- ارسالها
- 924
- امتیاز
- 10,028
- نام مرکز سمپاد
- .
- شهر
- .
- سال فارغ التحصیلی
- 93
- دانشگاه
- Golestan university of medical sciences
- رشته دانشگاه
- Nursing
پاسخ : سوتیها
ی بار زنگ تفریح تموم شده بود بعد تادبیرا میومدن بچه ها شلوغ میکردن
کلا کلاس شلوغ بود.یکی داش شعرمیخوند.یکی میزد رو میز.یکی داش نقاشی میکشید پای تخته.یکی...خلاصه هرکی تو یه حالی بود!
بعد این آقاهه اومد توکلاس دید شلوغه باعصبانیت گفت:من میرم بیرون هروقت آماده شدین خبر بدین بیام!!!!
هم این رف کلاس منفجر شد

ینی تا ی رب ک این رف ماداشتیم میمردیم ازخنده

بعدش یکی ازبچه ها رف گف آقای فلانی بیاین سرکلاس ما آماده ایم

اون بیچاره اصن حواسش نبودچی گفته
.............................................................
ساعت 5صب من درحال خوندن ادبیات: "می تراود مهتاب "تصویر" عصرشب زده" و جامعه ی غفلت آلودی است ک نیما درآن زندگی میکند. (
عصر شب زرده ؟؟
عصری ک شبش آسمون میخاد زرد شه
اصن داریم؟؟!
آره.مث صبح ظهر زرده!!
تا ی رب ب خودم میخندیدم
نیما: [-(
ی بار زنگ تفریح تموم شده بود بعد تادبیرا میومدن بچه ها شلوغ میکردن
کلا کلاس شلوغ بود.یکی داش شعرمیخوند.یکی میزد رو میز.یکی داش نقاشی میکشید پای تخته.یکی...خلاصه هرکی تو یه حالی بود!
بعد این آقاهه اومد توکلاس دید شلوغه باعصبانیت گفت:من میرم بیرون هروقت آماده شدین خبر بدین بیام!!!!
هم این رف کلاس منفجر شد

ینی تا ی رب ک این رف ماداشتیم میمردیم ازخنده

بعدش یکی ازبچه ها رف گف آقای فلانی بیاین سرکلاس ما آماده ایم

اون بیچاره اصن حواسش نبودچی گفته

.............................................................
ساعت 5صب من درحال خوندن ادبیات: "می تراود مهتاب "تصویر" عصرشب زده" و جامعه ی غفلت آلودی است ک نیما درآن زندگی میکند. (

عصر شب زرده ؟؟

عصری ک شبش آسمون میخاد زرد شه

اصن داریم؟؟!
آره.مث صبح ظهر زرده!!

تا ی رب ب خودم میخندیدم

نیما: [-(



بعدش دست کردم تو جیب سمت چپ دیدم گوشیم اونجاست خیالم راحت شد #-o . بعدش گوشیمو گذاشتم جیب سمت راستم که اشتباه نکنم دیگه ! دفعه ی بعد دست کردم جیب سمت چپم دیدم گوشیم نیست گفتم این دفعه دیگه واقعا زدن ازم
آخر سرش گذاشتم تو کیفم خیالم راحت شه 







... دختره میگه نه اجازه مانسل سوخته ایم که باید غرغرای نسل شما رو تحمل کنیم
...بقیشو خودتون تصور کنید...یه بار دیگه ام دختره به یکی از معلمای مردشون میخاسته بگه اجازه شماره بگید (برا سوال حل کردن از رو دفتر نمره)گفته اجازه میشه شماره بدید...