• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

يه بار تو كلاس داشتيم كولي بازي در مياورديم اين ور اون ور سر مي خورديم...
منم داشتم در طول كلاس سر مي خوردم... به سمت در يعني...
بعد دبير رياضيمون (مرد هم هست) درو ياز كرد يهو... صاف افتادم تو بغلش!! X_X :-[ ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

منو که میبینین یه پا مخزن السوتی هستم ! :-L ;D این سوتی هامو دیگه بدون توضیح مینویسم !
* با پا استپ سینه کن :-"
* ما سه تا دوقلوییم 8-}
* کتاب نیست فیزیکه ! ( داشتم سر کلاس ریاضی ، برا امتحان فیزیک میخوندم ! معلممون گفت کتابتو ببند که من این جمله حکیمانه رو گفتم ! )
* مگه کری نمی بینی ؟! :( :-" ( هنگامی که همکلاسیم در حال دویدن با دماغ مبارک رفت تو چشمم ! )
*گوسفند کله خرت رو بکش اونور ;D ( بنده خدا همکلاسیم دوچرخه اش جلوم بود مزاحمت ایجاد میکرد که من این جمله رو بهش گفتم )
کفتره کاکل به سر ، قار قار ;D ( اینم از آهنگ خوندن ما )
*اول برو بپرس بعدا بیا گ.. نخور :-\ :-\( این سوتی من نبود سوتی یه بنده خدا بود ! )
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز یه اس ام اس تبریک سال نو برام اومده آخرش نوشته "سال ۱۳۸۹ مبارک"
طرف نیومده یک بار اس ام اسشو بخونه ببینه مشکلی نداره
فکر کنم دو ساله داره این اس ام اسو برای همه میفرسته حالا ۹۰ هم نیست ۸۹ آدم از این شوت تر ندیده بودم.
اینم سوتی سال نو بود ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتی ک شاید نباشه ولی شایدم باشه...
چشمتون روز بد نبینه
آقا من ی تسمه کمر نو خریده بودم ی سوراخش ی کم تنگ بود و نمیتونستم خودم بازو بستش کنم واسه همین میدادمش بابام برام ببنده.
سر صب که رفتیم خونه مامان بزرگه ،بعد احوال پرسی با دایی و خاله و...
چایی و شیرینی و میوه و...آوردن ک تا تونستیم خوردیم.
ی دفه اوضاع فیزیولوژیم ی کم ب هم ریخت ک باعث شد تا دستشویی بگیره.
با خودم گفتم جلسه رسمیه ضایس برم دسشویی.
ی نیم ساعتی صبر کردم،دیدم نه نمیشه تحمل کرد.کار خیلی سختیه.
بلند شدم رفتم دستتویی تو حیاط.
رفتم تو دسشویی،حالا هر چی میخام شلواررو بکشم پایین...
ای دل غافل،کمربند محکم چسبیده،مگه باز میشه.
حالا هی زور میزنم،نه را نداره.
زیپو میکشم پایین شاید فرجی شد،نه بابا ، درس بشو نیس
هر راهی ب فکرم رسید امتحان کردم.نشد ک نشد.
حالا با خودم چیکار کنم.ضایس برم ب مامانم بگم ،مامان جیش دارم!
واویلا...
خدا رو شکر ب خیر گذشت...اما ب چ قیمتی.
تجربه ای شد واسه
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیشب شبکه ی 2 یه خواننده رو آورده بود بعد من اسمش یادم نبود و هی مامانم می پرسیدن این کیه !
بعد مامانم می خواستن یه چیزی گفته باشن ( ;D) : این «علی اصحابی» نیست ؟ :-?
- : نه بابا ! اون صداش باریکه ، این یارو که صداش خیلی ضخیمه !
- : :o، ها ؟ باریک؟ضخیم؟ مگه داری جنس پارچه میگی ؟ :-?
- : ;D ؛ خب منظورم همون نازک و کلفته ! حالا چه فرقی میکنه ؟ مهم اینه که شما منظورمو گرفتین ! :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

سوتي تبليغاتي :-":

1.شوهرم تعریف می کرد یکی از هم محله ای هاشون صبح از خونه اومده بیرون و رفته سر کار. تو مسیر دیده بقیه دارن خیلی بد نگاش می کنن! متوجه شده که اول شلوار پوشیده بعد شورتشو روش پوشیده!!!

2.ده ساله بودم عید بود. میوه تو خونه تموم کرده بودیم. مامانم گفت من و بابات میریم میوه بخریم اگه کسی اومد در رو براش باز نکن. آیفون تصویری هم نداشتیم که ببینم کیه و درو باز نکنم. مامانم اینا که رفتن نیم ساعت بعدش زنگ به صدا در اومد. چند دقیقه طاقت اوردم. گفتم مهمونه دیگه مامان گفته درو باز نکن! ول کن نبودن زنگ میزدن! گفتم بذار از زیر در نگاه کنم شاید بتونم از کفشاشون تشخیص بدم کی هستن! رفتم تو حیاط تا خم شدم از زیر در بیرون رو نگاه کنم! دیدم دو تا چشم هم از اون طرف زیر در داره منو نگاه میکنه!

مال اين سايته www.http://meysamak.blogfa.com يه مسابقه سوتي گذاشته. خواستين برين شركت كنين.
 
پاسخ : سوتی‌ها

یک ساعت و نیم نشستیم سرکلاس زیست دیگه داشتم کلافه میشدم
زنگ خرد دیگه خسته شده بودم سریع از کلاس زدم بیرون رفتم پیش دوستم در کلاسشون وایساده بودم بلند گفتم
اه چه زنگ مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزخرفی بود :-&
بعد معلممون از کنارم رد شد گفت :دستت درد نکنه کلاس مزخرفی بود؟
من X_X :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

آقا بعد از سال تحویل و عیدی گرفتن و اینا خالم برام یه تی شرت گرفته بود که داد بهم و اینا
تو جمع خواستم عوضش کنم که ملت اینجوری شدن :o :o :o :-ss :-ss X_X X_X
آقا اومدم تو اتاقم و تنم کردمش
دیدم سرم از توش رد نمیشه،هر کاری هم که فک کنین کردم.دیدم نه،نمیشه درش آوردم و خواستم برم عوضش کنم که دیدم یقش دکمه داشته و من بازش نکرده بودم =)) =))
اگه جلو جم این سوتی رو میدادم :-ss :-ss
=)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

الان بابام پاش گرفته بود رفتم دستشو بگیرم بلند شه موقع بلند شدنش حواسم به یه جا دیگه پرت شد یه دفه دستمو کشیدم بابام با سر رفت تو زمین ولی بیچاره هیچی نگفت . من به ظاهر ;D ;D من تو دلم =)) =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

پشت تلفن به دوستم داشتم در مورد صورت فلکی اوریون توضیح میدادم
م_یک شکارچیه که یه پوست شیر دستشه و یک گرز رو اینطوری گرفته(اونطوری)
د_چطوری؟!
م_اینطوری دیگه!(اداشو در میاوردم)
بعد که فهمیدم چی گفتم اینطوری شدم(فهمیدین که چطوری شدم دیگه)
 
Back
بالا