• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

بدانید و آگاه باشید که میلاد.آر با میعاد دو شخص حقیقی و مجزا هستند و میعاد هم نوعی میلاد است بدون آر!
+جز خودم هیچ کس از این قبیل اشتباها نمی کنه 8-|
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

دوشب پیش توی کتابخونه بودیم و بعد از مقدار زیادی که درس خونده بودم ;)) ;)) بلند شدم برم آب بخورم :-" :-?
خب به طبع داشتم تو این تلگرام لعنتی چت میکردم و این صحبتا :-" :-" بعد توی کتابخونه دانشگاه آب خوریش یه جاییه که برای ورود به اونجا باید از یه در رد بشی
که درش از این دوتایی هاست X_X و سمت چپیش بستس و سمت راستیش بازه
خلاصه کشش ندم من در حال صحبت کردن بودن و سخت حواسم تو گوشیم بود که تاگهان ^#^ X_X ترق خوردم تو در :-[ :-[ بعد اصلا به روی خودم نیاوردم و رفتم آبم رو خوردم
همونجا که بودم صدای گاز گرفتن میز توسط بچه ها قشنگ به گوش میرسید =)) =)) =))
بعد اومدم بیرون خیلی شیک و اصلا انگار نه انگار اتفاقی افتاده B-) :>
ولی ملت هنوز داشتن میخندیدن =)) =))
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

دیروز همایش زیست...خودمو کشتم استاد منو ندید که سوالمو بپرسم...داد زدم انگار نه انگار...دیگه دیدم خ ضایع شدم چشامو بستم بلند داد زدم و سوالمو پرسیدم...تقریبا همه میدونستن دو روزه هرچی میپرسم لستاد منو.نمیبینه....وقتی سوالم ت شد و استاد گفت الان میرم پا تخته ک جوابتو بدم همه دور اطرافیام دست زدن برام =))اصن یه وضعی همه دوستام گفتن ما بهت افتخار میکنیم... یکی از بچه ها میگف شدی عین باباهه تو دور همی...فقط فوت میکنی =))
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

وقتی تازه عضو شده بودم فروم و حتی یه ستاره سبزم نداشتم ، خب اولین جامعه ای بود ک واردش شدم ک بعد یاهو و بعد اف بی رفتم . برا همین یکم گیج میزدم :-"""
اولین بار ک پ.خ دادم دیدم پ.خ ام تو صندوق ارسالیام نیست ! بعد حالا شخصی ک پ.خ داده بنده خدا منتظر جوابه یا فکر میکنه از عمد ج ندادم ! پاشدم رفتم تو سوالات مشکلات گفتم پ.خ های من ارسال نمیشن ! بیچاره کاربرای قدیمی ، هر کی میگف چک میکنم مال من الان میشه ک ! میگفتم ن بازم نمیشه باز میفرستم ! دیگه یکیشون گف بیا برا من بفرس الان ببینم میاد یا ن ! فرستادم اومد گف اومده ک ! برو اون تیکو بزن تو تنظیمات پ.خ :د

:D X_X
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

ساعت خواب تو اتاق چراغا رو خاموش کردیم اما همه دارن با گوشیاشون کار میکنن...
یکی از بچه ها تو اتاق نیس،یهو صدای باز شدن در میاد.
زهر[با هیجان زیاد]ا:سلااااام
من:زهرا؟چی شد؟ :-? :o اون زهرا بود رفت بیرون :|
زهرا:عه،من فک کردم فائزه اومد :D :-"
من و فاطمه: =)) =)) =))
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

خواهرم کلاس شیشمه و جمعه ازمون نمونه داره،کلا تو.کتاباشه.منم ک کنکور دارم کلا تو.کتابم،اصن جلو.اینه هم نمیرن :D ^-^ :))...رم نمشه :-\ :-[ :D =)) =)) =)) ~X(
ابجیم ،دیروز با دایی کوچیلم رفته بیرون یه بادی به کلش بخوره،گف توهم بیا یه نگا بهش کردم گف نه نیا ابروم.میره =)) =)) =))...بعد بهش گفتم بی زحمت یه کرم ترک ضد پابگیر برام بیا گف باش....اقا وقتی رفتن من فهمیدم چه سوتی دادم کلی خندیدم...گفتم حتما اون هم رفته به داییم گفته و.کلی خندیدن....یه یهساعت بعد اومده میبینم غش کردن با داییم از خنده گفتم چتونه؟
داییم میگه رفتیم.دارو خونه(سر کوچمونه،منو.میشناسه،انقدر ک رفتم پیششون و گفتم دلم میخاد دارو.قبول شم)گفته اقاکرم ترک ضد پا دارید؟اقای دکتر نگا کرده میگه،حتما خواهره داروساز دوستت فرستادتت؟خواهرم گفته از کجا فهمیدین ؟گفته از ترک ضد پا/هیچی دیگه ابرو.رفته...روم نمیشه ب؟از جلو دارو خونهه رد شم دیگه چه برسه داروبگیرم
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

2016_06_22_14_15_52.png

والدین خویشاوند درجه یک هستن ؟! سیریسلی ؟ :-" :))
استاد ژنتیک چی کار به عرف و اخلاق و این صوبتا داره ؟ "-:
از سری شیرین کاری های امتحان ژنتیک سال 92 دانشکده :د
اضافه میکنم که خویشاوند درجه یک این جا یعنی پدر فرد، مادرش، خواهر و برادر :د
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

امروز واسه امتحان باکتری تا صبح بیدار بودم و کلا نخوابیدم دیروز هم بخاطر همین امتحان 6 صب خوابیده بودم ساعت 10 صبح بیدار شدم ...
خلاصه بی خوابی کشیده بودم ... :|
امروز بعد امتحان که اومدم خوابگاه گفتم بگیرم بخوابم که شارژ بشم و واسه امتحان فردا بتونم بخونم ...
خلاصه گرفتم خوابیدم که یهو گوشیم صداش بلند شد ~X( پاشدم ساعتو نگا کردم دیدم 11 و نیمه هی میگفتم خاک برسرت مهسا دیدی چی شد امتحان 3 واحدی رو خواب موندی و خیلی با عجله اومدم سمت کمدم ک لباس بپوشم ..در این حین داشتم می مردم از استرس که حالابرم دانشکده چیکار کنم حالا که امتحان تموم شده :((
هی میگفتم خاک برسرت مهسا ~X( خاک برسرت مهسا ~X( :((
الان فهمیدین که گوشیم زنگ ک خورده بود یکی از دوستام بود و من به قدری تو این چن شب بیخوابی کشیده بودم که فک کردم آلارمه و من از امتحان جا موندم در صورتی ک بعد امتحان بود و اومده بودم که خوابگاه بخوابم ... گیج بودم و تا لود شدم و فهمیدم چ خبره این شکلی بودم ----> :o ....بعد چن لحظه این شکلی شدم ---> =)) وبعد این شکلی ---> :-"
و در انتها دوباره رفتم خوابیدم :D


پ.ن : واقعا شوک بدی بود ولی ... الان خودم به خودم میخندم ولی اون لحظه داشتم می مردم !!!
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

چند روز قبل اسباب کشی داشتیم و حسابی خسته بودیم. شام هم نداشتیم . مامانم میخواست زنگ بزنه به کترینگی که همیشه ازش غذا می گیریم اما شمارشو گم کرده بودیم تصمیم گرفت زنگ بزنه به ۱۱۸ تا شماره اونجا رو بگیره ، بعد از اینکه به اپراتور وصل شد شر وع کرد به سفارش غذا دادن! :-"
اپراتور هم تا اخر گوش داد اصلا به روی خودش نیاورد :)) سفارش دادن که تموم شد گفت خانم اینجا ۱۱۸ هااااا !!!
 
پاسخ : خاطرات سوتی‌ها

در راستای پست بالا

همین امروز بعد ازمون چون معمولا شلوغه حوزه آژانس گیر نمیاد واسه همین گفتم ز بزنم 1881 (آژانس بی سیمه)
زدم گفتم مسیرو مقصدو بعد چیزی نگفت قطع کرد
گفتم میفرسته دیگه حتما سرش شلوغ بوده سریع قطع کرده :-"
ده دقیقه منتظر موندم نیومد
بیست دقیقه منتظر بودم نیومد
تو اوج گرما عصبانی هم شده بودم گوشیو برداشتم دوباره ز بزنم هوار بکشم دیدم عه من ک ب 118 زده بودم :)) همونجا مثل اسکولا داشتم میخندیدم فشار آزمونو گرما هم که دیگه هیچی
حالا این یاروی 118 ای چرا هیچ واکنش خاصی ، علایم حیاتی ای نشون نداد :/ :|
فکنم از بس میزنگن مزاحم میشن چرت میگن منو کلا دایورت کرده :D :-s
ایش
 
Back
بالا