خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

جلو مامانم از دهنهم در رفت : کی می ریم خونه عمو ، دلم برا...........تنگ شده. :-ss
تو جا خالی سریع اسم فهیمه رو گذاشتم ( فهیمه د ختر عمه جونم هست ) :-"
مامانم با تعجب: تو دلت برا فهیمه تنگ شده ، اون وقت می خوای بری خونه عموت؟ :o :o( منظورش این بود که اغین دوتا چه ربطی دارن باهم )
با من من گفتم : آخه قرار بود هر وقت خواستیم بریم خونه عمو ، با عمه اینا هماهنگ کنیم که همگی با هم بریم :-" :-"

خواهرم ازم می پرسه فلانی چی کارمون می شه؟
بهش می گم : نوه عموی مامان
می گه : چرا دروغ می گی ؟ برادر زاده ی دختر عموی مامانه
منو می گی =)) =)) =))
خواهرم :-/ :-??

محدثه : پست متوالی ترکیب شد
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز تو سرویس بودیم حرفه اقانجم الدین بود كه همرو دیس لايك ميكنه یهودوستم گفت خب از دختره‏‏(منظورش نجم الدین بود‏)بپرسید‏ چرادیس لايك میكنه!‏
 
پاسخ : سوتی‌ها

تو ماه عسل یه بچه آوردن ، سخنران . می گه : من تا روز اسم گذاری ، اسم نداشتم :)) =)) :))
- - - - - - - - - - - - - - - - -
سوتی منو داشته باش حالا:
داریم با بابام کشتی می بینیم یه سوال برام پیش اومد برگشتم به بابام گفتم: اگه این ستو ببره دیگه خاک انداز اجرا نمی کنن؟ ;D
بابام : :|
من : خاک انداز =))
بابام: :|
من : =)) =)) =)) بابا سوتی بودا
بابام: :|
من : [-(
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوستم: چی کار میکنی فاطی؟
من: هیچی دارم فک میکنم چه خاکی باید به سرم کنم!
دوستم: چرا؟ اتفاقی افتاده مگه؟
من: نمیدونم چی شده که مامانم میخواد بره پرینت (مکالمه ی) تلفن و بگیره
دوستم: خب اگه بگیره چی میشه؟ ای ناقلا نکنه...
من: نه خیر:@ اون روزی فلانی (یکی از همکلاسی هام) زنگ زده بود بعد کلی چرت و پرت گفتیم و این حرفا:-"
دوستم: خب مامانت که میدونه با فلانی دوستی، مگه مشکلی داره با اون؟
من: با اون نه! اما با حرفایی که زدیم احتمالا مشکل داشته باشه!
دوستم: خب تو اون پرینت که معلوم نمیشه چی حرف زدین! ساعت و تاریخ و شماره فقط معلوم میشه!
من: راست میگی؟ ;;)
دوستم: آره دکتر! :-" =)) ;D
من: اِ! چه خوب:))
خب من چه بدونم! والا!!
 
پاسخ : سوتی‌ها

این نقل قول مال چند صفحه پیشه که از خانم h_h1234 هستش
يكي ميگفت: چيگفت؟ خودش بمن گفت؟چيگفت؟ درگوش من گفت؟چيگفت و.... بالاخره گفت حالا ببينين چي گفت: :-?
به جی افم زنگ زدم و داشتم باهاش حرف میزدم، اونم داشت با هندزفیری باهام حرف میزد

که اگه کسی اومد تو اتاقش وانمود کنه داره آهنگ گوش میده.

بعد یهو مامانش صداشو شنید که داره حرف میزنه و یهو اومد تو و گوشیشو گرفت.

منم به جای اینکه قطع کنم شروع کردم "آی بری باخ بری باخ" رو خوندم یعنی داشت آهنگ گوش میداد.

مادرش مونده بود بخنده یا فحشم بده:))))) :-??

متاسفانه اول پستشونو پاک کردم بعد یادم اومد نقل قول نگرفتم

ببینی بچه ها پست کپی پیس اینجا خلافه قوانینه راحت هم میشه فهمید پستها کپی پیسه یا نه پس سابقه ی خودتونو خراب نکنین
ببینین این پست رو من در ده ها سایت تفریحی پیدا کردم

http://boy2gerl.blogfa.com/post-9194.aspx

http://www.omoomande.blogfa.com/

http://erma.blogfa.com/post/99

http://www.nedajijili.blogfa.com/post/4

کافیه وارد سایت بشین و ctrl+F رو بزنین و یه کلمه از این پست رو بنویسین مثل "به جی افم" تا بیاره متن رو
اینو فقط برای هلیا خانوم نگفتم گفتم که بدونین پستای کپی پیس پیدا کردنشون کار سی ثانیه اس پس نگین اینو دوستم گفته این سوتی رو فلان فامیلمون داده و اینا

+ ممنون
 
پاسخ : سوتی‌ها

این سوتی من نیست واسه یکی از بچه ها هست :
معلم دینی داشت از بچه ها می پرسید خوبی های افراد با ایمان رو بگید یکدفعه ای آرین دستش رو بلند کرد و گفت :آقا اجازه !
من گشنم نیست =))
نمی دونم چرا :-??
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار سر کلاس جغرافی خوابم برده بود. معلم دیده بود که من خوابم. بچه ها گفته بودن خانم بیدارش کنید! معلممون که خیلی گله :x گفته بود نه،بذارید بخوابه حتما خسته است. اما این دوستان کرمکی بیخیال نشده بودن و واسه من نقشه کشیدن. وقتی معلم داشت درس میداده بغل دستیم که میدونه من خیلی قلقلکی هستم اومد یه دفعه شروع کرد به قلقلک دادن من! منم زهره ترک شدم با صدای جیغ از خواب بیدار شدم ناخودآگاه یه مشت نثار بغل دستیم کردم :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

من بچه بودم ، نمیدونستم پسر میره خواستگاری دختر یا برعکس!! ;)) برگشتم به یه آقا ِ که خیلی باسوادم بود برگشتم گفتم:تاحالا 2 نفر رفتن خواستگاری ِ عموپورنگ ولی اون قبول نکرده!! بعد طرف این جوری شد که 2 نفر رفتن خواستگاریش؟!یعنی خانوما خواستگاری کردن ازش اونم قبول نکرده؟!
من: بله بله تو مجله خوندم به خدا!!!!!! =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

چن روز پیش با مامانم رفته بودیم خرید یهو دیدم وسط پاساز یکی داد میزنه تاااااااااااارا...!!!!!!!!!!
من: :-/ :-/ :-/ :-/ :-/ :-/
مامانم ا.... سلام شمایین؟...خوبینو اینا...؟؟؟
مرده:تارا منو یادته؟
من:بله من ک صد در صد ینی هر کی یادم بره شما از یادم نمیرین......بله....!!!
یارو یکم قیافش رفت توهم...دوکلمه دیگه حرف زد ول کرد رفت..
من:مامان این کی بود؟
مامانم:وقتی تو 2 ماهت بود تو شرکت بابات کار میکرد...
من: :-" :-" :-" :-"........ ;D ;D ;D ;D ;D.......... =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز قبل از وزنه برداری بهداد رفتم تو اتاق وقتی اومدم از بابام پرسیدم چه خبر چی کار کردن
بابام گفت:تا حالا که حامد بهداد وزنه 201 کیلویی رو زده؟ 8-} 8-} ;D ;D :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

يك بار داشتم اسم بازيگراي آخر يك فيلمو ميخوندم از آن جايي كه عينكم نبود باقري را باتري خوندم و همش فكر ميكردم مگه ميشه يكي فاميلش باتري باشه :-/ روز بهد كه دوباره همون فيلمو نشون داد فهميدم ميشه يا نميشه . :)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

ای خدا میخوایم در شب های قدر ادم بشیم سوتی نگیریم مگه میذارن. :) X-(
دیشب ساعت 2نصفه شب بود
دختر خالم از مامانم میپرسه8: خاله نماز شب قدز چطریه؟
مامانم بهش توضیح دادو اخرش گفت بعد خوندن نماز باید 70بار بگی استغفرالله و اتوبو الیه
دختر خالم : خاله مگه ربی و اتوبو الیه نیست ؟ 8-} :-w
مامانم: نه استغفرالله ربی نداره و اتوبو الیه. :) :-$ :)
بعد دختر خالم بعد خوندن نماز داشت این ذکرو میگفت وقتی رفتم نزدیکش داشت میگفت:
استغفرالله ربی نداره و اتوبوالیه
من:فریبا .... :o :-\ :o :o :oچی میگی؟
فریبا: خب چیه مگه خاله گفت باید 70بار بگی ربی نداره و اتوبوالیه
من: :) :)) :)) :)) :)) =))
فربیا : :-" :-" 8-| :o 8-} :-\ ^-^ :>
 
پاسخ : سوتی‌ها

دارم از این جدول ها که کلمه هاش قاطین حل می کنم یه کلمه بود سه حرفی . هر چی به خودم فشار آردم دیدم کلمه خیلی نا آشناس
رو به بابام : بابا جُهت یا جَهت یا جِهت معنیش چیه ؟ :-/ :-/ ;;)
بابام : جَهَت هس اون . تیزهوشی تو دیگه؟
من: ;D
بعد میگه من اگه معلم ادبیاتتون بودم یه صفر به اندازه کلت بهت میدادم : اظهار تاسف
 
پاسخ : سوتی‌ها

ديشب دوستم او مده خونمون بعد مگم ماه رمضون سخت شده باز خوبه كنكور نداريم أون طورى خيلى سخته بعد مگه نه من كه با سرخالى راحتر درس مى خونم خيلى احساس خوبى دارم حالا من :o :( :o بعد من دوستم =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

دادن یک پست تو هر صفه مجازه.

‏~رعایت کنید ‏. ‏:‏)مرسی
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز وقتی داشتم آهنگ Suavemente رو تند تند واسه خودم میخوندم ب جای Suavemente گفتم سوفله منته!!!!!!!!! =)) =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

ی بارمنو 3 تا از دوستام رفته بودیم پیش مشاورمون(همینطوری الکی میریم میشینیم اونجا)بعدحرف رشته وایناشد مشاورمون گف اتفاقا رشته انسانی هم خیلی رشته هادانشگاهی خوب داره مثلا جامعه شناسی،روابط بین الملل و...(ی چندتادگ گف یادم نیس)
بعدمن گفتم آخه مثلابا این روابط بین الملل چیکامیشه کرد؟بعد دوستم گف معلومه ک ازون رشته چرتاس اون یکی دوستم گف ازون رشته های بدردنخوره ک فقط اسم داره ومحتوا نداره کلاب هیچ دردی نمیخوره
بعدمن گفتم آخه کدوم اسکولی همچین رشته ای میره
مشاورمون گف اتفاقاهمسرمن روابط بین الملل خونده هرسال چند دفه میره ژنو واس کارای سازمان ملل
مارومیگی ازشدت ضایه شدن قفل کرده بودیم فقط گفتیم إإ؟بله چ جالب وفورا جیم شدیم
 
پاسخ : سوتی‌ها

ديشب رفتيم خونه عموم
بعد دختر عموم تو اتاقش بود :-"
رفتم پيشش
ميگم چيكار ميكنى :)
_:هيچى دارم اعصاب گوش مى كنم (:|
من:مشخصه :|
_: :-?
بعد چن دقيقه دوتاييمون: =)) =))...
 
پاسخ : سوتی‌ها

دم افطار ماه عسل موضوعش اهدای عضو بود . به صحنه های گریه دارش که رسیده بود گفتم : اینا رو باش موقع سحر چه برنامه هایی که نمیذارن خوب آدم دلش میگیره
داداشم: الان ساعت چنده؟ من: یه ربع به هشت داداشم: مطمئنی الان سحره؟! من: ^-^ :))
****
داشتم ساز دهنی میزدم میخواستم بگم سرم بی هوا شده و سنگینه گفتم: وای سرم چه پر هوا شده!!!! :-" :-"
****
این مال دوستمه: میخواست بگه سوار ماشین شدیم رفتیم ترمینال گفتش: سوار ترمینال شدیم!

"""
بعدا نوشت:
اعتراف میکنم یه دفعه رفتم دارو خونه گفتم ببخشید ستیریزین obeidi دارین؟ بعدش خانومه گفت: منظورتون abidiهست؟؟
من: ها!! :-\ نگاش کردم :-[ :-[بعله بعله همون abidi دیگه! :-" :-"

اه ! چرا من دارم همش سوتی میدم! ببخشید فکر کردم توی اعترافگاهم نوشتم اعتراف میکنم! ببخشید دیگه! :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

یارو گزارشگررو فرستادن المپیک در حدِ بوندسلیگا ذوق کرده! ;D
دو تا گزارش گرفته بود:
1.آقایِ انوشیروانی از این ک مدالِ طلا آوردی چ حسی داری؟(حالا این سوال در حالی مطرح شده ک مدالِ نقره تو گردنِ آقا سجاده!)
-اسجاد انوشیروانی:من از گرفتن مدال نقره ی المپیک خیلی خوشحالم...
-گزارشگر: آها نقرس :-"
2.داش گوشیرو میداد ب انوشیروانی بعد میگه خانومِ آقا سجاد پشتِ خطهِ آقایِ انوشیروانی بفرمایید صبت کنید،
-سجاد انوشیروانی:نه مامانم پشتِ خطه،باخانومم قبلش صبت کردم!
خانواده ی ما: =))
تو رو خدا گزارشگر میفرستین ی ذره هوش و حواس داشته باشع!
 
Back
بالا