویم"
ما ج دادیم
"عر عر میخوای لو بدیمون به دفتر؟"
اصن انقد باحال بود که خدا میدونه=))
 
پاسخ : سرکار گذاری !

به نقل از mahya... :
یه بار تو دوران راهنمایی با چند تا از دوستام یه پسر رو با موبایل سر کار گذاشتیم .یکی از دوستام داشت با پسره صحبت می کرد .الکی با پسره قرار گذاشت که پسره بره اونجا کلی بهش بخندیم.پسره پرسید کجا قرار بذاریم دوستم می خواست بگه دم برج گلدیس بعد یهو با برج طغرل اشتباه گرفت گفت تغدیس (پسره برج گلدیسو میشناخت)ما رو بگو همه این جوری =)).پسره گفت یه چیز گفتی دوستاتم از خنده ترکیدن.

با همین گروه از دوستان یه بار با خط یکی از بچه ها که تازه گوشی گرفته بود به دختر عمش زنگ زدیم و یکی از بچه ها با صدای پسر باهاش حرف میزد و بهش اس میداد....

بعدش دختره خودش اومد با دختر عمش حرف زد.... بیچاره دختر عمش که هنگ کرده بود میگفت من که دختردایی ای به اسم تو ندارم.... :)) :)) :))
 
پاسخ : سرکار گذاری !

یه بار تو مدارس میخواستم مدرسه رو جیم کنم نرم مدرسه :>
دیگه همه رفته بودن دنبال کارشون و من تو خونه تنها بودم :|
بعد تلفن زنگ زد :-s
رفتم جواب دادم یه نفر از مدرسه مون زنگ زده بود
اون : سلام منزل آقای خواجویی ؟ :-"
من : بله بفرمایید
اون :از مدرسه ی شهید بهشتی تماس میگیرم ، پسرتون امروز نیومدن مدرسه مشکلی پیش اومده؟ :-/
من : بله ، بله ، امروز یکم حالش خوب نیست داره استراحت میکنه ;D
اگه لطف کنید غیبتشو موجّه کنید ممنون میشم ;D
اون :باشه حتما ، خداحافظ :-h

ما رو دست کم گرفتن اینا :-" ;D
 
پاسخ : سرکار گذاری !

دوران ابتدایی با دخترداییم تو یه کلاس بودیم مدرسه هم نزدیک خونه داییم بود...
زنگ تفریح دخترداییم گفت بیا بریم خونه، منم که ازش بدجور حساب می بردم و نمی تونسم رو حرفش حرف بزنم..
هیچی دیگه وقتی زنگ کلاسو زدن ما 2تا تو حیاط قایم شدیم تا همه برن تو کلاس.. بد با علامت دخترداییم از مدرسه زدیم بیرون.. وقتی رسیدیم خونشون، هنوز کفشامونو در نیاورده بودیم که زنگ درو زدن..
وااااااااااااااااااااای... :-ss معاونمون بود...
اومد دست 2تامونو گرفت بردمون مدرسه... :(
 
پاسخ : سرکار گذاری !

یه بار با ای دی یه دختر یه دختر دیگه رو سرکار گذاشتم.
بعدشم بهش گفتم.
بیچاره سرخ شده بود!!!!!! :-[ :-[ :-[ :-[ :-[
:)) :)) :))
 
پاسخ : سرکار گذاری !

ی بار با دوستام چت رومِ... قرار گذاشتیم
بعد دوستِ صمیمیم که با اون چک میکردم اومد ولی من بهش گفتم نتم وصل نیس تو برو
خودمو جایِ ی پسره جا زدم و خلاصه همه چیزایی که اون میخواس گفتم ;D
اونم ک خیلی خوشش اومده بود و فرداش تو مدرسه جریانو گفت. منم :-"... ولی واسه خودش تعریف نکردم ک من بودم ولی بقیه دوستان باخبرن!!!
ی بار ی خبر واسه دوستان سند کردم که اگه فلان روز ساعت 12 شب به بعد یکی بهتون میس زد اون فرشته رویاهاتونه. برین بگیرینش ;D
بعد دقیقا همون شبِ موعود خودمو یکی از دوستام بیکار بودیم گفتیم یکم بخندیم. شروع کردیم میس زدن ببینیم کی میزنگه حالا
من که ریسک نکردم با خط دوستم شماره میگرفتیم. حالا بر حسبِ تصادف یکی از شماره ها شماره یکی از ادد لیستای بنده بود و اون گیر داده بود که تو فرشته رویاهای منی ;D
مام یکم اذیتش کردیم ولی بعد معرفی کردیمو کلی خجالت :-[
 
Back
بالا