• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

از اون رو که ما کلا ملت گشنه ای تشریف داریم رفتیم با بچه ها حمله کردیم به یک عدد سوپری

دوست ماهم بسیار جو گیر و خوشحال شیرجه زد داخل مغازه که دوغ و گوشفیل بگیره کوفت کنیم

دوستم:: عـاقـا گـــــــــ.و.ز داغ دار دارید؟؟

یه جنابی اومده بودن خرید که اصن خرید ها رو ول کردن و تشریف بردن اندرون افق

حالا تازه اینا هیچی

عمق ماجرا جایی بود که من از از دم مغازه داد میزدم واسه دوستم که اونطرف خیابوون بودن تعریف میکردم که دوستمون چی گفته

ملت شریف ایران= =))

دوستان :-[


اینجانب :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

85.PNG


:D
 
پاسخ : سوتی‌ها

بزرگترین سوتی اینه که وقتی داری همزمان با یه آهنگ میخونی وقتی تو داری میخونی اون نخونه :D
 
پاسخ : سوتی‌ها

سرویس مدرسه بیرون پارک کرده بود ما هم نشسته بودیم منتظر بودیم دوستمون بیاد.
یهویی یه مرد باسرعت اومد نشست در همین حین یکی از دوستان جیغ زد
بدبخ مرده تازه متوجه شد سرویسه مدرسه س. اینقد معذرت خواهی کرد
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه روز صبح برای
رفتن به مدرسه دیرم شده بود برای همین سریع
بعد از پوشیدنه لباسام از خونه زدم بیرون
توی راه مدرسه یه پسره در حالی که می خندید
گفت چه تیپ خفنی داری
کفتم پس چی فکر کردی
رفتم مدرسه دوستم گفت چرا با دمپایی اومدی؟؟
اینو که گفتن یهو همون جا ولو شدم حالا نخند کی بخند
یاد حرف پسره افتاده بودم تازه چه جوابیم بهش داده بودم :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

این دوستان ما تشویق نمودن یه مدت شمارمو عوض کنم که در دسترسشون نباشم راحت بذارنم بعد شبش به دوستم اس دادم شماره جدیدمو بهت نمیدما
خو حواسم نبود میخواستم دلش بسوزه :D
بعد الان دوباره همونا شمارمو دارن

داریم دنبال یه سیم دیگه میگردیم من در دسترس نباشم :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از بچه های سایت به من پخ داده
لینک پرو فایلتو بفرست
^#^


یعنی اگه من هوش و ذکاوت اونو داشتم به کجاها که نمی رسیدم (:|
 
پاسخ : سوتی‌ها

بنده یادم میاد یکبار کلاس داشتیم بعد کلاس قرار بود بابام بیاد دنبالم.
من از اموزشگاه اومدم بیرون دیدم بعله بابام منتظرمه که ناغافل دوستم صدام کرد که کتابت موند.
بنده رفتم کتاب رو برداشتم اومدم سوار ماشین شد و حواسم به کتاب بود به بابام گفتم بریم بابا دیدیم پدرجان حرکت نکرد
بگشتم ببینم چرا حرکت نمیکنه دیدم یه پسر مو بلند بی ریخت تو ماشین نشسته یه جیغ بنفش زد و پسره داد زد:خانوم چه خبرته
اشتباه سوار شدی جیغم میزنی ینی میخواستم اون لحظه زمین دهن باز کنه منو ببلعه اینقد خجالت کشیدم. :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

آقا یکی این ناظما را بیاد روشن کنه که حداقل تذکر بدن نه اینکه همچین نگاه عاقل اندر صفیحی (املا :D ) به آدم میکنن که آدم دچار افسردگی میشه!!!

با چند تا از بچه ها سرزنگ نماز نشسته بودیم داشتیم آهنگای نوستالژیک ماله قرن بوق (از جمله منصور و کامران هومن و سوسن خانوم و کلا اکثر اهنگای خز و خیل) میخوندیم و مشغول شادی و سرور بودیم که طی اقدامی کاملا انتحاری ناظم آمد و در و وا کرد... :-" :-" :-"

ما هم که هیچ کاری نمی کردیما!!! به غیر از ماها که داشتیم آهنگ میخوندیم اونطرف جلوی در 4 نفر داشتن اجداد هم و آباد میکردن!!! =)) =)) =)) اونور کلاسم دو سه نفر ریختن بودن سر یک نفر و ... =)) =)) =))
و هیچی دیگه!!! ناظمه بنده خدا فقط به همه ی ما نگاه شفا انداخت!!! (البته در اصل به خاطر این بود که کار فراتر از اینم نمیتونست انجام بده :D )
 
Back
بالا