پاسخ : خاطرات سوتیها
امروز واسه امتحان باکتری تا صبح بیدار بودم و کلا نخوابیدم دیروز هم بخاطر همین امتحان 6 صب خوابیده بودم ساعت 10 صبح بیدار شدم ...
خلاصه بی خوابی کشیده بودم ...

امروز بعد امتحان که اومدم خوابگاه گفتم بگیرم بخوابم که شارژ بشم و واسه امتحان فردا بتونم بخونم ...
خلاصه گرفتم خوابیدم که یهو گوشیم صداش بلند شد

پاشدم ساعتو نگا کردم دیدم 11 و نیمه هی میگفتم خاک برسرت مهسا دیدی چی شد امتحان 3 واحدی رو خواب موندی و خیلی با عجله اومدم سمت کمدم ک لباس بپوشم ..در این حین داشتم می مردم از استرس که حالابرم دانشکده چیکار کنم حالا که امتحان تموم شده

هی میگفتم خاک برسرت مهسا

خاک برسرت مهسا

الان فهمیدین که گوشیم زنگ ک خورده بود یکی از دوستام بود و من به قدری تو این چن شب بیخوابی کشیده بودم که فک کردم آلارمه و من از امتحان جا موندم در صورتی ک بعد امتحان بود و اومده بودم که خوابگاه بخوابم ... گیج بودم و تا لود شدم و فهمیدم چ خبره این شکلی بودم ---->

....بعد چن لحظه این شکلی شدم --->

وبعد این شکلی --->

و در انتها دوباره رفتم خوابیدم
پ.ن : واقعا شوک بدی بود ولی ... الان خودم به خودم میخندم ولی اون لحظه داشتم می مردم !!!