• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

ی بار زنگ تفریح تموم شده بود بعد تادبیرا میومدن بچه ها شلوغ میکردن

کلا کلاس شلوغ بود.یکی داش شعرمیخوند.یکی میزد رو میز.یکی داش نقاشی میکشید پای تخته.یکی...خلاصه هرکی تو یه حالی بود!

بعد این آقاهه اومد توکلاس دید شلوغه باعصبانیت گفت:من میرم بیرون هروقت آماده شدین خبر بدین بیام!!!!

هم این رف کلاس منفجر شد :)) :))

ینی تا ی رب ک این رف ماداشتیم میمردیم ازخنده =)) =))

بعدش یکی ازبچه ها رف گف آقای فلانی بیاین سرکلاس ما آماده ایم =)) =))

اون بیچاره اصن حواسش نبودچی گفته :-"

.............................................................

ساعت 5صب من درحال خوندن ادبیات: "می تراود مهتاب "تصویر" عصرشب زده" و جامعه ی غفلت آلودی است ک نیما درآن زندگی میکند. (:|

عصر شب زرده ؟؟ :-?

عصری ک شبش آسمون میخاد زرد شه :))

اصن داریم؟؟!

آره.مث صبح ظهر زرده!! 8-}

تا ی رب ب خودم میخندیدم :-"

نیما: [-(
 
پاسخ : سوتی‌ها

معلم فیزیک یکی از بچه ها رو برد پا تخته گفت نمودارV-T این سامانه رو رسم کن اونم برگشت گفت T رو میبریم یه کنار تنها میکنیم !
.
.
.
راه حل پیشنهادی از سوی معلم برای حفظ کردن فرمول ضریب خود القایی:کماندو رفته رو لوله خودالقایی می کنه!
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار تو مترو بودم ، دستمو کردم تو جیب سمت راستم دیدم خالیه گفتم ای وای من گوشیمو زدن X_X بعدش دست کردم تو جیب سمت چپ دیدم گوشیم اونجاست خیالم راحت شد #-o . بعدش گوشیمو گذاشتم جیب سمت راستم که اشتباه نکنم دیگه ! دفعه ی بعد دست کردم جیب سمت چپم دیدم گوشیم نیست گفتم این دفعه دیگه واقعا زدن ازم ;D آخر سرش گذاشتم تو کیفم خیالم راحت شه :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

معاون پرورشیمون داشت برا ما سخنرانی میکرد (سوم راهنماییا)(4تا انگشتشو نشون داد به عنوان 4 تا کلاس سوم):
آفرین به کلاس 7(کلاس ما :-")شما انگشت شاخصین(در حینی که انگشت بلنذشو نشون میداد) X_Xکلاسای دیگه باید تلاش کنن به هفتیا برسن مخصوصا 8 شما باید خودتون رو شاخص کنید.
ازون روز بود که 8تیا خودشونو دارن شاخص میکنن
 
پاسخ : سوتی‌ها

یک بنده خدایی تو فیسبوک بهم پی ام داده

-Shiva to O yeki !

-من و یکی ؟ چه جوری این نتیجه رو گرفتی طوطی جان ؟ :| اول برو کامنتارو بخون بعد ببین قضیه اون پسته چیه !

-با منی ؟

- پس با کیم ؟

- بابا من گفتم تو صفر و یکی ینی زود اوج می گیری :))

- عــــــه وا ؟ :-[ :-محو

----------------------------------------------------

با یه نفر از بچه های سمپادیا صُبَت می کردم (با کلی رودرواسی (؟) و اینا )بعد با یه ادبیاتی صُبَت می کرد من هیشی نمی فَمیدم، عصر همون روز یکی دیگه منو بدجور گذاشته بود تو خُماری منم اعصاب خراب اومدم پست دادم

به نقل از Sh!va :
میمیری عین آدم حرف بزنی ؟ خب من باید ب هزار تا گزینه ی احتمالی فک کنم تا بفهمم منظورت چی بوده :|

هیچی بنده خدا فک کرد با اون بودم ;D گرچه ب روم نیاورد ولی آبروم رفت :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

مکالمه ای واقعی :))
معلم برای پروژه تون پاورپوینت بیارین
دانش اموز اقا میشه از اینترنت بگیریم
معلم نه همون پاورپوینت بهتره :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از دوستان اومد واسه تولد ِ یکی کیک ِ تولد بفرسته، ایشون
An.png
رو با کیک شکلاتی اشتباه گرفت. :|
من دیگه هیچ صحبتی ندارم. :/ :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

من:امیر!یه کم برو اونورتر من ردشم :-w
پسر خاله ام(امیر):چشم !شما رو تخم من جاداری :>
من:چی؟؟؟ :o :-"
امیر:تخم دیگه...نه نه تخم روی چشم...نه ببخشید روی تخم چشم ;D ;;)
من: :-"
+لازم به ذکر است امیر هم سمپادیست :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

عاقا ما رفتیم میدون امام با دوستای محترمه
بعد خیلی شیک و مجلسی داشتیم قدم میزدیم منم تو هپروت
بعد دیدم دوستام دارن با یه خانم و اقای خارجی حرف میزنن
منم جوگیییییر
شروع کردم حرف زدن ک هلو و اینا
بعد دوستم زد زیر خنده
گفتم چی شد
گف خانمه مارو ک دید سلام کرد و گفت فارسی بلده
من~> :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار یکی از این راهنماییا تعریف میکرد معلم دینیشون سر کلاس داشته میگفته ما نسل سوخته ییمو به ما ظلم شده ...#:-S ... دختره میگه نه اجازه مانسل سوخته ایم که باید غرغرای نسل شما رو تحمل کنیم =)) ...میگفت یعنی معلمه موند چی بگه ~X( ...بقیشو خودتون تصور کنید...یه بار دیگه ام دختره به یکی از معلمای مردشون میخاسته بگه اجازه شماره بگید (برا سوال حل کردن از رو دفتر نمره)گفته اجازه میشه شماره بدید... :)) یعنی شاده این دختر ..
 
Back
بالا